مسأله، باشگاهی بودن نیست

یکی از انتقادهای رایج به فوتبال ایران این است که برای هدایت تیم امید، سراغ مربیان باشگاهی می‌رود. در نگاه نخست، انتخاب مربی‌ای که با فضای لیگ و بازیکنان داخلی آشناست می‌تواند منطقی به نظر برسد. اما باشگاهی بودن، به‌خودی‌خود نه امتیاز قطعی است و نه عیب. مسأله اصلی آن است که آیا تجربه و روش مربی با نیازهای یک تیم ملی جوان سازگار است یا نه.
مسأله فقط نام سرمربی نیست؛ نبود معیار روشن، برنامه پایدار و پیوندی منسجم میان تیم‌های پایه و بزرگسالان، چشم‌انداز این تیم را تیره کرده است. هدایت یک باشگاه و ساختن تیمی از بازیکنان جوان، دو مسئولیت متفاوت‌اند. مربی باشگاهی معمولاً باید در بازه‌ای کوتاه نتیجه بگیرد؛ جدول، فشار تماشاگران، رقابت برای بقا یا کسب سهمیه و محدودیت‌های نقل‌وانتقالاتی، تصمیم‌های روزمره او را شکل می‌دهد. در تیم امید، افزون بر نتیجه، کیفیت رشد بازیکنان نیز اهمیت دارد. سرمربی باید بتواند بازیکنانی را شناسایی کند که شاید هنوز در باشگاه خود جایگاه ثابتی ندارند اما ظرفیت حضور در سطح بالاتر را دارند.
این تفاوت در شیوه کار نیز بازتاب می‌یابد. مربی تیم ملی امید فرصت تمرین روزانه و پیوسته با بازیکنان را ندارد؛ بازیکنان از باشگاه‌های مختلف می‌آیند و اردوها معمولاً محدود است. بنابراین، انتخاب نفرات، هماهنگی با باشگاه‌ها، طراحی تمرین‌های فشرده و ایجاد یک الگوی بازی مشترک، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. موفقیت در این جایگاه تنها با شناخت لیگ یا داشتن سابقه مربیگری در سطح بزرگسالان تضمین نمی‌شود.
در فوتبال‌ کشورهای صاحب سبک از برنامه توسعه، مربی رده امید صرفاً برای بردن مسابقه بعدی انتخاب نمی‌شود. بخشی از مأموریت او آماده‌سازی بازیکنان برای تیم ملی بزرگسالان است؛ به همین دلیل باید با فلسفه فنی تیم ملی، روش کار رده‌های پایه و برنامه توسعه بازیکنان هماهنگ باشد. اگر چنین پیوندی وجود نداشته باشد، حتی مربی‌ای با تجربه قابل توجه در باشگاه نیز ممکن است در ساختن تیمی منسجم و انتقال بازیکنان به سطح بالاتر با دشواری روبه‌رو شود.
جستجو
آرشیو تاریخی