سرمربیان ایرانی جای خارجی‌ها را گرفتند، اما فاصله فنی پابرجاست

شهرت داخلی، دانش وارداتی

محمدرضا رحیم پور
خبر‌نگار


 هیچ‌کس نمی‌تواند استعداد فوتبال ایران را انکار کند؛ نه در زمین مسابقه و نه روی نیمکت‌ها! اما پرسش اصلی این است که آیا این استعداد در عرصه مربیگری نیز به همان اندازه رشد کرده و به دانش فنی و توانایی‌های روزآمد تبدیل شده است؟
در فصل بیست‌وششم لیگ برتر، برای دومین بار در تاریخ این رقابت‌ها، هر ۱۸ تیم با سرمربی ایرانی وارد مسابقات شده‌اند و هیچ سرمربی خارجی در لیگ حضور ندارد. فصل گذشته، استقلال با ریکاردو ساپینتو و تراکتور با دراگان اسکوچیچ رقابت‌ها را آغاز کردند و اوسمار ویرا نیز در ادامه فصل جایگزین هاشمیان در پرسپولیس شد.
غیبت مربیان خارجی فرصتی برای اثبات توانایی مربیان داخلی فراهم کرده است؛ اما آیا این اتفاق نشانه پیشرفت فوتبال ایران است یا حاصل مشکلات مالی، شرایط جنگی و محدودیت‌های جذب مربی خارجی؟ مسأله مهم‌تر اینکه آیا مربیان ایرانی بدون حضور دستیاران خارجی می‌توانند به سطحی از دانش و توانایی فنی برسند که با نام و اعتبارشان تناسب داشته باشد؟
چرا مربی خارجی نیامد؟
پیش از قضاوت درباره عملکرد مربیان ایرانی، باید دلایل غیبت همکاران خارجی آنها را بررسی کرد. مشکلات مالی باشگاه‌ها، شرایط منطقه‌ای و جنگ، محدودیت‌های جذب مربیان خارجی و سیاست‌های مدیریتی در انتخاب کادر فنی، مجموعه عواملی هستند که در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشته‌اند.
بنابراین، نمی‌توان حضور ۱۸ سرمربی ایرانی را به‌تنهایی یک دستاورد برای فوتبال کشور دانست. اعتماد به مربیان داخلی زمانی ارزشمند است که حاصل برنامه‌ریزی و انتخاب آگاهانه باشد، نه نتیجه محدودیت‌هایی که امکان جذب گزینه‌های خارجی را از باشگاه‌ها گرفته است.
فهرست مربیان لیگ نیز نکته قابل‌توجهی دارد. هیچ‌یک از سرمربیان حاضر بالای ۶۰ سال نیستند و میانگین سنی آنها نسبتاً پایین است. مهدی تارتار که فعالیت سرمربیگری خود را از هفته‌های پایانی لیگ هشتم در راه‌آهن آغاز کرد، حالا برای اولین بار هدایت پرسپولیس را برعهده گرفته است. در کنار او، مربیانی چون بختیاری‌زاده، جواد نکونام، محرم نویدکیا و محمد ربیعی نیز روی نیمکت تیم‌های مختلف حضور دارند.
بخش مهمی از نیمکت‌های لیگ در اختیار بازیکنان سابق فوتبال ایران است؛ افرادی که شهرت و سابقه بازیگری قابل‌توجهی دارند. اما آیا این اعتبار با دانش فنی، توانایی تاکتیکی و مهارت مدیریت تیم همراه شده است؟ تجربه بازیگری می‌تواند پشتوانه ورود به مربیگری باشد، اما موفقیت روی نیمکت به مهارت‌هایی فراتر از افتخارات دوران بازی نیاز دارد.
کاهش حضور مربیان خارجی، پرسش‌هایی جدی درباره فاصله فنی باشگاه‌های ایرانی با رقبای آسیایی ایجاد می‌کند. نتایج ضعیف برخی نمایندگان ایران، از جمله گل‌گهر با مهدی رحمتی و تراکتور با نکونام در رقابت‌های آسیایی، بار دیگر بحث سطح دانش مربیان داخلی را مطرح کرده است. تیم‌های عربستانی و قطری نیز با بهره‌گیری از مربیان و کادرهای فنی بین‌المللی، فاصله خود را با فوتبال ایران افزایش داده‌اند. البته امکانات، کیفیت بازیکنان و ساختار مدیریتی نیز در این مقایسه اهمیت دارند، اما نمی‌توان نقش دانش مربیگری را نادیده گرفت.

دستیار خارجی؛ الگویی که تکرار می‌شود
شاید عملکرد تیم محرم نویدکیا و استقلال تحت هدایت سهراب بختیاری‌زاده نمونه‌هایی برای اثبات توانایی مربیان ایرانی باشد؛ اما بررسی ترکیب کادر فنی این تیم‌ها، بار دیگر نقش دستیاران خارجی را برجسته می‌کند. اوزجان بیزاتی و گابریل پین در شکل‌گیری روند فنی این تیم‌ها نقش قابل‌توجهی داشتند. هرچند پین از سپاهان جدا شد، اما تأثیر او در شکل‌گیری ساختار دفاعی این تیم انکارناپذیر بود.
این الگو در فوتبال ایران بارها تکرار شده است. فرهاد مجیدی با گابریل پین، دستیار ایتالیایی خود، قهرمانی لیگ را تجربه کرد و گزارش‌هایی درباره نقش مهم پین در سازماندهی دفاعی استقلال منتشر شد. یحیی گل‌محمدی نیز در پرسپولیس با اوسمار ویرا همکاری داشت و محرم نویدکیا از دانش پین در سپاهان بهره برد. سهراب بختیاری‌زاده نیز ماریو توکیچ را در کنار بیزاتی به کادر فنی خود اضافه کرد.
این همکاری‌ها دو برداشت متفاوت ایجاد می‌کنند. نگاه انتقادی معتقد است مربی ایرانی برای رسیدن به موفقیت همچنان به دانش و تجربه دستیار خارجی وابسته است. نگاه حرفه‌ای‌تر اما استفاده از متخصصان مختلف را بخشی از فوتبال مدرن می‌داند؛ چراکه هیچ سرمربی‌ای نمی‌تواند در تمام حوزه‌های فنی، بدنی، روان‌شناسی و آنالیز عملکرد، تخصص یکسانی داشته باشد.
مسأله اصلی، حضور یا غیبت دستیار خارجی نیست؛ بلکه نحوه استفاده از دانش اوست. آیا تجربه و تخصص این مربیان به سرمربی ایرانی و ساختار باشگاه منتقل می‌شود یا با پایان همکاری، دستاوردهای فنی نیز از بین می‌رود؟
فوتبال ایران برای عبور از این چرخه تکراری به برنامه‌ای فراتر از جذب مقطعی مربیان خارجی نیاز دارد. اعتماد به مربی ایرانی زمانی به یک دستاورد واقعی تبدیل می‌شود که با آموزش مستمر، انتقال دانش و ایجاد ساختارهای فنی پایدار همراه باشد. اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا مربیان ایرانی به پشتوانه دانش و توانایی فنی خود روی نیمکت‌ها نشسته‌اند یا هنوز اعتبار نام‌ها و تجربه دستیاران خارجی است که فاصله میان انتظارات و واقعیت را پنهان می‌کند؟

جستجو
آرشیو تاریخی