صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • ورزش جهان
  • ورزش ایران
  • پرسپولیس
  • استقلال
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و صد و هشتاد و شش - ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و صد و هشتاد و شش - ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - صفحه ۸

ورزشگاه‌های غیراستاندارد بلای جان باشگاه‌های فوتبال ایران شده است

اجاره‌نشینی میلیاردرها!

محمدرضا رحیم‌پور
خبر‌نگار


در جهان معاصر، فوتبال دیگر یک سرگرمی ساده یا رقابتی محدود به نود دقیقه بازی نیست؛ این ورزش به بزرگ‌ترین صنعت ورزشی جهان و یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی عصر حاضر تبدیل شده است. در چنین ساختاری، ورزشگاه‌ها نقشی حیاتی و تعیین‌کننده ایفا می‌کنند. استادیوم‌های فوتبال دیگر صرفاً محل برگزاری مسابقات نیستند؛ بلکه به کانون‌های هویت‌ساز، موتورهای محرک توسعه شهری و نمادهای جوامع هواداری تبدیل شده‌اند.
نحوه طراحی، نگهداری و مدیریت یک ورزشگاه، تصویری روشن از نگاه یک کشور به صنعت ورزش، حقوق شهروندی و جایگاه مخاطب ارائه می‌دهد. کیفیت زیرساخت‌های ورزشی، تنها معیاری برای سنجش امکانات فنی نیست؛ بلکه شاخصی برای ارزیابی میزان احترام به انسان، فرهنگ و سرمایه اجتماعی نیز محسوب می‌شود.
ولی مقایسه وضعیت زیرساختی فوتبال ایران با کشوری مانند انگلستان، شکافی عمیق و نگران‌کننده را آشکار می‌کند؛ شکافی که نه از تفاوت در میزان علاقه مردم به فوتبال، بلکه از دو رویکرد کاملاً متفاوت نسبت به مفاهیمی مانند مالکیت، سرمایه‌گذاری، مدیریت منابع و توجه به هوادار ناشی می‌شود.
انگلستان توانسته است استادیوم‌های فرسوده و بعضاً ناایمن خود را از طریق برنامه‌ریزی بلندمدت و بازسازی‌های اصولی به مجموعه‌هایی سودآور و چندمنظوره تبدیل کند؛ مجموعه‌هایی که علاوه بر میزبانی مسابقات فوتبال، به مراکز فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شهرها نیز تبدیل شده‌اند. در مقابل، بسیاری از ورزشگاه‌های ایران همچنان با مشکلاتی مانند فرسودگی زیرساخت‌ها، نبود الگوی مدیریتی پایدار، کمبود سرمایه‌گذاری، بهره‌برداری غیراقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.ژ
 
تنوع، مالکیت و هویت؛ سه ضلع موفقیت فوتبال انگلیس
72 ورزشگاه حاضر در لیگ فوتبال انگلستان، مجموعه‌ای کم‌نظیر از معماری، تاریخ و هویت محلی را به نمایش می‌گذارند. از استادیوم‌های کاملاً مدرن گرفته تا ورزشگاه‌های قدیمی و خاطره‌انگیزی مانند بلاندل پارک گریمزبی که سکوی اصلی آن بیش از یک قرن قدمت دارد، هر ورزشگاه روایتگر داستانی منحصربه‌فرد از تاریخ، فرهنگ و زیست‌بوم منطقه خود است.
این تنوع چشمگیر، حاصل یک رویکرد تاریخی و مدیریتی شفاف است؛ رویکردی که در آن باشگاه‌ها مالکان واقعی ورزشگاه‌های خود هستند و برای بقا در فضای رقابتی فوتبال حرفه‌ای، ناگزیرند به‌طور مستمر در زیرساخت‌های خود سرمایه‌گذاری کنند. در چنین ساختاری، کیفیت ورزشگاه نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اقتصادی است.
ارزیابی‌های میدانی و بازخورد هواداران نیز ابعاد دقیق‌تری از این مسأله را آشکار می‌کند. در بررسی جامع ورزشگاه‌های فوتبال انگلستان، استادیوم مولینو، متعلق به باشگاه ولورهمپتون، جایگاه نخست را به خود اختصاص داده است. این ورزشگاه در دهه ۱۹۸۰ با سکوهای فرسوده و فضایی افسرده، نماد افول یک باشگاه باسابقه محسوب می‌شد؛ اما امروز، به لطف بازسازی‌های هوشمندانه، ساخت سکوهایی به نام اسطوره‌های باشگاه، نصب مجسمه بیلی‌رایت و ایجاد فضایی منحصربه‌فرد از نظر آکوستیک و اتمسفر هواداری به یکی از جذاب‌ترین ورزشگاه‌های فوتبال انگلیس تبدیل شده است.
در نقطه مقابل، استادیوم برادفیلد، متعلق به کراولی تاون، نمونه‌ای از معماری بی‌روح و فاقد هویت به‌شمار می‌رود. این ورزشگاه که در سال ۱۹۹۷ در حاشیه شهر ساخته شد، به دلیل فاصله گرفتن از بافت شهری و بهره‌گیری از طراحی ارزان‌قیمت و یکنواخت، به نمادی از فرصت‌سوزی‌های معماری پس از انتشار گزارش تیلور تبدیل شده است.
همین مقایسه نشان می‌دهد که در فوتبال انگلیس حتی کوچک‌ترین جزئیات معماری و فضاسازی ورزشگاه‌ها نیز از نگاه دقیق هواداران پنهان نمی‌ماند. تماشاگر انگلیسی تنها برای دیدن یک مسابقه به ورزشگاه نمی‌رود؛ او کیفیت تجربه حضور در ورزشگاه را نیز مورد ارزیابی قرار می‌دهد.
 
تلفیق سنت و مدرنیته؛ فرمولی که فوتبال ایران هرگز آن را نیاموخت
یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های ورزشگاه‌های انگلیسی، توانایی آنها در ایجاد تعادل میان تاریخ و امکانات مدرن است. در تارف مور، ورزشگاه باشگاه برنلی، سکوهای قدیمی دهه ۱۹۷۰ در کنار ساختارهای جدید دهه ۱۹۹۰ قرار گرفته‌اند و در عین حال، چشم‌اندازی منحصربه‌فرد از پشت‌بام‌های پلکانی شهر صنعتی برنلی را پیش روی تماشاگران قرار می‌دهند.
فراتون پارک، ورزشگاه باشگاه پورتسموث، نمونه دیگری از این رویکرد است. سکوی اصلی این ورزشگاه که یکی از آثار برجسته آرچیبالد لیچ، معمار مشهور اسکاتلندی محسوب می‌شود با وجود بازسازی‌های متعدد همچنان اصالت معماری قرن نوزدهمی خود را حفظ کرده است. بالکن‌های فولادی متقاطع و ورودی‌هایی با معماری نیوتودور، هویت تاریخی این ورزشگاه را به بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه تماشاگر تبدیل کرده‌اند.
اما شاید مهم‌ترین تفاوت فوتبال انگلیس با فوتبال ایران، در تعریف مفهوم «رفتن به ورزشگاه» باشد. در انگلستان حضور در استادیوم تنها به معنای تماشای مسابقه نیست؛ بلکه یک تجربه اجتماعی کامل محسوب می‌شود. وجود موزه‌های باشگاهی، فروشگاه‌های رسمی، فضاهای ویژه خانواده‌ها، رستوران‌ها و مراکز تفریحی باعث شده است هواداران ساعت‌ها پیش از آغاز مسابقه در ورزشگاه حضور پیدا کنند.
باشگاه‌های انگلیسی به‌خوبی دریافته‌اند که ورزشگاه صرفاً محلی برای برگزاری مسابقه نیست، بلکه یک بنگاه اقتصادی، یک مرکز فرهنگی و یک فضای اجتماعی است که می‌تواند در تمام روزهای سال درآمدزایی کند.
در مقابل، بسیاری از ورزشگاه‌های ایران همچنان از ابتدایی‌ترین امکانات رفاهی محرومند. نبود پارکینگ مناسب، فرسودگی سکوها، ضعف خدمات بهداشتی، کمبود امکانات ویژه خانواده‌ها، نبود فروشگاه‌های رسمی و فقدان برنامه‌ریزی برای بهره‌برداری اقتصادی از فضاهای ورزشی، نشان می‌دهد که در نظام مدیریتی فوتبال ایران، همچنان هوادار در اولویت قرار ندارد.
شاید تلخ‌ترین بخش این مقایسه آن باشد که فوتبال ایران از نظر سرمایه انسانی و شور هواداری، چیزی کمتر از فوتبال انگلیس ندارد؛ اما تفاوت در نوع مدیریت و نگاه به زیرساخت‌ها، فاصله‌ای عمیق میان این دو ایجاد کرده است.
تا زمانی که ورزشگاه در ایران صرفاً یک سازه بتنی برای برگزاری مسابقات تلقی شود و نه یک سرمایه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، نمی‌توان انتظار داشت که فوتبال ایران از چرخه فرسودگی و عقب‌ماندگی خارج شود. احترام به هوادار از سکوهای ورزشگاه آغاز می‌شود؛ همانجایی که فوتبال در آن نفس می‌کشد و هویت خود را بازمی‌یابد.
 
آسیب‌شناسی وضعیت ورزشگاه‌های ایران
در سوی دیگر این معادله، ایران قرار دارد؛ کشوری که فوتبال در آن نه یک سرگرمی، بلکه بخشی از هویت اجتماعی و فرهنگی مردم است. اشتیاق وصف‌ناپذیر میلیون‌ها هوادار ایرانی به فوتبال، در تضادی آشکار با وضعیت ورزشگاه‌های کشور قرار دارد؛ ورزشگاه‌هایی که نه‌تنها فاصله‌ای چشمگیر با استانداردهای بین‌المللی دارند، بلکه در بسیاری از موارد، ابتدایی‌ترین حقوق تماشاگران را نیز نادیده می‌گیرند.
ورزشگاه آزادی تهران، به‌عنوان مهم‌ترین و نمادین‌ترین مجموعه ورزشی کشور با ظرفیتی نزدیک به هشتادهزار نفر، شاید روشن‌ترین نمونه این چالش ساختاری باشد. آزادی یک دارایی عمومی و تحت مالکیت وزارت ورزش است و دو باشگاه استقلال و پرسپولیس، با وجود تمام جایگاه و محبوبیت‌شان، چیزی جز مستأجرانی بدون اختیار در این مجموعه نیستند.
نبود مالکیت واقعی، انگیزه هرگونه سرمایه‌گذاری بلندمدت را از میان برده است. طبیعی است که هیچ باشگاهی حاضر نباشد صدها میلیارد تومان برای بازسازی مجموعه‌ای هزینه کند که مالک آن نیست و هیچ تضمینی برای بهره‌برداری بلندمدت از آن ندارد.
حاصل این ساختار معیوب، امروز به‌وضوح قابل مشاهده است؛ سکوهای فرسوده، صندلی‌های شکسته، سیستم‌های روشنایی و صوتی مستهلک، سرویس‌های بهداشتی نامناسب و ناتوانی در ارائه ابتدایی‌ترین خدمات به تماشاگران، تنها بخشی از مشکلات این ورزشگاه هستند.
واقعیت تلخ‌تر آن است که امروز دو سال از آخرین باری که چمن ورزشگاه آزادی میزبان یک مسابقه بوده می‌گذرد و فوتبال ایران حتی از همین امکانات نیمه‌جان نیز محروم مانده است. در این میان، تعمیرات ورزشگاه نیز غالباً نه براساس یک برنامه علمی و پیشگیرانه، بلکه به‌صورت واکنشی و مقطعی انجام می‌شود؛ آن هم معمولاً در آستانه مسابقات مهم یا تحت فشار کنفدراسیون فوتبال آسیا. اما چالش زیرساختی فوتبال ایران تنها به ورزشگاه آزادی محدود نمی‌شود.
در اصفهان، ورزشگاه نقش‌جهان پس از چندین دهه تأخیر به بهره‌برداری رسید، اما همچنان با چالش‌های متعدد اجرایی و ساختاری روبه‌رو است. در تبریز نیز ورزشگاه یادگار امام، به دلیل جانمایی نامناسب در حاشیه شهر و فقدان زیرساخت‌های کارآمد حمل‌ونقل عمومی، رفت‌وآمد را برای ده‌ها هزار هوادار پرشور فوتبال به تجربه‌ای فرسایشی و کابوس‌وار تبدیل کرده است.
از سوی دیگر، ورزشگاه‌های قدیمی و خاطره‌انگیزی مانند تختی و شیرودی تهران نیز یا به ویرانه‌هایی متروک تبدیل شده‌اند یا بدون کوچک‌ترین برنامه‌ای برای حفاظت از هویت تاریخی و حافظه جمعی فوتبال ایران در مسیر نابودی قرار گرفته‌اند.
 
ریشه‌های یک شکاف عمیق
بررسی تطبیقی زیرساخت‌های فوتبال ایران و انگلستان، به‌خوبی ریشه‌های این فاصله عمیق را آشکار می‌کند.
در انگلستان، ساختار مالکیت ورزشگاه‌ها عمدتاً خصوصی و مبتنی بر باشگاه‌ها است؛ اما در ایران، مدیریت دولتی و وابستگی به منابع نفتی همچنان بر فضای ورزش کشور سایه انداخته است.
در فوتبال انگلیس، ورزشگاه یک دارایی اقتصادی محسوب می‌شود و باشگاه‌ها برای افزایش درآمد، ناگزیر به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها هستند. اما در ایران، باشگاه‌هایی که مالک ورزشگاه نیستند، عملاً هیچ انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری ندارند و نتیجه این چرخه معیوب، توقف کامل توسعه زیرساخت‌ها است.
تفاوت‌ها تنها به مسأله مالکیت محدود نمی‌شود. در حوزه نگهداری، باشگاه‌های انگلیسی از نظام‌های علمی و پیشگیرانه استفاده می‌کنند، در حالی که نگهداری از ورزشگاه‌ها در ایران عمدتاً به زمان بروز بحران موکول می‌شود.
در حوزه ایمنی نیز استانداردهای ساختمانی فوتبال انگلستان پس از فاجعه هیلزبورو به‌شدت سختگیرانه و الزام‌آور شدند. اما در ایران استانداردهای حرفه‌ای بارها و بارها نادیده گرفته شده‌اند. در نهایت شاید مهم‌ترین تفاوت به تجربه هوادار بازگردد.
در انگلستان حضور در ورزشگاه به معنای تجربه یک روز کامل از تفریح، خرید، تعامل اجتماعی و استفاده از خدمات فرهنگی و رفاهی است. اما در ایران، هوادار ناچار است ساعت‌ها ترافیک، ازدحام، بی‌نظمی، کمبود امکانات و بی‌احترامی را تحمل کند تا در نهایت روی سکویی بنشیند که گاه حتی از ابتدایی‌ترین استانداردهای ایمنی نیز برخوردار نیست.
راه نجات؛ اصلاحات ساختاری به‌جای مسکن‌های مقطعی
خروج فوتبال ایران از این وضعیت چالش برانگیز، نیازمند تصمیم‌هایی جسورانه، بنیادی و بلندمدت است.
نخستین گام، واگذاری بلندمدت ورزشگاه‌های اصلی کشور به باشگاه‌ها در قالب قراردادهای بیست تا سی‌ساله است. تنها در چنین شرایطی است که باشگاه‌ها می‌توانند برای توسعه زیرساخت‌ها برنامه‌ریزی کنند، سرمایه جذب کنند و از ظرفیت‌هایی مانند حق نام‌گذاری سکوها، تبلیغات محیطی و درآمدهای ناشی از بلیت‌فروشی بهره ببرند.
گام دوم، تدوین استانداردهای اجباری و غیرقابل‌چشم‌پوشی از سوی سازمان لیگ برای صدور مجوز حرفه‌ای است. هیچ باشگاهی نباید بدون برخورداری از زمین استاندارد، نور مناسب، سامانه الکترونیکی فروش بلیت، امکانات ایمنی و خدمات رفاهی اولیه، مجوز حضور در لیگ برتر را دریافت کند.
گام سوم، تغییر نگاه به هوادار است. تا زمانی که تماشاگر صرفاً به‌عنوان خریدار بلیت تلقی شود، هیچ تحول پایداری رخ نخواهد داد. هوادار باید به‌عنوان شریک اقتصادی و مهم‌ترین سرمایه باشگاه شناخته شود. ورزشگاه‌ها نیز باید به فروشگاه‌های رسمی، موزه‌های باشگاهی، فضاهای تجاری، مراکز خدماتی و سامانه‌های حمل‌ونقل مدرن، از جمله خطوط اختصاصی مترو و اتوبوس، مجهز شوند.
 
احترام به فوتبال از احترام به هوادار آغاز می‌شود
فوتبال در ایران یک سرمایه عظیم اجتماعی و یک عشق ملی است. میلیون‌ها نفر در سراسر کشور، با وجود مشکلات اقتصادی، محدودیت‌های زیرساختی و دشواری‌های متعدد همچنان سکوهای ورزشگاه‌ها را پر می‌کنند و به مسابقات روح می‌بخشند.
اما ادامه این روند و تداوم بی‌توجهی به وضعیت ورزشگاه‌ها، چیزی جز بی‌احترامی آشکار به این سرمایه ارزشمند نیست.
تجربه فوتبال انگلستان نشان داده است که با وجود اراده مدیریتی، خروج دولت از بنگاهداری، مشارکت واقعی بخش خصوصی و احترام به کرامت هواداران، می‌توان ورزشگاه‌ها را از یک هزینه تحمیلی به یک فرصت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تبدیل کرد.
اکنون زمان آن فرا رسیده است که مدیران ورزش ایران، به‌جای ادامه چرخه فرسودگی، تعمیرات مقطعی و سیاست‌های کوتاه‌مدت، با الگوبرداری از ساختارهای موفق جهانی به این دور باطل پایان دهند.
فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری به ورزشگاه‌هایی نیاز دارد که نه نماد فرسودگی، بلکه نشانه توسعه، احترام و افتخار ملی باشند.

جستجو
آرشیو تاریخی