سرمربی تیم ملی ماجرای پاداش نجومی حضور در جام جهانی را تأیید کرد

140.000.000.000 تومان برای چی!

سینا حسینی 
خبر‌نگار

عملکرد تیم ملی فوتبال ایران در سال‌های اخیر، به‌ویژه در رقابت‌های مهمی چون جام ملت‌ها، بار دیگر بحث مسئولیت‌پذیری کادر فنی و نحوه ارزیابی موفقیت را به موضوعی جدی در افکار عمومی تبدیل کرده است. در این میان، نام امیر قلعه‌نویی بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه قرار گرفته است؛ مربی‌ای که همواره با اعتماد به نفس بالا از عملکرد خود دفاع کرده، اما همزمان با انتقاداتی جدی نیز مواجه بوده است.
بازگشت به جام ملت‌های ۲۰۰۷ و مقایسه آن با شرایط فعلی، نشان می‌دهد که الگوی مواجهه با ناکامی‌ها تغییر چندانی نکرده است. در آن زمان نیز حذف تیم ملی به «اتفاقات فوتبالی» و مشکلات آماده‌سازی نسبت داده شد. امروز نیز با وجود گسترش دسترسی به داده‌ها، تحلیل‌ها و آگاهی عمومی، چنین توضیحاتی دیگر برای افکار عمومی قانع‌کننده نیست. مخاطب امروز انتظار دارد ناکامی‌ها با شفافیت بیشتری تحلیل شود و سهم تصمیمات فنی نیز مورد بررسی قرار گیرد.
واقعیت این است که تیم ملی ایران در دوره اخیر، با توجه به ساختار مسابقات و افزایش تعداد تیم‌ها، فرصت مناسبی برای صعود به مراحل بالاتر داشت. با این حال، حذف زودهنگام از رقابت‌ها، همراه با نمایش‌هایی نه‌چندان قانع‌کننده، باعث شد این فرصت از دست برود. در چنین شرایطی، طرح موضوع دریافت پاداشی در حد ۱۴۰ میلیارد تومان، پرسش‌های جدی درباره نسبت «دستاورد» و «دستمزد» ایجاد می‌کند.
نگاهی به نمونه‌های بین‌المللی می‌تواند این پرسش را روشن‌تر کند. لیونل اسکالونی توانست تیم ملی آرژانتین را با عملکردی منسجم به موفقیت‌های بزرگ برساند و جایگاهی درخور در فوتبال جهان تثبیت کند. همچنین دیدیه دشان سال‌هاست تیم ملی فرانسه را در سطح اول فوتبال جهان نگه داشته و به فینال‌های بزرگ رسانده است. این مربیان، پیش از هرگونه مطالبه مالی چشمگیر، کارنامه‌ای مملو از موفقیت‌های ملموس و قابل اندازه‌گیری ارائه داده‌اند.
حتی اگر به سایر تیم‌های بزرگ نگاه کنیم، معیار پرداخت‌ها معمولاً بر اساس عملکرد، ثبات و دستاوردهای مشخص تعریف می‌شود. به بیان دیگر، دستمزدهای کلان زمانی توجیه‌پذیر است که خروجی فنی نیز در همان سطح باشد. این در حالی است که در مورد تیم ملی ایران، هنوز مشخص نیست کدام موفقیت شاخص می‌تواند چنین پرداختی را توجیه کند.
از سوی دیگر، یکی از انتقادهای مهم به دوره اخیر، کم‌توجهی به جوان‌گرایی و فرصت‌دادن به نسل جدید بازیکنان است. در حالی که بسیاری از تیم‌های موفق جهان، با برنامه‌ریزی بلندمدت و سرمایه‌گذاری روی استعدادهای جوان به نتایج پایدار رسیده‌اند، در تیم ملی ایران این روند با فراز و نشیب همراه بوده است. توقف مقابل تیم‌هایی که از نظر جایگاه و سابقه، فاصله محسوسی با ایران دارند، نیز بر این انتقادات افزوده است.
نکته مهم دیگر، سناریوی فرضی موفقیت در جام جهانی است. اگر تیم ملی ایران با چنین سطحی از عملکرد به موفقیت‌های بزرگ در جام جهانی دست می‌یافت، بدون تردید پرداخت پاداش‌های قابل توجه قابل درک بود. اما همین فرض، پرسش مهم‌تری را مطرح می‌کند: آیا ساختار فعلی ارزیابی عملکرد به‌گونه‌ای است که میان «نتیجه» و «پاداش» تناسب منطقی برقرار کند؟ اگر موفقیتی حاصل نشود، آیا همچنان باید همان الگوی پرداخت حفظ شود؟
در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، بازنگری در معیارهای سنجش موفقیت و مسئولیت‌پذیری در فوتبال ملی است. افکار عمومی انتظار دارد که علاوه بر دفاع از عملکرد، پاسخگویی شفاف نیز وجود داشته باشد. تنها در چنین شرایطی است که می‌توان اعتماد از دست‌رفته را بازسازی کرد و مسیر پیشرفت را هموار ساخت.

جستجو
آرشیو تاریخی