وقتی میلیاردها تومان هزینه می‌کنند اما صاحبخانه نیستند

باشگاهداری به سبک خانه‌به‌دوشی

محمدرضا رحیم‌پور
خبر‌نگار


در جغرافیای فوتبال مدرن، داشتن یک استادیوم اختصاصی و مجهز، دیگر صرفاً یک مزیت رقابتی یا نمادی از پرستیژ تجاری نیست؛ بلکه به شریان اصلی بقا و یکی از ارکان بنیادین مدل درآمدی باشگاهداری حرفه‌ای تبدیل شده است. یک استادیوم مدرن از طریق ایجاد زنجیره‌ای از ارزش‌های اقتصادی از بلیت‌فروشی الکترونیکی و واگذاری حقوق نامگذاری گرفته تا تبلیغات محیطی هوشمند، میزبانی و اجاره برای رویدادهای جانبی، ایجاد فروشگاه و موزه و بهره‌برداری از فضاهای تجاری می‌تواند منابع درآمدی پایدار و قابل اتکایی برای باشگاه‌ها ایجاد کند.
اما باشگاه‌های فوتبال در ایران، حتی پرطرفدارترین و پرمهره‌ترین آنها همچنان از داشتن حداقل‌های یک استادیوم اختصاصی محرومند. این پرسش اساسی و چالش‌برانگیز سال‌ها مطرح است که چرا با وجود کارکردهای اقتصادی روشن و ملموس ورزشگاه اختصاصی، تیم‌های ایرانی اقدامی جدی برای ساخت یا تملک ورزشگاه انجام نمی‌دهند؟ بررسی آسیب‌شناسانه این وضعیت نشان می‌دهد که پاسخ را باید در چرخه‌ای درهم‌تنیده از مشکلات اقتصادی، ساختار خصولتی، سوءمدیریت مزمن، نبود امنیت سرمایه‌گذاری جست‌وجو کرد.
 
چالش مالی انباشته 
و ساختار درآمدی فلج‌کننده
نخستین و ملموس‌ترین سد راه باشگاه‌های ایرانی برای ورود به پروژه‌های عمرانی، وضعیت آشفته مالی و بدهی‌های انباشته سنواتی آنهاست. باشگاه‌های سرخپوش و آبی‌پوش پایتخت، به‌عنوان دو قطب اصلی فوتبال کشور، همواره با احکام انضباطی، مطالبات طلبکاران داخلی و خارجی و بدهی‌های سنگین دست‌وپنجه نرم کرده‌اند و طبیعتاً توان مالی لازم برای ورود به پروژه‌های چندهزار میلیارد تومانی را ندارند.
براساس برآوردهای اولیه، ساخت یک استادیوم متوسط و استاندارد در حوالی پایتخت هزینه‌ای بالغ بر دوهزار و پانصد میلیارد تومان می‌طلبد؛ رقمی که پرداخت آن از عهده باشگاه‌هایی با صورت‌های مالی زیان‌ده خارج است. از سوی دیگر، مدل درآمدی فوتبال ایران نیز دچار یک انحراف ساختاری جدی است. بیش از ۹۷درصد منابع مالی باشگاه‌ها، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از سوی مالکان دولتی، شبه‌دولتی یا صنایع مادر تأمین می‌شود. این وابستگی گسترده به منابع و بودجه‌های عمومی، عملاً انگیزه اقتصادی برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های پایدار را تضعیف کرده است؛ چراکه بودجه‌های تخصیصی عمدتاً برای پوشش هزینه‌های جاری و پرداخت دستمزدهای سنگین بازیکنان و کادرفنی در یک فصل فوتبالی مصرف می‌شوند.
 
هزینه‌های کمرشکن و اقتصاد بیمار فوتبال
احداث یک مجموعه ورزشی مدرن با ظرفیت ۵۰هزار نفر، براساس استانداردهای بین‌المللی، می‌تواند هزینه‌ای بین ۳۰۰میلیون تا یک‌میلیارد دلار در بر داشته باشد. حتی پروژه‌های کوچک‌تر با ظرفیت ۲۰هزار نفر نیز به صدها میلیارد تومان اعتبار عمرانی نیاز دارند. پروژه‌های جدید استادیوم‌سازی در استان‌هایی مانند کرمان که با اعتباراتی چندهزار میلیارد تومانی کلید خورده‌اند، به‌خوبی مقیاس سنگین مالی چنین طرح‌هایی را نشان می‌دهند.
البته مسأله فقط به هزینه ساخت محدود نمی‌شود. پس از احداث ورزشگاه، فرایند نگهداری و بهره‌برداری نیز هزینه‌های سنگینی را به مالک تحمیل می‌کند؛ از به‌روزرسانی تجهیزات و نگهداری چمن گرفته تا سیستم‌های روشنایی، تأسیسات فنی، امکانات رفاهی و زیرساخت‌های امنیتی. در شرایط اقتصادی فعلی که تورم بالا و محدودیت منابع عمرانی، اجرای بسیاری از پروژه‌های بزرگ را دشوار کرده است، حتی بخش دولتی نیز در پیشبرد طرح‌های ملی با مشکل مواجه است.
نمونه بارز این وضعیت، پروژه ساخت ابرورزشگاه جدید تهران است؛ پروژه‌ای که به‌دلیل نبود منابع مالی پایدار و سرسام‌آور بودن هزینه‌ها، در همان گام‌های نخست با توقف و بلاتکلیفی مواجه شد و مدیران ورزشی نیز صراحتاً خروج از این بن‌بست را منوط به تأمین اعتبارات سنگین دانسته‌اند.
 
ناکامی در واگذاری‌های واقعی
ریشه بخش مهمی از این بن‌بست را باید در ساختار دولتی ورزش ایران جست‌وجو کرد. بسیاری از باشگاه‌های لیگ برتر همچنان زیرمجموعه وزارتخانه‌ها، ارگان‌ها یا شرکت‌های بزرگ صنعتی هستند و بخش قابل‌توجهی از ورزشگاه‌های موجود نیز در مالکیت نهادهای عمومی یا وزارت ورزش قرار دارند.
این تفکیک میان مالک استادیوم و بهره‌بردار، نوعی بی‌مسئولیتی متقابل ایجاد کرده است؛ باشگاه‌ها چون مالک واقعی ورزشگاه نیستند، انگیزه و اختیار کافی برای توسعه و سرمایه‌گذاری بلندمدت در آن ندارند و دولت نیز به‌دلیل محدودیت‌های بودجه‌ای، توان نوسازی و توسعه اساسی این مجموعه‌ها را ندارد. نتیجه، همان وضعیتی است که امروز شاهد آن هستیم؛ ورزشگاه‌هایی که نه در اختیار کامل باشگاه‌ها قرار دارند و نه از منابع کافی برای تبدیل شدن به زیرساختی درآمدزا برخوردارند.
طرح واگذاری بلندمدت ۲۰ تا ۳۰ساله ورزشگاه‌ها به باشگاه‌های حرفه‌ای از اوایل دهه ۹۰شمسی مطرح شد، اما به‌جز نمونه‌هایی خاص از جمله ورزشگاه نقش‌جهان اصفهان که با مشارکت صنایع بزرگ به بهره‌برداری رسید، این ایده هرگز به یک سیاست فراگیر و پایدار تبدیل نشد. نبود امنیت سرمایه‌گذاری، بلاتکلیفی حقوق مالکیت و مشخص نبودن تکلیف بهره‌برداری بلندمدت، بخش خصوصی و حتی خود باشگاه‌ها را از ورود جدی به این حوزه عقب رانده است.
 
سوءمدیریت 
و اولویت‌های کوتاه‌مدت
در کنار مشکلات ساختاری و اقتصادی، نمی‌توان نقش سوءمدیریت را نادیده گرفت. بررسی عملکرد مدیریتی در باشگاه‌های ایرانی نشان می‌دهد که مدیران منصوب‌شده، غالباً از ثبات شغلی کافی برخوردار نیستند و با افقی کوتاه‌مدت اداره مجموعه را برعهده می‌گیرند. در چنین ساختاری، مدیر بیش از آنکه به فکر ایجاد زیرساخت و سرمایه‌گذاری برای یک دهه آینده باشد، ناچار است برای فصل جاری و حتی هفته‌های پیش‌رو تصمیم بگیرد.
در این شرایط، منابع مالی باشگاه عمدتاً صرف خریدهای پرسر‌وصدا در بازار نقل‌وانتقالات، جذب مربیان خارجی و پرداخت یا تسویه بدهی‌های فوری می‌شود؛ اقداماتی که می‌تواند رضایت مقطعی هواداران را به همراه داشته باشد، اما الزاماً به توسعه پایدار باشگاه منجر نمی‌شود.
در طول چند دهه گذشته، مبالغی که در فوتبال ایران صرف نقل‌وانتقالات، قراردادهای سنگین و هزینه‌های جاری شده، در مقیاس تجمعی می‌توانست بخشی از هزینه احداث چندین استادیوم مدرن را تأمین کند؛ با این حال، سهم زیرساخت از این منابع همچنان ناچیز بوده است. نتیجه آنکه حتی در باشگاه‌هایی با سابقه و هوادار میلیونی، سرمایه‌گذاری پایدار و بلندمدت در زیرساخت همچنان یک استثناست، نه یک قاعده.
این تفکر مصرف‌گرا و فاقد دوراندیشی توسعه‌ای، مانع از آن شده است که مدیران باشگاه‌ها به ورزشگاه اختصاصی به چشم یک دارایی مولد و سرمایه‌گذاری بلندمدت نگاه کنند؛ دارایی‌ای که می‌تواند در طول زمان، علاوه بر ایجاد درآمد مستقیم، ارزش برند باشگاه را نیز افزایش دهد.
 
ضرورت شکستن چرخه معیوب
وضعیت امروز زیرساخت‌های فوتبال ایران محصول یک چرخه معیوب است؛ نبود استادیوم اختصاصی، باشگاه‌ها را از بخش مهمی از درآمدهای پایدار محروم می‌کند؛ فقدان درآمد پایدار، وابستگی آنها به بودجه‌های دولتی و شبه‌دولتی را افزایش می‌دهد و همین وابستگی نیز انگیزه و امکان سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های بلندمدت را کاهش می‌دهد. حاصل این چرخه، باشگاه‌هایی است که برای ادامه حیات به منابع بیرونی نیاز دارند و در عین حال، هیچ‌گاه فرصت ایجاد دارایی‌های مولد و درآمدزا را پیدا نمی‌کنند.
در این میان، ورزشگاه آزادی، به‌عنوان مهم‌ترین سرمایه ملی فوتبال ایران در نیم‌قرن اخیر با فرسودگی جدی مواجه شده و همین فرسودگی نیز روند بازسازی آن را طولانی و پرهزینه کرده است. از سوی دیگر، ورزشگاه‌های جایگزین نیز در بسیاری از موارد از حداقل‌های استاندارد مورد انتظار برای میزبانی حرفه‌ای فاصله دارند. در چنین شرایطی، مشکل فوتبال ایران صرفاً کمبود یک ورزشگاه نیست؛ مسأله، فقدان یک مدل اقتصادی و مدیریتی برای ایجاد و بهره‌برداری از زیرساخت‌های ورزشی است.
برون‌رفت از این وضعیت، بیش از آنکه به یک پروژه عمرانی منفرد نیاز داشته باشد، محتاج تغییر در منطق حکمرانی فوتبال است. واگذاری واقعی مالکیت یا حق بهره‌برداری بلندمدت، اهلیت‌سنجی در خصوصی‌سازی، ایجاد امنیت حقوقی برای سرمایه‌گذاران، تدوین و اجرای استانداردهای اجباری و قابل سنجش برای صدور مجوز حرفه‌ای و مهم‌تر از همه، تغییر نگاه از «مدیریت دولتی باشگاه» به «اداره یک بنگاه حرفه‌ای ورزشی»، می‌تواند نخستین گام برای شکستن این چرخه باشد.
تا زمانی که باشگاه‌ها صرفاً مصرف‌کننده بودجه‌های سالانه باشند و نه مالک یا بهره‌بردار دارایی‌های مولد، ساخت استادیوم اختصاصی در بهترین حالت یک آرزوی دوردست باقی خواهد ماند. فوتبال ایران برای عبور از این بن‌بست، به‌جای تزریق مداوم منابع برای پوشاندن هزینه‌های جاری به سیاستی نیاز دارد که باشگاه را به سمت خلق دارایی، درآمد پایدار و سرمایه‌گذاری بلندمدت سوق دهد. در غیر این صورت، رؤیای ساخت استادیوم و درآمدزایی از آن همچنان دست‌نیافتنی خواهد ماند و فوتبال ایران با تمام ظرفیت هواداری و اقتصادی خود در چرخه‌ای فرسایشی از وابستگی، هزینه‌کرد کوتاه‌مدت و فرسودگی زیرساخت‌ها گرفتار خواهد ماند.

جستجو
آرشیو تاریخی