پرسه در افکار دلافوئنته و قلعهنویی
فلسفه اسپانیا باید در تیم ملی ایران اجرا شود
حمیدرضا عرب
خبرنگار
فوتبال ملی بیش از آنکه ویترینی برای ستارهها باشد، عرصه نمایش تفکرات یک سرمربی است. جام جهانی بار دیگر این حقیقت را به تصویر کشید. نقطهای که لوئیس دلافوئنته با تیم ملی اسپانیا نشان داد موفقیت الزاماً محصول حضور پرشمار فوقستارهها نیست، بلکه نتیجه ساختن یک تیم واقعی است.
در سوی دیگر، امیر قلعهنویی با وجود تجربه فراوان و در اختیار داشتن نسل قابل قبولی از بازیکنان ایران، در جام جهانی که منجربه حذف ایران شد نتوانست همان هویت تیمی را در ترکیب ملی ایجاد کند و در بازیهای بزرگ تفاوتهای بزرگ را رقم بزند.
پیش از آغاز مسابقات، کمتر کسی اسپانیا را یکی از مدعیان اصلی حضور در فینال میدانست. بسیاری تصور میکردند این تیم در مراحل حذفی برابر قدرتهای سنتی فوتبال جهان متوقف شود.
اما دلافوئنته با نگاهی متفاوت، تیمی ساخت که بیش از آنکه متکی به نامها باشد، به اجرای دقیق برنامههای تاکتیکی وابسته است.
فهرست اسپانیا نیز گویای همین رویکرد بود. الکس بائنا که هنوز تعداد بازیهای ملیاش پرشمار نیست، پدرو پورو که نخستین تجربههای حضور در چنین تورنمنت بزرگی را پشت سر میگذاشت و.... بخشی از بازیکنانی بودند که سرمربی اسپانیا بدون واهمه به آنها اعتماد کرد.
او نشان داد معیار اصلی، آمادگی و هماهنگی با تفکرات تاکتیکی است، نه صرفاً سابقه و شهرت. هرچند اسپانیا بازیکنان شهیری نیز دارد اما مجموع تیم آنها در قیاس با تیم ملی فرانسه هرگز در یک سبد نمیگنجیدند و تفاوتی آشکار داشتند.
نتیجه این اعتماد، شکلگیری تیمی شد که در تمام دقایق مسابقه مقابل فرانسه بزرگ انرژی بالایی داشت و بیآنکه از نام حریف واهمهای داشته باشد، به سمت یک پیروزی بزرگ پرتاب شد.
اسپانیا با پرس شدید از زمین حریف، جابهجایی مداوم، سرعت در انتقال توپ، مالکیت هدفمند، استفاده حداکثری از فرصتها و مهمتر از همه، روحیه بزرگ و جنگندگی اجازه نداد جریان مسابقه از کنترلش خارج شود. این همان مفهومی است که از آن به عنوان «تیم بودن» یاد میشود. اما سؤال این است که ما در جام جهانی تا چه اندازه به این واژه نزدیک بودیم؟!
البته مقایسه فوتبال اسپانیا با فوتبال ایران از نظر امکانات، زیرساختها، کیفیت لیگ و استعدادهای پایه، قیاسی ناقض نیست. فوتبال اسپانیا سالهاست در بالاترین سطح جهان حرکت میکند و تولید بازیکن برای آن به یک فرایند مستمر تبدیل شده است.
بنابراین نمیتوان انتظار داشت تیم ملی ایران دقیقاً همان مسیر را طی کند. اما آنچه قابل الگوبرداری است، نوع نگاه سرمربی اسپانیا به ساختن یک تیم است.
ایران نیز در جام جهانی نمایشهای قابل قبولی داشت. کسب تساوی ارزشمند مقابل بلژیک و نزدیک شدن به پیروزی برابر مصر، نتایجی نبود که بتوان بهراحتی از کنار آنها گذشت. اما در دل این مسابقات، یک خلأ بزرگ به چشم آمد؛ تیم ملی ایران کمتر نشانی از عطش دائمی برای پیروزی، جنگندگی تا آخرین ثانیه و جسارت در تحمیل بازی به حریف داشت. ایران در بسیاری از دقایق، بیشتر واکنش نشان میداد تا اینکه ابتکار عمل را در اختیار بگیرد. از همه مهمتر اینکه در برابر ضعیفترین تیم گروه هرگز نیرویی برای بردن وجود نداشت.
این تفاوت، بیش از هر چیز به نگرش سرمربی بازمیگردد. دلافوئنته تیمش را بهگونهای آماده کرده که حتی مقابل بزرگترین حریفان نیز از سبک بازی خود عقبنشینی نکرد.
در مقابل، تیم ملی ایران هنوز در بسیاری از مسابقات بزرگ، با احتیاط بیش از اندازه بازی میکند و کمتر شاهد اجرای پرس هماهنگ، گردش سریع توپ یا حملات چندلایه هستیم. این یک ضعف ریشهای است.
امیر قلعهنویی بدون تردید یکی از باتجربهترین مربیان فوتبال ایران است و کارنامه باشگاهی او نیز این موضوع را تأیید میکند. اما در فوتبال ملی، تنها تجربه کافی نیست. تیم ملی به تاکتیکی نیاز دارد که بازیکنان را به اجرای یک تفکر مشترک وادار کند. هویتی که باعث شود حتی بازیکنان کمتجربه نیز بدون ترس وارد میدان شوند و فراتر از انتظار ظاهر شوند. چنین روحیهای را باید سرمربی به تیم و بازیکنان تزریق کند.
شاید مهمترین تفاوت این دو تفکر (یکی ایرانی و دیگری اسپانیایی) در میزان ریسکپذیری باشد. دلافوئنته از استفاده از بازیکنان کمتجربه هراسی ندارد و به آنها در بازیهای بزرگ نقشهای کلیدی میدهد. در تأیید این جمله کافی است به این نام توجه کنیم؛ پدرو پورو! مدافع راست تیم ملی اسپانیا مقابل فرانسه. یک غریبه در ترکیب اصلی تیم ملی اسپانیا. انتظار بود در تیم ملی نیز شاهد چنین باورهایی باشیم اما هرگز رخ نداد.
بزودی جام ملتهای آسیا فرا خواهد رسید. جام ملتهای آسیا نیز آزمونی مهم برای فوتبال ایران خواهد بود. رقابت با مدعیانی مانند ژاپن، عربستان، کرهجنوبی، استرالیا و حتی تیمهای در حال پیشرفت قاره مانند ازبکستان یا قطر، تنها با اتکا به تجربه یا کیفیت فردی امکانپذیر نیست. ایران به تیمی نیاز دارد که با جسارت بازی کند، از دوندگی و پرس نترسد، سرعت انتقال را افزایش دهد و تا آخرین لحظه برای پیروزی بجنگد.
شاید مهمترین درس اسپانیا برای فوتبال ایران، نه کیفیت بازیکنان، بلکه کیفیت نوع تفکر باشد. دلافوئنته ثابت کرد که وقتی سرمربی بتواند از مجموعهای از بازیکنان، یک «تیم واقعی» بسازد، حتی تردیدها و پیشبینیهای بدبینانه نیز رنگ میبازد و اسپانیا تبدیل به غولی در برابر فرانسه پرقدرت میشود.
این همان حلقه گمشدهای است که اگر فوتبال ایران بتواند آن را پیدا کند دستاوردهای بزرگی را در آسیا و جهان رقم خواهد زد.
