وقتی ساختن پایان کار نیست؛ ورزشگاههای ایران چگونه فرسوده میشوند؟
فراموشی بعد از قیچی روبان
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
ورزش ایران در چند دهه گذشته شاهد ساخت مجموعهها و ورزشگاههایی بوده که هرکدام در زمان افتتاح قرار بود نمادی از توسعه و پیشرفت ورزش کشور باشند؛ پروژههایی که برای احداث آنها اعتبارات قابل توجهی هزینه شد و در مقاطعی نیز با تبلیغات فراوان به بهرهبرداری رسیدند. اما مسأله اصلی از جایی آغاز شد که مراسم افتتاحیه به پایان رسید؛ جایی که بسیاری از این مجموعهها با یک پرسش ساده اما اساسی روبهرو شدند؛ حالا چه کسی قرار است هزینه نگهداری آنها را بپردازد و چه کسی مسئول حفظ کیفیت و کارایی آنها خواهد بود؟
امروز در گوشهوکنار کشور، ورزشگاههایی دیده میشوند که فاصله زیادی با روزهای نخست افتتاح خود دارند. چمنهای نامناسب، صندلیهای فرسوده، سکوهای آسیبدیده، رختکنهایی که نیازمند بازسازی هستند، سیستمهای روشنایی و صوتی مستهلک و امکانات رفاهی ناکافی، تنها بخشی از تصویری است که از وضعیت برخی اماکن ورزشی کشور دیده میشود. در مواردی نیز پروژههایی که سالها قبل کلنگ آنها به زمین خورده، هنوز به بهرهبرداری نرسیدهاند.
ورزشگاه 5هزار نفری تربتجام نمونهای از همین چرخه است. عملیات اجرایی این پروژه در سال ۱۳۹۰ آغاز شد اما پس از گذشت بیش از یک دهه، پیشرفت آن به حدود ۲۰درصد رسید و پروژه عملاً از حرکت ایستاد. این نمونه البته استثنا نیست. در ایران پروژههای ورزشی متعددی وجود دارند که میان کلنگزنی، تخصیص اعتبار، توقف عملیات، تغییر مدیران و وعدههای جدید گرفتار شدهاند؛ پروژههایی که هر بار قرار است با اعتباری تازه جان بگیرند اما پیش از آنکه به مرحله بهرهبرداری برسند، با مانع جدیدی مواجه میشوند.
مسأله فقط پروژههای نیمهتمام نیست. حتی ورزشگاههایی که سالهاست مورد استفاده قرار میگیرند نیز با چالش دیگری دستوپنجه نرم میکنند؛ نگهداری نامناسب و نبود یک مدل اقتصادی پایدار.
ورزشگاه آزادی تهران، بهعنوان یکی از مهمترین مجموعههای ورزشی کشور، نمونه روشنی از پیچیدگی این مسأله است. هشدار درباره فرسودگی این مجموعه موضوع تازهای نبود و آنقدر رها شد که کار آن امروز به یک بازسازی عظیم رسیده است؛ آن هم در شرایطی که در مقاطع مختلف، مدیران و کارشناسان نسبت به ضرورت تعمیر و بازسازی بخشهای مختلف آن هشدار داده بودند. حتی در یکی از مقاطع، احمد مددی، مدیر وقت مجموعه ورزشی آزادی، در نامهنگاریها و گزارشهای فنی نسبت به وضعیت برخی بخشهای مجموعه هشدار داده بود. اختلاف دیدگاههای مدیریتی درباره نحوه مواجهه با این هشدارها و تبعات احتمالی تعطیلی یا محدودیت استفاده از ورزشگاه نیز تصمیمگیری درباره آینده مجموعه را دشوار کرد.
این ماجرا یک واقعیت بزرگتر را نمایان میکند؛ در ورزش ایران، مسأله اماکن ورزشی تنها کمبود اعتبار برای ساخت یا بازسازی نیست، بلکه نبود یک مدل مشخص برای مالکیت، بهرهبرداری و نگهداری نیز به یکی از چالشهای اصلی تبدیل شده است.
در بسیاری از کشورها، ورزشگاه صرفاً یک سازه بتنی با چندهزار صندلی نیست. یک مجموعه ورزشی میتواند از محل برگزاری مسابقات، فروش بلیت، تبلیغات محیطی، حق نامگذاری، فروشگاهها، رستورانها، موزه، پارکینگ، رویدادهای غیرورزشی و سایر فعالیتهای تجاری درآمد ایجاد کند. همین درآمد میتواند بخشی از هزینههای نگهداری و توسعه مجموعه را تأمین کند.
اما در ایران، بخش قابلتوجهی از اماکن بزرگ ورزشی در مالکیت یا مدیریت نهادهای عمومی قرار دارند و بهرهبرداری از آنها نیز اغلب از طریق اجاره یا واگذاریهای کوتاهمدت انجام میشود. در چنین شرایطی، مستأجر معمولاً انگیزه محدودی برای سرمایهگذاری سنگین روی ملکی دارد که مالک آن نیست و مالک نیز ممکن است منابع کافی یا مدل اقتصادی مشخصی برای نگهداری مستمر نداشته باشد.
نتیجه، شکلگیری چرخهای است که بارها در ورزش ایران تکرار شده است. ابتدا ساخت یک مجموعه با هزینه عمومی، سپس بهرهبرداری، بعد فرسودگی تدریجی، در نهایت هشدار کارشناسان و پس از آن اختصاص بودجه برای بازسازی. این چرخه دوباره از نقطه اول آغاز میشود؛ بدون آنکه مسأله ریشهای حل شده باشد.
فرهنگ اجارهداری در ورزش ایران را میتوان یکی از حلقههای این زنجیره دانست. وقتی یک مجموعه ورزشی برای دورهای محدود در اختیار یک بهرهبردار قرار میگیرد، طبیعی است که اولویت اصلی میتواند استفاده از ظرفیت موجود در طول دوره قرارداد باشد، نه سرمایهگذاری بلندمدت برای حفظ ارزش ملک. از سوی دیگر، نهاد مالک نیز اگر درآمد پایدار و مستقیم از مجموعه نداشته باشد، ممکن است نگهداری آن را به هزینهای مستمر تبدیلشده به ردیف بودجهای ببیند.
البته خصوصیسازی بهتنهایی نسخه جادویی این چالش نیست. انتقال مالکیت بدون ایجاد نظام نظارتی، استانداردهای ایمنی، قراردادهای روشن و الزام به سرمایهگذاری میتواند صرفاً شکل مسأله را تغییر دهد. آنچه اهمیت دارد، تعریف دقیق مسئولیت است؛ اینکه مشخص باشد چه نهادی مالک است، چه نهادی بهرهبردار، چه کسی باید هزینه تعمیرات اساسی را پرداخت کند و منابع مالی نگهداری از کجا تأمین خواهد شد.
در نهایت، مشکل ورزش ایران فقط این نیست که چرا ورزشگاه جدید ساخته نمیشود؛ پرسش مهمتر این است که چرا ورزشگاههای ساختهشده بموقع نگهداری نمیشوند.
ساخت یک ورزشگاه ممکن است چند سال زمان ببرد و هزینهای سنگین به کشور تحمیل کند، اما اگر برای ۲۰ یا ۳۰سال آینده آن برنامه نگهداری، بهرهبرداری و درآمدزایی وجود نداشته باشد، سازهای که روزی نماد توسعه بوده، بهتدریج به یک هزینه بزرگ تبدیل خواهد شد.
ورزش ایران بیش از آنکه به پروژههای تازه برای بریدن روبان افتتاحیه نیاز داشته باشد، به تغییر نگاه خود به اماکن ورزشی نیاز دارد؛ نگاهی که ورزشگاه را نه یک ساختمان دولتی، بلکه یک دارایی ورزشی، اقتصادی و شهری بداند. تا زمانی که ساختن پایان پروژه تلقی شود و نگهداری به فردا موکول شود، فرسودگی نیز بخشی جداییناپذیر از سرنوشت بسیاری از ورزشگاههای ایران باقی خواهد ماند.
1
از نگهداری غافلیم
اینکه «چرا ما در ایران استادیوم میسازیم، اما از نگهداری آن غافل میمانیم؟» پرسشی است که کارشناسان ورزشی، معماران، اقتصاددانان و حتی هواداران فوتبال بارها مطرح کردهاند. پاسخ به این پرسش را نمیتوان به یک عامل محدود کرد، اما یکی از ریشهایترین و در عین حال کمتردیدهشدهترین دلایل آن، ساختار مالکیت ورزشگاهها در ایران است. برخلاف بسیاری از کشورهای پیشرفته که باشگاههای ورزشی مالک استادیوم خود هستند و بنابراین منفعت مستقیمی در نگهداری و بهسازی آن دارند، در ایران اغلب ورزشگاهها متعلق به نهادهای دولتی، شهرداریها یا وزارت ورزش و جوانان هستند و تیمها تنها بهعنوان مستأجر از این اماکن برای برگزاری مسابقات استفاده میکنند.
این گزارش تلاش میکند با نگاهی تحلیلی، ابعاد مختلف این مسأله را بررسی کند؛ از ریشههای تاریخی و ساختاری الگوی فعلی مالکیت ورزشگاهها گرفته تا پیامدهای اقتصادی و اجتماعی رهاشدگی این سازهها، مقایسه با تجربه جهانی و در نهایت، ارائه راهکارهایی برای اصلاح این روند.
2
الگوی ساختوساز ورزشگاه در ایران
در ایران، غالب پروژههای ساخت ورزشگاه با اعتبارات دولتی، عمرانی یا از محل بودجه شهرداریها اجرا میشوند. این پروژهها معمولاً در قالب برنامههای توسعه ورزش کشور، میزبانی رویدادهای بزرگ، مانند بازیهای آسیایی یا رقابتهای منطقهای، یا وعدههای مسئولان محلی کلید میخورند. در بسیاری از موارد، افتتاح یک ورزشگاه بزرگ با تشریفات ویژه و پوشش رسانهای گسترده همراه است و بهعنوان نماد پیشرفت و توسعه منطقه معرفی میشود.
آنچه در این فرایند کمتر مورد توجه قرار میگیرد، برنامهریزی برای دوران پس از افتتاح است. برخلاف کشورهایی که پیش از ساخت هر استادیوم، مدل بهرهبرداری، منابع درآمدی پایدار و نهاد مسئول نگهداری بلندمدت آنرا مشخص میکنند، در بسیاری از پروژههای ایرانی، تمرکز اصلی بر «ساخت» است، نه «بهرهبرداری». نتیجه این نگاه کوتاهمدت آن است که ورزشگاه به محض افتتاح، وارد چرخهای از کاهش تدریجی کیفیت میشود، بدون آنکه سازوکار مشخصی برای تأمین مالی نگهداری آن وجود داشته باشد.
نکته مهم دیگر آن است که اعتبارات عمرانی صرفشده برای ساخت ورزشگاه معمولاً یکباره و در دوره زمانی مشخصی تخصیص مییابد، اما هزینههای نگهداری، شامل آبیاری و مراقبت از چمن، تعمیرات سازهای، بهروزرسانی تأسیسات برق و روشنایی، نگهداری از سکوها و امکانات رفاهی، هزینهای مستمر و سالانه است که باید از منبعی پایدار تأمین شود. در غیاب چنین منبعی، ورزشگاهها بهسرعت وارد فاز افت کیفیت میشوند.
3
نظام مالکیت ورزشگاهها در ایران
شاید مهمترین و بنیادیترین علت رهاشدگی ورزشگاههای ایران، نظام مالکیت آنها باشد. در اکثریت قریب به اتفاق موارد، ورزشگاههای بزرگ کشور متعلق به یکی از نهادها هستند؛ وزارت ورزش و جوانان و سازمانهای تابعه آن، شهرداریها و شرکتهای وابسته به آنها و یا ادارات کل ورزش و جوانان استانها. در این نظام، باشگاههای فوتبال و سایر رشتههای ورزشی که در این ورزشگاهها بازی میکنند، در نقش «مستأجر» ظاهر میشوند و باید برای استفاده از زمین و امکانات، اجارهبها یا سهمی از درآمد بلیتفروشی و تبلیغات محیطی را به نهاد مالک پرداخت کنند. این ساختار، پیامدهای مهمی برای انگیزه نگهداری ورزشگاه به همراه دارد که در ادامه به آنهامیپردازیم.
4
هزینه اجاره بهعنوان بار مالی اضافه بر باشگاهها
موضوع دیگری که این گزارش بر آن تأکید دارد، هزینههای اجارهای است که باشگاهها موظف به پرداخت آن هستند. در شرایطی که بسیاری از باشگاههای ورزشی ایران، بویژه در لیگهای پایینتر از لیگ برتر، با کسری بودجه و مشکلات مالی جدی روبهرو هستند، پرداخت اجارهبهای ورزشگاه فشار مضاعفی بر منابع محدود آنها وارد میکند. این وضعیت یک تناقض آشکار ایجاد میکند؛ باشگاهها بابت استفاده از ورزشگاهی هزینه میپردازند که خود در نگهداری و کیفیت آن نقش تعیینکنندهای ندارند و اختیار کافی برای بهبود آن نیز در اختیارشان نیست. به بیان دیگر، باشگاه هم هزینه میکند و هم از کیفیت پایین امکانات رنج میبرد، بدون آنکه بازگشت مستقیمی از این هزینه در قالب بهبود زیرساخت نصیبش شود. این وضعیت با آنچه در بسیاری از باشگاههای اروپایی و برخی کشورهای آسیایی شاهد آن هستیم، تفاوت بنیادین دارد. در آن مدلها، باشگاهی که مالک ورزشگاه است، هر هزینهای را که برای نگهداری، بازسازی یا نوسازی صرف میکند، مستقیماً به افزایش ارزش دارایی خود و بهبود تجربه هواداران منجر میشود؛ بهبود تجربهای که میتواند افزایش درآمد از بلیتفروشی، غرفههای تجاری و اسپانسرشیپ را نیز بهدنبال داشته باشد. بنابراین، انگیزه اقتصادی روشنی برای سرمایهگذاری وجود دارد.
5
نقش نهادهای متولی و تعارض منافع ساختاری
یکی از دلایل عمیقتر این مسأله، پراکندگی مسئولیت میان نهادهای مختلف است. در حالی که وزارت ورزش و جوانان، شهرداریها، فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ، هر یک نقشی در مدیریت ورزش کشور دارند، هیچیک بهطور کامل و شفاف مسئولیت نگهداری بلندمدت ورزشگاهها را برعهده نمیگیرد.
این پراکندگی مسئولیت، بویژه در نبود یک نهاد ناظر مستقل که عملکرد نگهداری ورزشگاهها را پایش و گزارشدهی کند، باعث میشود مسئولیتپذیری در این حوزه ضعیف باشد. از سوی دیگر، از آنجا که بودجه نگهداری ورزشگاهها معمولاً بخشی کوچک از بودجه کلی نهاد مالک، برای مثال اداره کل ورزش استان است و در رقابت با سایر اولویتها مانند ساخت پروژههای جدید که برای مسئولان از نظر عمومی و اجرایی بیشتر دیده میشود قرار میگیرد، نگهداری قربانی پروژههای جدید میشود.
6
تعارض میان مسئولیت و اختیار
مسأله دیگر آن است که باشگاه، بهعنوان نهادی که روزانه از ورزشگاه استفاده میکند و بهتر از هر نهاد دیگری از وضعیت واقعی چمن، سکوها و تأسیسات آگاه است، اختیار کافی برای تصمیمگیری درباره تعمیرات و بهسازی ندارد.
هرگونه تغییر یا تعمیر اساسی، نیازمند طی فرایندهای اداری، مکاتبه با نهاد مالک، تخصیص بودجه از سوی وزارتخانه یا شهرداری و طی مراحل مناقصه است. این فرایندهای طولانی و بروکراتیک باعث میشود که حتی در صورت وجود اراده برای تعمیر، اقدام عملی به تعویق بیفتد یا اساساً انجام نشود.
7
غیبت انگیزه اقتصادی برای مستأجر
در اقتصاد، اصل شناختهشدهای وجود دارد که میگوید افراد و بنگاهها معمولاً در داراییهایی سرمایهگذاری و از آنها مراقبت میکنند که مالک آن باشند یا از حفظ ارزش آن در بلندمدت منفعت ببرند. زمانی که یک باشگاه ورزشی تنها بهصورت موقت و کوتاهمدت از یک زمین یا ورزشگاه استفاده میکند، انگیزه چندانی برای سرمایهگذاری در بهبود کیفیت آن ندارد؛ چراکه هرگونه بهبود، ارزشافزودهای است که در نهایت نصیب مالک، یعنی نهاد دولتی یا شهرداری، میشود، نه باشگاه. این پدیده در ادبیات اقتصادی به «مسأله نماینده ـ موکل» نزدیک است؛ باشگاه بهعنوان بهرهبردار کوتاهمدت، انگیزه محدودی برای حفظ ارزش دارایی در بلندمدت دارد، در حالی که مالک، یعنی دولت یا شهرداری نیز بهدلیل حجم بالای پروژههای موازی و محدودیت منابع مالی، اغلب نمیتواند یا نمیخواهد بودجه کافی برای نگهداری مستمر تخصیص دهد.
8
هدررفت سرمایههای عمومی
ساخت یک ورزشگاه مدرن، هزینهای در حد صدها میلیارد تا چندهزار میلیارد تومان دارد که از محل منابع عمومی و مالیاتدهندگان تأمین میشود. زمانی که این دارایی عظیم، تنها چند سال پس از ساخت، بهدلیل نبود نگهداری مناسب دچار افت شدید کیفیت یا حتی غیرقابل استفاده میشود، عملاً بخش بزرگی از این سرمایهگذاری عمومی هدر رفته است. نمونه بارز این مسأله، ورزشگاه پارس شیراز و غدیر اهواز است که پس از افتتاح، چندینبار با رهاشدگی مواجه شدند و تا مرز تخریب پیش رفتند. این هدررفت، در شرایطی که کشور با محدودیت منابع مالی روبهروست، هزینه فرصت قابل توجهی برای سایر بخشهای نیازمند سرمایهگذاری، مانند آموزش، بهداشت یا سایر زیرساختهای ورزشی پایه ایجاد میکند.
9
کاهش کیفیت رویدادهای ورزشی و درآمدزایی
چمن نامناسب، سکوهای فرسوده و امکانات ناکافی، مستقیماً بر کیفیت برگزاری مسابقات و تجربه تماشاگران تأثیر میگذارد. کاهش کیفیت بازی به دلیل زمین نامناسب، افزایش ریسک مصدومیت بازیکنان و نارضایتی هواداران از امکانات رفاهی، در نهایت میتواند به کاهش استقبال از حضور در ورزشگاهها منجر شود. کاهش استقبال نیز به نوبه خود، درآمد باشگاهها از محل بلیتفروشی، غرفههای فروش و اسپانسرشیپ را کاهش میدهد و یک چرخه معیوب ایجاد میکند؛ کمبود منابع مالی برای نگهداری، افت کیفیت، کاهش درآمد و در ادامه کاهش بیشتر منابع برای نگهداری.
10
کاهش انگیزه هواداران
ورزشگاهها تنها مکانی برای برگزاری مسابقه نیستند؛ بلکه فضایی اجتماعی برای گردهمآیی هواداران و تقویت هویت جمعی جامعه محلی محسوب میشوند. رهاشدگی و فرسودگی این فضاها، بهتدریج تجربه حضور در ورزشگاه را برای خانوادهها و هواداران ناخوشایند میکند و میتواند به کاهش تدریجی فرهنگ حضور در ورزشگاه و در نتیجه کاهش سرمایه اجتماعی مرتبط با ورزش در جامعه منجر شود.
11
مدلهای مشارکت عمومی - خصوصی
در مواردی که واگذاری کامل مالکیت به دلایل حقوقی یا اجرایی امکانپذیر نیست، مدلهای مشارکت عمومی ـ خصوصی میتوانند راهحل میانهای باشند. در این مدل، بخش خصوصی یا خود باشگاه، مسئولیت نگهداری و بهرهبرداری تجاری از ورزشگاه شامل فضاهای تجاری، تبلیغات و برگزاری رویدادهای غیرورزشی را برعهده میگیرد و در ازای آن بخشی از درآمد بهدست آمده را به نهاد مالک پرداخت میکند.
12
صندوقهای اختصاصی نگهداری
ایجاد صندوقهای مالی مشخص برای هر ورزشگاه، که بخشی از منابع آن از محل درآمدهای بلیتفروشی و تبلیغات همان ورزشگاه و بخشی دیگر از بودجه عمومی تأمین شود، میتواند تضمین کند که منابع لازم برای نگهداری مستمر، مستقل از نوسانات بودجهای سالانه نهادهای دولتی همواره در دسترس است.
