از ۸۴۰ میلیارد تا ۳۱۳۶ میلیارد تومان در 4 فصل؛ باشگاهها هر سال بیشتر هزینه میکنند و کمتر درآمد میسازند
قطار زیان انباشته فوتبال ترمز ندارد
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
فوتبال ایران سالهاست با یک تناقض بزرگ زندگی میکند؛ فوتبالی که میلیونها هوادار دارد، ورزشگاههایی که برای مسابقات مهم پر میشوند، بازیکنانی که در بازار بینالمللی مشتری دارند و تیم ملیای که همچنان یکی از قدرتهای سنتی آسیاست، اما در سوی دیگر، باشگاههایی قرار دارند که هر سال بیشتر از سال قبل زیان میکنند. این دیگر یک هشدار ساده نیست؛ یک چالش ساختاری است.
زیان انباشته ۱۰ باشگاه لیگ برتری در 4 فصل پیاپی، تصویری روشن از وضعیت اقتصادی فوتبال ایران ارائه میدهد. این رقم در سال ۱۴۰۱ حدود ۸۴۰ میلیارد تومان بود، در سال ۱۴۰۲ به ۱۷۰۰ میلیارد تومان رسید، در سال ۱۴۰۳ از مرز ۲۱۳۸ میلیارد تومان عبور کرد و در سال ۱۴۰۴ به ۳۱۳۶ میلیارد تومان رسید. 4 عدد که اگر کنار هم قرار بگیرند، بیشتر از آنکه یک صورت مالی باشند، شبیه پرونده پزشکی بیماری هستند که هر سال وضعیتش وخیمتر شده است.
حتی رئیس فدراسیون فوتبال نیز نسبت به ادامه این روند هشدار داده و احتمال رسیدن زیان انباشته باشگاههای ایرانی به حدود 4 هزار میلیارد تومان در سال جاری را مطرح کرده است. این هشدار را نمیتوان تنها با چند جمله درباره مشکلات اقتصادی کنار گذاشت. مسأله، آینده مدل اداره فوتبال ایران است. سؤال ساده است؛ باشگاهی که درآمد واقعی ندارد، چگونه میتواند هر سال بیشتر هزینه کند؟
پاسخ این سؤال، بخش مهمی از مشکلات فوتبال ایران را روشن میکند. فوتبال در بسیاری از کشورهای دنیا یک صنعت است؛ در ایران اما هنوز بیشتر شبیه یک هزینه عمومی اداره میشود. در فوتبال حرفهای، باشگاه باید متناسب با درآمدش هزینه کند. درآمد از حق پخش تلویزیونی، فروش بلیت، اسپانسرینگ، فروش محصولات، درآمد تجاری، ترانسفر بازیکنان و فعالیتهای اقتصادی پیرامون برند باشگاه ایجاد میشود، اما در فوتبال ایران بخش عمده این زنجیره یا وجود ندارد یا سهم آن بسیار ناچیز است.
به همین دلیل است که وقتی درباره فوتبال اروپا صحبت میکنیم، از میلیاردها دلار درآمد حرف میزنیم و وقتی به فوتبال ایران میرسیم، صحبت اصلی درباره میلیاردها تومان زیان است. این تفاوت، تفاوت استعداد بازیکنان یا علاقه مردم نیست؛ تفاوت در ساختار است.
در بازارهای بزرگ فوتبال، باشگاهها توانستهاند هوادار را به مشتری اقتصادی تبدیل کنند. هوادار فقط کسی نیست که ۹۰ دقیقه روی سکو بنشیند؛ او بلیت میخرد، پیراهن میخرد، اشتراک رسانهای تهیه میکند و در اقتصاد باشگاه نقش دارد. حق پخش تلویزیونی نیز بخش مهمی از درآمد باشگاههاست و قراردادهای تجاری، اسپانسرینگ و فروش بازیکن نیز به آن اضافه میشود.
اما در ایران، هنوز یکی از مهمترین داراییهای فوتبال یعنی «حق پخش» عملاً به یک مسأله حلنشده تبدیل شده است.
گزارشهای منتشرشده درباره بودجه سال ۱۴۰۵، سهم باشگاههای ایرانی از حق پخش مسابقات داخلی را حدود ۴۷۰ میلیارد تومان نشان میدهد؛ در حالی که ارقام مطرحشده درباره درآمد صداوسیما از پخش مسابقات فوتبال، فاصله بسیار بزرگی میان ارزش تولیدشده توسط فوتبال و سهم باشگاهها از این ارزش را نشان میدهد. یعنی فوتبال مخاطب دارد، اما از مخاطب خود درآمد کافی ندارد. این شاید بزرگترین پارادوکس فوتبال ایران باشد.
در چنین شرایطی، باشگاه برای تأمین هزینههایش به اسپانسر وابسته میشود. اما اسپانسر در بسیاری از موارد، یک برند مستقل بازار نیست؛ بلکه شرکتی است که به مالک یا مجموعه صنعتی وابسته است. بنابراین فوتبال وارد چرخهای میشود که در آن درآمد واقعی ایجاد نمیشود و تنها منبع تأمین هزینه تغییر میکند. این همان جایی است که مدل «خصولتی» فوتبال ایران خودش را نشان میدهد؛ مدلی که نه کاملاً دولتی است و نه واقعاً خصوصی.
باشگاهی که به منابع عمومی یا صنایع بزرگ متصل است، میتواند بدون آنکه ابتدا درآمد متناسبی ایجاد کند، وارد بازار نقلوانتقالات شود و هزینههای سنگینی انجام دهد. نتیجه نیز مشخص است: باشگاهی که از منابع غیرتجاری استفاده میکند، سقف هزینه را بالا میبرد و باشگاههای دیگر را هم مجبور میکند برای عقب نماندن، وارد همین مسابقه شوند. در نهایت، همه هزینه میکنند اما کسی درآمد نمیسازد.
این چرخه، خطرناکتر از یک قرارداد گران یا یک فصل پرهزینه است. زیرا به مرور، فرهنگ مدیریتی فوتبال را تغییر میدهد. مدیر باشگاه دیگر به این فکر نمیکند که چگونه درآمد ایجاد کند؛ مسأله اصلی این میشود که چگونه منابع بیشتری برای فصل آینده پیدا کند.
در چنین مدلی، بازیکن گرانقیمت تبدیل به نشانه موفقیت میشود و قرارداد سنگین، جای برنامه اقتصادی را میگیرد.
بازیکن خارجی جذب میشود، اما کمتر کسی از خود میپرسد این قرارداد چه میزان بازگشت سرمایه خواهد داشت. باشگاه میلیونها تومان یا میلیاردها تومان برای یک بازیکن هزینه میکند، اما همزمان آکادمی باشگاه، استعدادیابی و بازیکنسازی همچنان در حاشیه قرار دارند. در فوتبال حرفهای، بازیکن جوان فقط یک استعداد نیست؛ یک دارایی اقتصادی است.
باشگاهی که بازیکن میسازد، هم از عملکرد ورزشی او سود میبرد و هم میتواند در زمان مناسب از انتقالش درآمد کسب کند. اما وقتی بازیکنسازی ضعیف باشد، باشگاه مجبور میشود برای هر فصل دوباره به بازار نقلوانتقالات برود و برای خرید همان چیزی هزینه کند که میتوانست خودش تولید کند. این یعنی وابستگی دائمی به هزینه.
زیان انباشته؛ نقطه نگران کننده فوتبال
از سوی دیگر، نابرابری منابع نیز رقابت را از حالت طبیعی خارج کرده است. وقتی یک باشگاه میتواند چند صد میلیارد تومان هزینه کند و باشگاه دیگری با منابع بسیار محدودتر وارد همان مسابقه شود، دیگر نمیتوان از رقابت اقتصادی متوازن صحبت کرد.
در چنین شرایطی، بخش خصوصی واقعی نیز انگیزه چندانی برای ورود ندارد. سرمایهگذار خصوصی باید بتواند چشمانداز بازگشت سرمایه را ببیند. وقتی حق پخش مشخص نیست، درآمد روز مسابقه ناچیز است، درآمد تجاری محدود است و بخش بزرگی از بازار تحت تأثیر منابع دولتی و صنعتی قرار دارد، طبیعی است که سرمایهگذار از خود بپرسد؛ چرا باید وارد چنین بازاری شوم؟ و این دقیقاً همان نقطهای است که فوتبال ایران باید نگران آن باشد.
خطر اصلی فقط حذف یک باشگاه از آسیا یا شکست یک تیم در یک مسابقه نیست. خطر بزرگتر، فرسوده شدن تدریجی ساختار باشگاهداری است؛ ساختاری که اگر اصلاح نشود، دیر یا زود هزینههایش از توان منابع موجود عبور خواهد کرد.
فدراسیون فوتبال و کمیته صدور مجوز حرفهای تلاش کردهاند با قوانین مالی و الزامات حرفهای، باشگاهها را به سمت انضباط اقتصادی سوق دهند. اما توقف این قطار با چند بخشنامه ممکن نیست. وقتی مدل درآمدزایی اصلاح نشده، نمیتوان تنها از باشگاه خواست هزینههایش را کاهش دهد. فوتبال ایران پیش از هر چیز به یک مدل اقتصادی جدید نیاز دارد. حق پخش باید تعیین تکلیف شود. درآمد روز مسابقه باید افزایش پیدا کند. باشگاهها باید از وابستگی به منابع عمومی فاصله بگیرند. مالکیت باید شفاف شود. هزینهکرد باید با درآمد واقعی ارتباط داشته باشد و مهمتر از همه، باشگاه باید از یک مصرفکننده منابع به یک تولیدکننده درآمد تبدیل شود. در غیر این صورت، هر سال با یک عدد بزرگتر روبهرو خواهیم شد؛ ۸۴۰ میلیارد، ۱۷۰۰ میلیارد، ۲۱۳۸ میلیارد، ۳۱۳۶ میلیارد و شاید 4 هزار میلیارد تومان. اما عدد بعدی فقط یک عدد نخواهد بود.
پشت آن، باشگاههایی قرار دارند که ممکن است دیگر توان ادامه دادن نداشته باشند؛ هوادارانی که سرمایه عاطفیشان را از دست میدهند و فوتبالی که بخش مهمی از اعتبارش را خرج ساختاری کرده که هنوز بلد نیست از محبوبیت خود پول بسازد.
فوتبال ایران استعداد دارد، هوادار دارد، تاریخ دارد و حتی بازار بالقوه دارد. آنچه ندارد، یک مدل اقتصادی پایدار برای تبدیل این ظرفیتها به درآمد است. چراغ ورزشگاهها هنوز روشن است. سکوها هنوز پر میشوند و مردم هنوز برای فوتبال هزینه عاطفی میکنند. اما اگر فوتبال همچنان بیشتر از آنکه درآمد تولید کند، زیان تولید کند، یک روز مسأله دیگر خاموش شدن نور ورزشگاه نخواهد بود؛ مسأله این خواهد بود که چه کسی هزینه روشن نگه داشتن آن را میپردازد. آن روز، دیگر با یک چالش مالی روبهرو نیستیم؛ با چالش موجودیت فوتبال حرفهای ایران مواجهیم.
