استعدادیابی؛ از برنامههای مقطعی تا ضرورت شکلگیری یک ساختار فراگیر
کارخانه بازیکنسازی خاموش شد
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
فوتبال ایران سالهاست با یک پرسش تکراری روبهرو است؛ چرا دیگر خبری از نسلهایی نیست که با حضور در تیمهای پایه، امید به آینده فوتبال کشور را زنده میکردند؟ عدهای معتقدند کارخانه استعدادیابی فوتبال ایران از کار افتاده و بازیکنان تازهای برای جانشینی ستارههای گذشته وجود ندارند. در مقابل، مسئولان فوتبال از اردوها، طرحها و سامانههایی میگویند که با هدف شناسایی استعدادهای جدید اجرا میشوند. فاصله میان این برنامهها و خروجی واقعی آنها، پرسشی جدی درباره وضعیت نسلسازی در فوتبال ایران ایجاد کرده است.
واقعیت این است که استعدادیابی بهطور کامل متوقف نشده، اما هنوز نمیتوان از یک چرخه منظم و فراگیر سخن گفت. بازیکنانی شناسایی میشوند و گاهی استعدادهایی از شهرهای دور به فوتبال حرفهای میرسند، اما همه بازیکنان فرصت یکسانی برای دیده شدن ندارند. شاید مشکل اصلی فوتبال ایران کمبود استعداد نباشد؛ بلکه نبود سازوکاری باشد که امکان شناسایی و پرورش استعدادها را در سراسر کشور فراهم کند.
نسل عبدی؛ تجربهای موفق که تداوم نیافت
یکی از نمونههای قابل توجه در سالهای اخیر، تیم نوجوانان ایران با هدایت حسین عبدی بود؛ تیمی که جواز حضور در جام جهانی ۲۰۲۳ را به دست آورد، از مرحله گروهی عبور کرد و تصویری امیدوارکننده از آینده فوتبال پایه ایران ارائه داد. عبدی پس از آن به رده جوانان رفت و در آذر ۱۴۰۴ نیز بهعنوان سرمربی تیم زیر ۲۰ سال انتخاب شد.
اهمیت آن نسل تنها به حضور در جام جهانی محدود نبود. تعدادی از بازیکنان آن تیم بعدها وارد مسیر فوتبال حرفهای شدند و فرصت حضور در تیمهای بزرگسالان باشگاهی را پیدا کردند. این تجربه نشان داد فوتبال ایران همچنان ظرفیت پرورش بازیکنان مستعد را دارد؛ به شرط آنکه شناسایی و آموزش آنها با برنامهریزی مناسبی همراه باشد.
پرسش اصلی اینجاست که چرا چنین تجربهای به یک روند مستمر تبدیل نشد؟ موفقیت یک تیم را نمیتوان تنها به استعدادیابی نسبت داد و نبود نتایج مشابه نیز به معنای پایان کشف استعدادها نیست. فوتبال پایه به ساختاری نیاز دارد که هر چند سال یکبار بازیکنان تازهای معرفی کند و سرنوشت نسلسازی را به یک مربی یا گروه خاص گره نزند. نسل عبدی میتوانست آغاز یک مسیر باشد، اما هنوز نشانههای کافی از نهادینه شدن چنین الگویی در فوتبال ایران دیده نمیشود.
استعداد هست، اما هزینه دیده شدن را چه کسی میپردازد؟
یکی از مسائلی که در بحث استعدادیابی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، هزینه حضور در فرآیند شناسایی است. حسین عبدی در یکی از مصاحبههای خود به شرایط اقتصادی خانوادههای تعدادی از بازیکنان تیم ملی نوجوانان اشاره کرده و گفته بود بسیاری از آنها از خانوادههای کمبضاعت هستند.
برای یک نوجوان از جنوب، شرق یا غرب کشور، سفر به تهران تنها به خرید بلیت محدود نمیشود. هزینه رفتوآمد، اقامت، همراهی والدین و حتی غیبت از مدرسه، بخشی از مخارجی است که خانواده باید برای حضور فرزندش در مراحل استعدادیابی بپردازد، آن هم بدون تضمین انتخاب شدن.
در چنین شرایطی، ممکن است بازیکنی با توانایی فنی بالا، به دلیل ناتوانی خانواده در تأمین هزینه سفر، فرصت حضور در آزمون را از دست بدهد. در مقابل، بازیکنی که از حمایت مالی بیشتری برخوردار است، امکان شرکت در اردوها و آزمونهای متعدد را خواهد داشت و بیشتر در معرض دید مربیان قرار میگیرد.
این تفاوت میتواند بهتدریج کیفیت استعدادیابی را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی هزینه دیده شدن بر دوش خانوادههاست، توان مالی ممکن است پیش از توانایی فنی به عاملی تعیینکننده تبدیل شود.
فدراسیون میتواند با تأمین هزینه رفتوآمد و اقامت بازیکنان دعوتشده از استانهای کمتر برخوردار، این مانع را کاهش دهد. اگر هدف شناسایی بهترین استعدادهای فوتبال کشور است، نباید توانایی مالی خانوادهها در سرنوشت فوتبالی یک نوجوان نقش تعیینکننده داشته باشد. استعدادیابی زمانی معنا پیدا میکند که هیچ استعدادی به دلیل محل تولد یا وضعیت اقتصادی خانوادهاش از چرخه فوتبال کنار نماند. نمیتوان از کشف بهترین بازیکنان کشور صحبت کرد، اما هزینه دیده شدن را بر دوش خانوادههایی گذاشت که شاید توان تأمین آن را ندارند. فدراسیون فوتبال برای ساختن نسلهای آینده، بیش از اعلام اردوها و اجرای طرحهای مقطعی، به برنامهای پایدار و حمایتی نیاز دارد؛ برنامهای که استعداد را در دورترین نقاط کشور پیدا کند و فرصت رشد را در اختیارش بگذارد. فوتبال ایران کمبود استعداد ندارد؛ آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، ساختاری است که اجازه ندهد استعدادها پیش از رسیدن به زمین مسابقه، از مسیر فوتبال حذف شوند.
برش
سوت پایان هنوز زده نشده است
شاید تعبیر خاموش شدن کارخانه نسلسازی فوتبال ایران کمی زودهنگام باشد. هنوز در گوشهوکنار کشور بازیکنانی حضور دارند که میتوانند آینده فوتبال ایران را بسازند. پروژههای استعدادیابی، اردوهای منطقهای و سامانههای ثبت اطلاعات نیز نشان میدهند که فعالیت در این حوزه متوقف نشده است.
مسأله اصلی اینجاست که فوتبال ایران هنوز نتوانسته فرصت دیده شدن را به شکلی برابر در اختیار همه استعدادها قرار دهد. وقتی بازیکنان ۱۵ استان برای حضور در یک مرحله استعدادیابی باید راهی تهران شوند، وقتی استعدادهای شهرستانی برای رسیدن به سطح اول فوتبال ناچارند از مسیر آکادمیهای پایتخت عبور کنند و وقتی آمار روشنی از خروجی طرحهای استعدادیابی وجود ندارد، نمیتوان از شکلگیری یک سیستم کامل و فراگیر سخن گفت.
نسل حسین عبدی نشان داد که فوتبال ایران همچنان ظرفیت ساختن تیمهای قدرتمند در ردههای پایه را دارد. موفقیت واقعی زمانی رقم میخورد که شکلگیری چنین نسلی دیگر یک اتفاق ویژه و استثنایی نباشد. استعدادیابی باید از وابستگی به افراد، پروژههای مقطعی و تمرکز در چند شهر خارج شود و به بخشی ثابت و سازمانیافته از ساختار فوتبال کشور تبدیل شود.
سوت پایان استعدادیابی هنوز به صدا درنیامده است، اما زمان آن رسیده که فدراسیون به جای شمارش اردوها و پروژهها، درباره بازیکنانی صحبت کند که از دل این برنامهها به فوتبال حرفهای رسیدهاند. فوتبال ایران بیش از هر چیز به یک کارخانه نسلسازی واقعی نیاز دارد؛ کارخانهای که درهای آن فقط به روی استعدادهای ساکن تهران باز نباشد.
1
از ستارهساز تا پروژه ۲۰۲۰؛ استعدادها کجا دیده میشوند؟
در سالهای گذشته، برنامه تلویزیونی «ستارهساز» یکی از تجربههای متفاوت برای کشف استعدادهای فوتبال ایران بود. نوجوانانی که شاید هیچگاه فرصت حضور در آکادمی باشگاههای بزرگ را پیدا نمیکردند، مقابل دوربین قرار میگرفتند تا تواناییهای خود را به نمایش بگذارند. عباس کهریزی، یکی از چهرههایی است که از دل این برنامه به فوتبال حرفهای رسید و امروز در تیم آلومینیوم اراک به فعالیت خود ادامه میدهد.
«ستارهساز» توانست توجه عمومی را به استعدادهای کمتر دیدهشده جلب کند، اما یک محدودیت اساسی داشت؛ استعدادیابی نمیتوانست برای همیشه به یک برنامه تلویزیونی وابسته بماند. با پایان این تجربه، بیش از گذشته مشخص شد که فوتبال ایران به ساختاری دائمی نیاز دارد؛ شبکهای که بدون وابستگی به برنامههای تلویزیونی، مدیران، مربیان یا پروژههای مقطعی، بهصورت مستمر استعدادها را در سراسر کشور شناسایی کند.
امروز پروژه ۲۰۲۰ یکی از تلاشهایی است که با چنین هدفی دنبال میشود. هیأت فوتبال استان تهران با برگزاری مسابقات محلهای تلاش کرده است مسیر رقابت را به شناسایی بازیکنان مستعد پیوند بزند و در این زمینه با فدراسیون فوتبال نیز همکاری داشته باشد. مسئولان این پروژه معتقدند حتی شناسایی و معرفی یک یا دو بازیکن به تیمهای ملی نیز میتواند دستاورد ارزشمندی باشد.
نکته قابل توجه در میان بازیکنان شناساییشده، سهم بالای استعدادهای خارج از تهران است. در یکی از مراحل این طرح، تنها یک نفر از بازیکنان شناساییشده اهل تهران بود و سایر نفرات از استانهای دیگر آمده بودند. این آمار بار دیگر یک واقعیت مهم را یادآوری میکند: استعداد فوتبال ایران به چند شهر بزرگ محدود نیست؛ آنچه اهمیت دارد، ایجاد مسیری برای دسترسی به این استعدادهاست.
2
تهران؛ مرکز استعدادیابی یا تنها مسیر ورود به فوتبال؟
نگاهی به فعالیتهای فدراسیون در سال ۱۴۰۵ نشان میدهد برنامههای استعدادیابی همچنان در دستور کار قرار دارند. برگزاری اردوی استعدادیابی زیر۱۶ سال بازیکنان استان تهران در مرکز ملی فوتبال، اردوهای نونهالان این استان و طرح استعدادیابی زیر ۱۳ سال در دهم مهرماه ۱۴۰۵ با حضور ۱۶۱ بازیکن، بخشی از این فعالیتهاست. اجرای چنین برنامههایی اقدامی مثبت و ضروری است، اما بررسی آنها در کنار وضعیت سایر استانها، توجه به یک مسأله مهم را ضروری میکند؛ تمرکز جغرافیایی در فرآیند استعدادیابی.
در مردادماه ۱۴۰۵، پروژه استعدادیابی تیم ملی نوجوانان به ۲۳ استان کشور رسید. اعضای کادر فنی به 8 استان اصفهان، مازندران، گیلان، فارس، آذربایجان شرقی، تهران، خراسان رضوی و خوزستان سفر کردند. در مقابل، بازیکنان ۱۵ استان دیگر، از جمله ایلام، بوشهر، سیستان و بلوچستان، کرمان، کرمانشاه، گلستان، لرستان، هرمزگان، کردستان و یزد، به دلیل فشردگی برنامه تیم ملی نتوانستند میزبان کادر فنی باشند و مقرر شد برای شرکت در مراحل استعدادیابی به تهران مراجعه کنند.
در ظاهر، پروژهای با پوشش ۲۳ استان اجرا شده است، اما تفاوت میان استانی که کادر فنی به آن سفر میکند و استانی که بازیکنانش باید برای دیده شدن راهی تهران شوند، قابل چشمپوشی نیست. برای خانوادهای که در شهری دور از پایتخت زندگی میکند، چنین سفری میتواند به مانعی جدی در مسیر شناسایی و پرورش استعداد فرزندش تبدیل شود.
فدراسیون در کنار این برنامهها، سامانه استعدادیابی آنلاین بازیکنان ۱۴ تا ۱۹ سال را نیز راهاندازی کرده و اطلاعات خانههای ورزش روستایی را در این مسیر مورد توجه قرار داده است. این سامانه میتواند ابزار مناسبی برای ثبت اطلاعات و گسترش دامنه شناسایی بازیکنان باشد، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ چه تعداد از بازیکنانی که از این مسیر معرفی میشوند، در نهایت فرصت حضور در اردوهای ملی را پیدا میکنند؟
ثبت اطلاعات بازیکنان بهتنهایی نمیتواند جایگزین مشاهده حضوری، ارزیابی فنی و پیگیری مستمر استعدادها شود. ارزش واقعی چنین سامانهای زمانی مشخص خواهد شد که اطلاعات ثبتشده به دعوت بازیکنان، حضور در اردوها و در نهایت ورود آنها به فوتبال حرفهای منجر شود.
3
باشگاهها؛ حلقهای که نباید نادیده گرفته شود
بخش مهمی از استعدادهای فوتبال ایران از مسیر آکادمیهای باشگاهی به فوتبال حرفهای میرسند. مسیر میلاد سورگی و بسیاری از بازیکنان دیگر نشان میدهد که باشگاهها در عمل یکی از مهمترین بازیگران عرصه استعدادیابی هستند. نمیتوان انتظار داشت همه باشگاهها بدون برخورداری از انگیزه و حمایت مشخص، برای شناسایی بازیکنان مستعد در دورترین نقاط کشور هزینه کنند.
اعزام استعدادیاب به شهرستانها، پیگیری شرایط بازیکنان و فراهم کردن امکانات لازم برای پرورش آنها هزینهبر است. از سوی دیگر، باشگاهی که بازیکنی را از سنین پایین پرورش میدهد، ممکن است در نهایت او را به تیم دیگری واگذار کند و نتواند بازده مناسبی از سرمایهگذاری خود به دست آورد.
فدراسیون میتواند با تدوین مقررات حمایتی، از جمله ایجاد سازوکار غرامت آموزشی یا در نظر گرفتن امتیازهای مشخص برای باشگاههایی که در پرورش بازیکنان مستعد شهرستانی سرمایهگذاری میکنند، انگیزه بیشتری برای فعالیت در این حوزه ایجاد کند.
در کنار باشگاهها، مدارس فوتبال و مربیان فعال در شهرستانها نیز ظرفیت بزرگی برای شناسایی استعدادها دارند. مربیان دارای مدرک در سراسر کشور هر روز با نوجوانانی سر و کار دارند که شاید هیچگاه فرصت دیده شدن از سوی استعدادیابهای تیم ملی را پیدا نکنند. اتصال این مربیان به سامانه ملی استعدادیابی میتواند شبکهای گسترده و مؤثر برای شناسایی بازیکنان ایجاد کند. البته این ارتباط نباید یکطرفه باشد. مربیای که بازیکنی را به فدراسیون معرفی میکند، باید از نتیجه ارزیابی او مطلع شود. بیتوجهی به این موضوع، بهتدریج انگیزه مربیان برای همکاری و معرفی استعدادهای جدید را کاهش میدهد.
4
موفقیت را با تعداد اردوها نمیسنجند
یکی دیگر از مسألههای مهم در استعدادیابی فوتبال ایران، نبود شاخصهای روشن و عمومی برای ارزیابی عملکرد برنامههاست. برگزاری چند اردو، ثبت اطلاعات هزاران بازیکن یا اعلام پوشش چند استان، بهتنهایی نمیتواند نشانه موفقیت یک طرح باشد.
پرسشهای اصلی باید درباره خروجی این برنامهها باشد؛ چه تعداد از بازیکنان شناساییشده به تیمهای ملی پایه رسیدهاند؟ چند نفر از آنها در لیگهای حرفهای بازی میکنند؟ سهم هر استان در معرفی بازیکنان ملی چقدر است؟ چه تعداد از بازیکنان مناطق کمتر برخوردار توانستهاند از طریق این طرحها به فوتبال حرفهای راه پیدا کنند؟
پاسخ به این پرسشها مشخص میکند کدام پروژهها واقعاً نتیجهبخش بودهاند و کدامیک بیشتر در حد برگزاری اردو و انتشار خبر باقی ماندهاند. انتشار سالانه آمار مربوط به این شاخصها از سوی فدراسیون، علاوه بر فراهم کردن امکان ارزیابی عملکرد، میتواند اعتماد مربیان، خانوادهها و بازیکنان را نیز افزایش دهد.
