قراردادهای سنگین، درآمدهای ناچیز و نظارتی که هنوز کافی نیست
چوب حراج به پول مردم
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
از آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتبال ایران، بازار نقلوانتقالات تابستانی فصل جاری بیش از آنکه نشانی از یک رقابت حرفهای و اقتصادی داشته باشد، به صحنهای برای مسابقه بر سر ارقام قراردادها تبدیل شده است؛ ارقامی که هر فصل رکوردهای قبلی را جابهجا میکنند و فاصله میان هزینههای باشگاهها و درآمد واقعی فوتبال را بیش از گذشته نشان میدهند. در شرایطی که بسیاری از باشگاههای ایرانی هنوز از ابتداییترین منابع درآمدی پایدار برخوردار نیستند، قراردادهای چندده میلیارد تومانی به امری عادی تبدیل شدهاند. تیمهایی که قراردادهای میلیون دلاری خود را با نرخ ارز دیگری بستهاند، امروز با شرایط متفاوتی در بازار ارز مواجه هستند. همین وضعیت این پرسش جدی را ایجاد میکند که منابع این هزینهها از کجا تأمین میشود و چه کسی مسئول پاسخگویی درباره آن است؟
مسأله فقط افزایش قیمت بازیکنان نیست. مسأله اصلی، شکلگیری اقتصادی در فوتبال ایران است که در آن هزینهها با سرعت زیادی رشد میکنند، اما درآمدها یا ثابت ماندهاند یا اساساً به باشگاهها نمیرسند. در چنین شرایطی، فوتبال به جای حرکت به سمت حرفهایسازی، بیش از پیش به منابع بیرونی وابسته شده است.
مسابقهای نابرابر با پولهای نامتوازن
یکی از مهمترین تبعات این وضعیت، برهم خوردن توازن رقابتی میان باشگاههاست. بخشی از تیمهای لیگ برتر از پشتوانه مالی صنایع بزرگ، شرکتهای دولتی، بانکها یا مجموعههای اقتصادی برخوردارند و طبیعتاً قدرت بیشتری برای حضور در بازار نقلوانتقالات دارند. در مقابل، باشگاههایی قرار دارند که منابع مالی محدودی در اختیار دارند و نمیتوانند با چنین ارقامی رقابت کنند.
در نتیجه، بازار نقلوانتقالات دیگر صرفاً محل رقابت فنی برای جذب بازیکن نیست؛ بلکه به رقابت اقتصادی میان باشگاههایی تبدیل شده است که اساساً از امکانات مالی یکسانی برخوردار نیستند. این وضعیت نهتنها عدالت رقابتی را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه انگیزه باشگاهها برای سرمایهگذاری روی آکادمی، استعدادیابی و تولید بازیکن را نیز کاهش میدهد.
امسال یکی از باشگاههای لیگ برتر مبلغ ۱۲۰ میلیارد تومان برای رضایتنامه یک بازیکن جوان هزینه کرد و این تنها نمونهای از قراردادهایی است که با ارقام سنگین در فوتبال ایران منعقد میشوند. حتی اگر این ارقام را صرفاً به عنوان نمونهای از وضعیت بازار در نظر بگیریم، پرسش مهم همچنان پابرجاست: آیا درآمد فوتبال ایران نیز با همین سرعت افزایش یافته است؟
پاسخ روشن است. فوتبال ایران همچنان با مشکلات جدی در حوزه حق پخش تلویزیونی، فروش بلیت، درآمدهای تجاری و تبلیغات محیطی مواجه است. بنابراین وقتی هزینهها با سرعتی چند برابر رشد میکنند، اما درآمدهای پایدار چنین رشدی ندارند، فاصله ایجادشده ناگزیر باید از منابع دیگری جبران شود؛ منابعی که در بسیاری از موارد بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به بخش عمومی و صنایع وابستهاند.
داستانی که از سالها قبل آغاز شد
ورود قراردادهای میلیاردی به فوتبال ایران اتفاق تازهای نیست. از سالهایی که قراردادهای چند میلیاردی در فوتبال ایران بهتدریج شکل گرفتند تا امروز، سقف ارقام بهطور مستمر افزایش یافته است. آنچه زمانی رقمهایی عجیب و استثنایی تلقی میشد، حالا در بازار فوتبال ایران به عددی معمولی تبدیل شده است.
مسأله دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ وقتی افزایش قیمت قراردادها بدون رشد متناسب کیفیت، درآمد و زیرساخت اتفاق میافتد، فوتبال با نوعی تورم درونی مواجه خواهد شد. بازیکن گرانتر میشود، مربی گرانتر میشود و هزینه مدیریت تیم افزایش پیدا میکند، اما محصول نهایی الزاماً ارزش اقتصادی بیشتری پیدا نمیکند.
جیبهای بزرگ، درآمدهای کوچک
اقتصاد فوتبال ایران یک تناقض بزرگ دارد؛ باشگاهها هزینههای سنگین دارند، اما درآمد پایدار ندارند. بلیتفروشی در بسیاری از باشگاهها سهم قابل توجهی در تأمین بودجه ندارد. حق پخش تلویزیونی همچنان به شکل پایدار و متناسب با ارزش مسابقات در اختیار باشگاهها قرار نمیگیرد و درآمدهای تجاری و تبلیغاتی نیز فاصله زیادی با استانداردهای فوتبال حرفهای دارند.
در چنین شرایطی، چگونه میتوان انتظار داشت باشگاهی قراردادهای چندده میلیارد تومانی ببندد و در عین حال ساختار اقتصادی سالمی داشته باشد؟
اگر یک باشگاه درآمد واقعی نداشته باشد، اما همچنان هزینه کند، در واقع در حال مصرف سرمایه یا منابعی است که از محل دیگری تأمین میشود. این مدل شاید در کوتاهمدت نتیجه ورزشی ایجاد کند، اما در بلندمدت میتواند بدهی و چالشهای مالی برای باشگاه به همراه داشته باشد.
مسأله فقط بازیکن نیست
در این میان، نباید تمام مسئولیت افزایش قراردادها را متوجه بازیکنان یا مربیان کرد. وقتی مدیر باشگاه حاضر است رقم بالاتری پیشنهاد دهد، بازیکن نیز طبیعی است که از فرصت موجود استفاده کند. مسأله اصلی، ساختار تصمیمگیری است؛ مدیری که با منابع محدود یا عمومی قرارداد سنگین میبندد، باید بداند که این تصمیم چه تبعاتی برای آینده باشگاه خواهد داشت. اگر مدیران در قبال قراردادهای سنگین و ایجاد بدهیهای بلندمدت پاسخگو نباشند، این چرخه همچنان ادامه خواهد داشت.
مدیری که امروز برای کسب نتیجه کوتاهمدت هزینه میکند، ممکن است چند ماه بعد از باشگاه جدا شود، اما تعهدات قرارداد همچنان باقی میماند. این همان نقطهای است که ضعف حکمرانی مالی خود را نشان میدهد.
فوتبال بدون درآمد، با هزینههای نجومی
فوتبال ایران برای عبور از این چالش نیازمند تغییر نگاه است. مسأله دیگر فقط این نیست که چه بازیکنی با چه مبلغی قرارداد میبندد؛ مسأله این است که آیا باشگاه اساساً توان پرداخت آن قرارداد را دارد یا خیر. اگر درآمد باشگاه با هزینههایش تناسب نداشته باشد، افزایش مداوم رقم قراردادها چیزی جز انتقال چالش به آینده نیست.
باشگاهی که امروز برای قهرمانی بیشتر هزینه میکند، اگر درآمد پایدار نداشته باشد، ممکن است فردا با بدهی، شکایت و مشکلات حقوقی مواجه شود. فوتبال حرفهای باید بتواند هزینههای خود را از درآمدهای خودش تأمین کند. بدون این اصل، صحبت از حرفهایسازی بیشتر شبیه یک شعار خواهد بود.
زنگ خطر برای فوتبال ایران
بازار نقلوانتقالات امسال بار دیگر یک واقعیت را مقابل فوتبال ایران قرار داده است: هزینهها با سرعتی بسیار بیشتر از درآمدها رشد میکنند. اگر این روند ادامه پیدا کند، دیر یا زود آثار آن در قالب بدهیهای سنگین، مشکلات پرداخت، پروندههای حقوقی و کاهش توان باشگاهها برای سرمایهگذاری در زیرساخت نمایان خواهد شد.
راهحل، تعطیل کردن بازار نقلوانتقالات یا جلوگیری از پرداخت دستمزد بالا نیست. فوتبال حرفهای باید بتواند به بازیکن ارزشمند دستمزد مناسب بپردازد. مسأله، تناسب میان دستمزد، درآمد، منابع مالی و توان واقعی باشگاه است.
اکنون زمان آن رسیده است که فدراسیون و نهادهای مسئول از مرحله تعیین عدد و تصویب دستورالعمل عبور کنند و به سمت نظارت واقعی بر منابع و مصارف باشگاهها بروند. قراردادها باید شفاف و منابع مالی باید مشخص باشند و مدیرانی که تعهدات سنگین و خارج از توان باشگاه ایجاد میکنند، باید نسبت به تصمیم خود پاسخگو باشند.
در غیر این صورت، فوتبال ایران همچنان در یک چرخه تکراری گرفتار خواهد بود؛ چرخهای که در آن قراردادها هر سال نجومیتر میشوند، درآمدها همچنان عقب میمانند و هزینه این شکاف، در نهایت نه از جیب فوتبال، بلکه از منابع عمومی پرداخت خواهد شد.
