صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • ورزش جهان
  • ورزش ایران
  • پرسپولیس
  • استقلال
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و صد و هشتاد و شش - ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و صد و هشتاد و شش - ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - صفحه ۸

ماجرای واگذاری ورزشگاه‌ها به باشگاه‌ها از ۱۳۹۱ تا امروز

راه حل مشخص است؛ زمان اقدام نرسیده؟

اگر امروز گزارشی را که ۱۴سال پیش درباره واگذاری ورزشگاه‌ها به باشگاه‌ها نوشته شده، دوباره منتشر کنیم، احتمالاً بخش زیادی از آن همچنان برای مخاطب امروز آشنا خواهد بود؛ همان وعده‌ها، همان استدلال‌ها و همان تأکیدها. تنها تفاوت، تغییر مدیرانی است که هر چند سال یک‌بار پشت تریبون می‌روند و از ضرورت واگذاری زیرساخت‌ها به باشگاه‌ها سخن می‌گویند. قصه واگذاری ورزشگاه‌ها به باشگاه‌ها، دست‌کم در شکل امروزی آن، سال‌هاست که تکرار می‌شود؛ اما فاصله میان «ضرورت واگذاری» و «اجرای واگذاری» همچنان پابرجاست. در سال ۱۳۹۱، مهدی تاج که در آن مقطع سرپرستی سازمان لیگ را برعهده داشت، واگذاری ورزشگاه‌ها به باشگاه‌ها را یکی از مسائل مهم فوتبال ایران دانست. او تأکید کرده بود که این اتفاق هم برای دولت و هم برای باشگاه‌ها منافع خواهد داشت و باشگاهی که از داشتن یک ورزشگاه اختصاصی مطمئن باشد، انگیزه بیشتری برای سرمایه‌گذاری روی آن خواهد داشت. این استدلال، دست‌کم روی کاغذ منطقی بود. باشگاهی که بداند یک ورزشگاه را برای مدت طولانی در اختیار دارد، می‌تواند برای توسعه زیرساخت، نگهداری، بازسازی و ایجاد منابع درآمدی برنامه‌ریزی کند. در مقابل، دولت نیز از بار مالی نگهداری بخشی از اماکن ورزشی رها می‌شود. اما از آن روز تا امروز، مسأله اصلی همچنان باقی است، چرا این ایده در عمل به یک سیاست فراگیر تبدیل نشد؟

 از تاج سازمان لیگ تا تاج فدراسیون
چهارده سال بعد، همان موضوع همچنان در اظهارات مهدی تاج دیده می‌شود؛ این بار در جایگاه رئیس فدراسیون فوتبال. تاج در سال 1403 بار دیگر بر واگذاری مدیریت ورزشگاه‌ها به باشگاه‌ها تأکید کرد و نقش جهان را نمونه‌ای قابل استناد دانست؛ ورزشگاهی که در اختیار باشگاه سپاهان قرار گرفته و به گفته او این باشگاه توانسته در تکمیل، نگهداری و مدیریت آن نقش مؤثری ایفا کند. او همچنین از مدلی صحبت کرده که براساس آن، ورزشگاه‌ها می‌توانند برای دوره‌های طولانی، حتی ۲۰ تا ۳۰سال، در اختیار باشگاه‌های واجد شرایط قرار بگیرند تا آنها امکان برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری بلندمدت داشته باشند. این پیشنهاد در واقع همان ایده‌ای است که سال‌ها قبل مطرح شده بود؛ باشگاه باید نسبت به آینده یک ورزشگاه اطمینان داشته باشد تا برای آن هزینه کند. اما پرسش مهم اینجاست که چرا چنین مدلی با وجود تکرار مداوم هنوز به یک رویه عمومی در فوتبال ایران تبدیل نشده است؟
تقریباً در هر بحثی درباره واگذاری ورزشگاه‌ها، نام نقش جهان مطرح می‌شود. ورزشگاهی که در اختیار باشگاه سپاهان قرار گرفته و بارها به‌عنوان نمونه‌ای از مدیریت باشگاهی یک زیرساخت ورزشی معرفی شده است. اصل ماجرا قابل تأمل است. اگر واگذاری بلندمدت به باشگاه بتواند انگیزه سرمایه‌گذاری و نگهداری را افزایش دهد، چرا این تجربه به مدل گسترده‌تری در فوتبال ایران تبدیل نشده است؟
مسأله فقط این نیست که یک ورزشگاه به یک باشگاه واگذار شود. پرسش بزرگ‌تر این است که آیا دولت چهارچوبی مشخص برای چنین واگذاری‌هایی طراحی کرده است؟ تکلیف هزینه‌های نگهداری چیست؟ درآمدهای جانبی چگونه محاسبه می‌شود؟ باشگاه تا چه اندازه حق توسعه تجاری مجموعه را دارد؟ مسئولیت تعمیرات اساسی با چه نهادی است و اگر باشگاه نتواند تعهدات خود را انجام دهد، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ تا زمانی که پاسخ این پرسش‌ها روشن نباشد، «واگذاری» بیشتر یک شعار جذاب مدیریتی خواهد بود تا یک مدل اقتصادی پایدار.

 

وزیر ورزش هم بر ضرورت واگذاری تأکید کرد
این ماجرا البته محدود به اظهارات رئیس فدراسیون فوتبال نیست. احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان نیز در شهریور ۱۴۰۳ درباره وضعیت زیرساخت‌های ورزشی کشور تأکید کرد که مشکل اصلی لزوماً کمبود زیرساخت نیست، بلکه نحوه نگهداری از آنهاست. او نیز نقش جهان را نمونه‌ای موفق از واگذاری و مدیریت باشگاهی دانست و بار دیگر موضوع واگذاری ورزشگاه تختی به استقلال مطرح شد. اما همینجا یک تناقض جدی شکل می‌گیرد. اگر مسئولان به این نتیجه رسیده‌اند که واگذاری مدیریت ورزشگاه‌ها می‌تواند کیفیت نگهداری و سرمایه‌گذاری را افزایش دهد، چرا این سیاست درباره تعداد بیشتری از ورزشگاه‌های کشور اجرا نشده است؟ از سوی دیگر، درباره ورزشگاه تختی نیز اظهارنظرهای متفاوتی مطرح شده و موضوع واگذاری آن به استقلال با ابهام‌ها و حتی تکذیب‌هایی از سوی برخی مسئولان استانی همراه بوده است. در نتیجه آنچه برای افکار عمومی باقی می‌ماند، نه یک نقشه راه روشن، بلکه مجموعه‌ای از خبرها، وعده‌ها و اظهارنظرهای متفاوت است.

 مشکل کجاست؟
اینجا باید از مسئولان یک سؤال ساده پرسید؛ اگر همه قبول دارند که واگذاری بلندمدت ورزشگاه‌ها می‌تواند به نفع فوتبال و دولت باشد، مانع اجرای آن چیست؟ آیا مشکل قانونی است؟ آیا باشگاه‌ها از نظر مالی توان پذیرش مسئولیت ورزشگاه‌ها را ندارند؟ یا اینکه دولت همچنان حاضر نیست از مدیریت مستقیم این دارایی‌ها فاصله بگیرد؟ هر کدام از این موارد می‌تواند بخشی از پاسخ باشد، اما آنچه مشخص است، نبود یک مدل شفاف و یکپارچه برای واگذاری است. ۱۴سال زمان کمی نیست. در این مدت چند دولت، چند وزیر ورزش و چند نسل مدیریتی در فوتبال ایران تغییر کرده‌اند، اما اصل مسأله همچنان روی میز است. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار اینکه «ورزشگاه‌ها باید به باشگاه‌ها واگذار شوند»، یک برنامه مشخص ارائه شود؛ برنامه‌ای که مشخص کند کدام ورزشگاه، به کدام باشگاه، با چه مدت قرارداد، با چه میزان سرمایه‌گذاری و تحت چه شرایطی واگذار خواهد شد. اگر نقش جهان نمونه موفقی است، باید سازوکار موفقیت آن بررسی و نقاط قوتش برای سایر ورزشگاه‌ها قابل استفاده شود؛ نه‌اینکه فقط نام آن در هر بحثی درباره واگذاری تکرار شود.
فوتبال ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به زیرساخت پایدار نیاز دارد. باشگاهی که نمی‌داند پنج سال آینده در کدام ورزشگاه بازی می‌کند یا چه میزان اختیار برای توسعه یک مجموعه دارد، طبیعی است که انگیزه چندانی برای سرمایه‌گذاری بلندمدت نداشته باشد.

جستجو
آرشیو تاریخی