از خلق ثروت در قاره سبز تا مشکلات همیشگی مالی در لیگ برتر
باشگاهداری با بسته معیشتی
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
فوتبال، این پدیده بهظاهر ساده اما بهشدت پرطرفدار، امروز به جریانی بسیار فراتر از یک سرگرمی ورزشی بدل شده است. با بیش از ۲۴۰ میلیون بازیکن سازمانیافته، ۱.۴ میلیون تیم و ۳۰۰ هزار باشگاه ثبتشده در سراسر جهان، فوتبال نهتنها محبوبترین ورزش روی زمین است، بلکه یکی از بزرگترین، سودآورترین و پویاترین صنایع اقتصادی در قارههای مختلف بهشمار میرود. از باشگاههای کوچک محلی تا غولهای چندملیتی اروپا، همگی در عرصهای به وسعت کره زمین به رقابت میپردازند و سالانه میلیاردها دلار سرمایه در این صنعت به گردش درمیآید.
با این حال، مقایسه وضعیت اقتصادی فوتبال جهان با باشگاههای ایرانی، واقعیتی تأملبرانگیز را آشکار میکند: در حالی که غولهای فوتبال جهان از تمامی ابزارهای ممکن برای حداکثرسازی درآمد بهره میبرند، بسیاری از تیمهای ایرانی عملاً از خلق درآمد پایدار غافل مانده و بیش از اندازه به دریافت بودجههای تزریقی و دولتی وابسته شدهاند.
امپراطوری ۱۲ میلیارد یورویی
فوتبال در طول قرن بیستم و بیستویکم، گستردهترین دامنه نفوذ را در میان تمامی رشتههای ورزشی داشته و بخش عمدهای از ارزش کل صنعت ورزش را به خود اختصاص داده است. امروزه این ورزش به بازاری بینالمللی بدل شده که سرمایهگذاریهای عظیمی در آن جریان دارد. هزینههای سنگین نقلوانتقالات، ارقام نجومی برای قرارداد ستارهها، رقابت فشرده اسپانسرها برای تصاحب فضاهای تبلیغاتی و چانهزنیهای مستمر برای کسب حق پخش رسانهای، تنها بخشی از واقعیت پرهیاهوی فوتبال مدرن است.
بر اساس آخرین گزارش مالی مؤسسه دلوئیت، مجموع درآمدهای ۲۰ باشگاه پردرآمد جهان در فصل اخیر از مرز ۱۲.۴ میلیارد یورو عبور کرده که نشاندهنده رشدی ۱۱ درصدی است. در این میان، باشگاه رئال مادرید بهتنهایی به درآمدی بیش از ۱.۱۶ میلیارد یورو دست یافته است. نکته کلیدی در این موفقیت، سهم ۵۹۴ میلیون یورویی درآمدهای تجاری این باشگاه -شامل اسپانسری، فروش برند و بازاریابی چندلایه- است؛ رقمی که بهتنهایی برای قرار گرفتن در میان ۱۰ باشگاه پردرآمد جهان کفایت میکند.
رئال مادرید با درآمدی نزدیک به ۱.۱۶۱ میلیارد یورو، برای دومین سال پیاپی در صدر این فهرست ایستاده و رکورد خود را نیز ارتقا داده است. پس از آن، بارسلونا با ۹۷۴.۸ میلیون یورو در جایگاه دوم قرار دارد و باشگاههای بایرن مونیخ با ۸۶۰.۶ میلیون یورو، پاریسنژرمن با ۸۳۷ میلیون یورو و لیورپول با ۸۳۶.۱ میلیون یورو بهترتیب رتبههای سوم تا پنجم را به خود اختصاص دادهاند.
تحول مهم در ترکیب درآمدی باشگاههای بزرگ، غلبه درآمدهای تجاری -نظیر اسپانسری و فروش محصولات- بر سایر منابع است که از مرز ۵ میلیارد یورو عبور کرده است. در کنار آن، درآمدهای روز مسابقه با بهبود تجربه هواداران در ورزشگاههای مدرن به ۲.۴ میلیارد یورو رسیده و درآمدهای حاصل از حق پخش تلویزیونی نیز با سهمی ۳۸ درصدی، رقم ۴.۷ میلیارد یورو را تشکیل میدهد. همچنین لیگ برتر انگلستان با داشتن ۹ نماینده در میان ۲۰ تیم برتر، همچنان ثروتمندترین لیگ جهان محسوب میشود.
در نقطه مقابل این درآمدهای نجومی، فوتبال ایران با چالشهایی عمیق، ساختاری و مالی مواجه است. بررسی وضعیت لیگ برتر ایران نشان میدهد که با وجود ظرفیتهای قابلتوجه تجاری و حضور هواداران پرشور، باشگاهها همچنان در شرایط اقتصادی دشوار و وابستگی شدید به منابع عمومی به سر میبرند.
یکی از مهمترین کاستیها، بیتوجهی به ارزش داراییهای ناملموس -بهویژه برند باشگاه- است. در حالی که باشگاههای اروپایی از فروش پیراهن، محصولات هواداری و حقوق مالکیت معنوی درآمدهای کلان کسب میکنند، بسیاری از باشگاههای ایرانی هنوز برنامهای منسجم برای ثبت و حفاظت بینالمللی از نشان تجاری خود ندارند. رها شدن بازار محصولات هواداری در اختیار تولیدکنندگان غیررسمی نیز سبب شده سالانه صدها میلیارد تومان سود بالقوه از دست برود.
ریشه این ضعف را باید در مدل مالکیت و شیوه مدیریت باشگاهها جستوجو کرد. اغلب تیمهای ایرانی به صنایع دولتی، نهادهای عمومی یا بودجههای استانی وابستهاند. وجود چنین «چتر حمایتی» موجب شده مدیران، بهجای حرکت بهسوی الگوهای نوین درآمدزایی، به سادهترین مسیر یعنی اتکا به منابع عمومی و استقراض روی آورند.
پیامد این رویکرد، افزایش نامتوازن هزینهها در برابر درآمدهای ناچیز است. بهگونهای که طی سه سال اخیر، هزینه باشگاههای لیگ برتر ایران با رشدی ۴۸۶ درصدی به بیش از ۳ هزار میلیارد تومان رسیده، در حالی که درآمدهای واقعی آنها حتی توان پوشش ۱۰ درصد از این هزینهها را نیز ندارد. این شکاف فزاینده، نهتنها پایداری مالی باشگاهها را تهدید میکند، بلکه چشمانداز توسعه حرفهای فوتبال ایران را نیز با ابهام مواجه ساخته است.
خبری از حق پخش نیست
درست است که حق پخش تصویری مسابقات، شریان اصلی تأمین مالی فوتبال در سراسر جهان بهشمار میرود، اما در ایران باشگاهها سالهاست از پیگیری منسجم حقوق قانونی خود برای دریافت سهم واقعی از این منبع غفلت کردهاند. هرچند تصویب قوانین جدید در مجلس شورای اسلامی، مسیر مالکیت حقوق سمعی و بصری توسط باشگاهها را هموارتر کرده است، اما انفعال مدیران ورزشی در حوزههایی چون مذاکره حرفهای، طراحی مدلهای اقتصادی کارآمد و ایجاد شبکههای اختصاصی درآمدزا، موجب شده این ظرفیت عظیم همچنان بلااستفاده باقی بماند. البته باید توجه داشت که تمرکز صرف بر حق پخش نیز نباید بهانهای برای نادیده گرفتن سایر بسترهای درآمدزایی باشد.
استادیومهای بیمصرف
و فرار از درآمدهای روز مسابقه
در فوتبال حرفهای جهان، درآمد روز مسابقه صرفاً به بلیتفروشی محدود نمیشود، بلکه طیفی از فعالیتها -از فروش غذا و محصولات هواداری گرفته تا خدمات VIP، فروشگاههای رسمی و تورهای استادیومگردی- را دربرمیگیرد. با این حال، باشگاههای ایرانی بهدلیل نداشتن ورزشگاههای اختصاصی و کمبود سرمایهگذاری در زیرساختهای مدرن، عملاً این فرصت اقتصادی را از دست دادهاند و روز مسابقه، بهجای آنکه به یک رویداد درآمدزا تبدیل شود، اغلب به روزی پرهزینه از منظر اجرایی و انتظامی بدل شده است.
در ایران، این منبع درآمدی عمدتاً به بلیتفروشی با قیمتهای پایین محدود مانده است. فرسودگی استادیومها و فقدان ورزشگاههای مدرن و اختصاصی نیز باعث شده باشگاهها نتوانند تجربهای جذاب و در عین حال سودآور برای هواداران در روز بازی فراهم کنند؛ مسألهای که شکاف میان فوتبال ایران و استانداردهای حرفهای جهان را بیش از پیش نمایان میسازد.
رویدادهای بینالمللی
روزنهای از درآمد ارزی
با وجود چالشهای ساختاری در داخل، حضور تیم ملی در تورنمنتهای بزرگ جهانی -نظیر جام جهانی- همچنان بهعنوان یکی از معدود منابع درآمد ارزی برای فوتبال ایران عمل میکند. پاداشهای فیفا بابت حضور در این رقابتها، بههمراه برنامههای حمایتی مانند بیمه و پرداختی به باشگاهها در ازای حضور بازیکنانشان در تیم ملی، مبالغ قابلتوجهی ارز وارد چرخه فوتبال کشور میکند. در این میان، باشگاههایی مانند استقلال و پرسپولیس بهدلیل سهم بالاتر در تأمین بازیکن برای تیم ملی، از اصلیترین ذینفعان این منابع محسوب میشوند.
درآمدهای تجاری
برندهای ضعیف در اقتصاد غیررقابتی
در فوتبال حرفهای جهان، درآمدهای تجاری -اعم از اسپانسری و تولید و فروش محصولات- بخش عمدهای از درآمد باشگاههای بزرگ را تشکیل میدهد. با این حال، در ایران موانعی همچون ضعف در برندسازی باشگاهها، عدم ثبت بینالمللی نشانهای تجاری، فقدان قوانین سختگیرانه در حوزه کپیرایت و غلبه ساختار مالکیتی دولتی، موجب شده است اسپانسرهای بزرگ بخش خصوصی تمایل چندانی به سرمایهگذاری در این حوزه نداشته باشند.
اکثر باشگاههای کشور به صنایع دولتی یا نهادهای عمومی وابستهاند؛ وضعیتی که عملاً مانع شکلگیری یک رقابت اقتصادی واقعی شده و ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. در چنین فضایی، ابتکار عمل مدیران باشگاهها برای درآمدزایی نیز غالباً در سطحی محدود باقی مانده و گاه به نمونههایی ساده و کماثر -مانند عرضه محصولات ابتدایی- خلاصه شده است، بیآنکه از سایر ظرفیتهای گسترده موجود بهرهبرداری مؤثری صورت گیرد.
اصلاحات ساختاری
از سقف بودجه تا انضباط مالی
رشد شتابان و نگرانکننده هزینهها در لیگ برتر ایران طی سالهای اخیر، بهویژه افزایش بیرویه مبالغ قراردادها، فدراسیون و سازمان لیگ را بر آن داشته تا آییننامههای انضباطی تازهای را جایگزین طرحهای ناکارآمد پیشین کنند. در این راستا، اجرای دستورالعملهای مرتبط با «بازی جوانمردانه مالی» (فیرپلی مالی) با هدف مشروطسازی هزینههای هر باشگاه به میزان درآمد عملیاتی واقعی آن، گامی مهم در جهت تقویت انضباط مالی و جلوگیری از انباشت بدهیهای مخرب تلقی میشود.
اجرای این مقررات -از جمله آییننامه انضباط و ثبات مالی- که هزینهکرد باشگاهها را به درآمدهای واقعی آنها گره میزند، میتواند بهمثابه زنگ هشداری برای مدیرانی باشد که تاکنون از اصلاح الگوهای مالی غفلت کردهاند. در چنین شرایطی، اگر باشگاهها ناگزیر شوند تنها در چهارچوب درآمدهای واقعی خود هزینه کنند، بهطور طبیعی به سمت توسعه آکادمیهای پایه، تقویت بازاریابی دیجیتال، سرمایهگذاری در برندسازی و جذب اسپانسرهای واقعی از بخش خصوصی سوق داده خواهند شد.
در یک جمعبندی کلان، فوتبال امروز به صنعتی چندمیلیارد دلاری بدل شده که بر سه رکن اصلی -درآمدهای تجاری، حق پخش و عواید روز مسابقه- استوار است. در مقابل، فوتبال ایران با وجود برخورداری از سرمایهگذاریهای قابلتوجه و پشتوانه عظیم هواداری، همچنان با محدودیتهای جدی در حوزه نقدینگی و مدلهای پایدار درآمدزایی مواجه است.
فوتبال ایران از نظر استعداد انسانی و ظرفیت هواداری، یکی از غنیترین کشورهای منطقه بهشمار میرود؛ اما از منظر اقتصادی و بهرهبرداری تجاری، در نوعی غفلت ساختاری به سر میبرد. تداوم روند کنونی -یعنی افزایش هزینههای میلیاردی بدون ایجاد منابع درآمدی پایدار- پیامدی جز انباشت بدهی، افزایش پروندههای حقوقی و فاصله گرفتن از سطح نخست فوتبال آسیا نخواهد داشت.
از اینرو، به نظر میرسد زمان آن فرا رسیده است که مدیران فوتبال ایران، رویکرد مبتنی بر «تأمین هزینه از منابع دولتی» را کنار گذاشته و با الگوبرداری هوشمندانه از ساختارهای حرفهای جهان، این حوزه را از یک فعالیت وابسته و پرهزینه، به صنعتی درآمدزا، رقابتی و خودکفا تبدیل کنند.
