چراغپور: مربی تعلیم دهنده در ایران نداشتیم!
جلال چراغپور، کارشناس باسابقه فوتبال ایران، در گفتوگویی صریح، به نقد رفتار غیرحرفهای و آماتوری بسیاری از مربیان داخلی پرداخت و تأکید کرد که بزرگترین مشکل فوتبال ایران، نبود «آموزش درست» و «نگاه معلمگونه» به مربیگری است.
او با یک مثال ساده اما گویا شروع کرد: «مربیای که در ایران کار میکند، باید بداند بازیکن ایرانی انعطافپذیری صفر دارد، آسیبدیدگیاش بالاست و در کودکی هیچکلاس ژیمناستیک، شنا یا دوومیدانی نرفته است. اگر صبح بازی به او حرکت کششی بدهید، تا بعدازظهر عضلاتش جابهجا میشود.»
به باور چراغپور، اکثر مربیان ایرانی این واقعیتهای پایه را نمیدانند یا به آن توجه نمیکنند، چون خودشان هیچگاه آموزش علمی و سیستماتیک ندیدهاند. او تأکید کرد: «در کلاسهای مربیگری دنیا، به شما نمیگویند میخواهید به ایران بروید یا آفریقا؛ بلکه نحوه کار با بازیکن در دسترس را آموزش میدهند. اما مربی ما باید ابتدا جامعه فوتبال خودش را بشناسد و این شناخت، بدون آموزش حرفهای ممکن نیست.»
چراغپور با اشاره به تجربه کشورهای منطقه، الگوی اشتباه ایران را به چالش کشید: «عربستانیها با مربی بزرگ به جام میروند و با مربی وطنی برمیگردند. قطریها هم همینطور. اما ما نه از خارجیها درست استفاده میکنیم و نه به داخلیها آموزش میدهیم.»
او این شکاف را ناشی از نبود زیرساختهای آموزشی دانست و با لحنی تند به شرایط کمیته آموزش فدراسیون فوتبال حمله کرد: «کمیته آموزش فدراسیون باید اینها را به مربیان آموزش دهد.»
اما مهمترین نقد چراغپور، به نوع نگاه مربیان ایرانی به نقش خود برمیگردد. او معتقد است که بیشتر سرمربیان داخلی، «مدیر» هستند نه «معلم». به گفته او: «ما به یک تیچر کوچ (معلم-مربی) نیاز داریم، نه منیجر کوچ (مدیر-مربی). تیچر کوچ کسی است که مثل یک معلم، فوتبال نوین را به بازیکنان درس میدهد، تاکتیک را آموزش میدهد، و مدام در حال یاددهی است. اما منیجر کوچ فقط استعداد میخرد، بازیکن جابهجا میکند و نتیجه میخواهد.»
او در پایان این رفتار آماتوری را ریشه در نبود آموزش مستمر و نظاممند دانست و گفت: «مربی ایرانی باید بپذیرد که باید مدام بیاموزد. کمیته آموزش باید کلاسهای واقعی، کارگاهی و عملی برگزار کند. تا وقتی مربی ما نفهمد که اول «معلم» است و بعد «مدیر»، فوتبال ما در همین نقطه میچرخد.»
چراغپور هشدار داد که تا وقتی نگاه آماتوری حاکم است، حتی بهترین استعدادها هم هدر میروند و تنها راه نجات، تحول بنیادین در نظام آموزشی و تغییر نگرش از «نتیجهگرایی» به «دانشمحوری» است.
