از لیگ برتر ایران تا دسته دوم روسیه

لژیونر شدن یا سقوطی با چاشنی آورده مالی؟


فوتبال ایران، گویی در چرخه‌ای معیوب از امید و ناامیدی گرفتار آمده است. در وانفسای آرزوی دیرینه «لژیونر شدن» که برای بسیاری از فوتبالیست‌های جوان ایرانی حکم رؤیای دست‌نیافتنی را دارد، پدیده‌ای شوم به نام «دلالی» سایه افکنده و مسیر پیشرفت را به بیراهه‌ای پرخطر تبدیل کرده است. این تراژدی، نه‌تنها سرمایه‌های انسانی فوتبال کشور را هدر می‌دهد، بلکه اقتصاد نحیف باشگاه‌های داخلی را نیز تحت فشار قرار می‌دهد.
نادر محمدی، هافبکی با سابقه حضور در تیم‌های مطرح لیگ برتری نظیر سپاهان و تراکتور، اکنون پیراهن اسپارتاک کاستروما، تیمی گمنام در لیگ دسته دوم روسیه را بر تن دارد. این انتقال، پرسشی بنیادین را در ذهن هر تحلیلگری ایجاد می‌کند، چرا بازیکنی که در بالاترین سطح فوتبال ایران، با تمام کاستی‌هایش، حداقل در معرض دید رسانه‌ها، هواداران و حتی کادرفنی تیم ملی قرار دارد، به سطحی به مراتب پایین‌تر در فوتبال روسیه تن می‌دهد؟ پاسخ، تلخ و گزنده است: «پیشرفت فوتبالی» در این معادلات جایگاهی ندارد؛ آنچه در این میان خودنمایی می‌کند، «بازار داغ دلالی» است.

تکرار الگوی شکست‌خورده بلژیک، این بار در روسیه
سال‌ها پیش، بلژیک بهشت لژیونر شدن برای استعدادهای جوان ایرانی معرفی می‌شد. اما تجربه تلخ یونس دلفی، امید نورافکن، محمد نادری و امیرحسین حسین‌زاده که پس از حضوری بی‌ثمر در ژوپیرلیگ یا به نیمکت‌نشینی مطلق رضایت دادند و یا با ناامیدی به لیگ ایران بازگشتند، نشان داد که این مسیر، الزماً به موفقیت ختم نمی‌شود. اکنون همان الگوی شکست‌خورده، با شمایلی جدید و این بار در روسیه در حال تکرار است. اما این بار، وضعیت اسفناک‌تر به نظر می‌رسد؛ زیرا بازیکنان به تیم‌های مطرح و صاحب‌نام فوتبال روسیه (همچون زنیت و زسکا) نمی‌پیوندند، بلکه مقصدشان تیم‌های گمنام و درجه چندم است؛ باشگاه‌هایی که از کمترین میزان هوادار برخوردارند، استادیوم‌هایشان خالی از شور و هیجان است و از منظر فنی، هیچ برتری ملموسی نسبت به تیم‌های متوسط لیگ برتر ایران ندارند.

لیگ برتر ایران؛ برتری‌های نادیده‌ گرفته‌شده در برابر دسته دوم روسیه
بیایید واقع‌بین باشیم. لیگ برتر ایران، با وجود تمام حواشی و مشکلات مدیریتی، از سطح فنی نسبتاً قابل قبولی برخوردار است. تیم‌هایی مانند پرسپولیس، استقلال، سپاهان و تراکتور در ورزشگاه‌هایی مملو از تماشاگر به میدان می‌روند. بازیکنان در معرض قضاوت مستقیم هواداران و رسانه‌ها قرار دارند و انگیزاننده‌های مالی و اعتباری قابل توجهی در این رقابت وجود دارد. در مقابل، لیگ دسته دوم روسیه چه دارد؟ رقابتی گمنام، با سطح تاکتیکی پایین‌تر و کاملاً حاشیه‌ای. با این اوصاف، آیا یک بازیکن با نگرش حرفه‌ای و منطقی، تنها به دلیل «پیشرفت فنی» چنین انتقالی را می‌پذیرد؟ مسلماً خیر. تنها عامل توجیه‌کننده چنین نقل و انتقالاتی، منافع شخصی دلالان است.وقایع اخیر در مورد کسری طاهری  و محمدمهدی زارع، این حقیقت تلخ را عریان می‌کند. این دو بازیکن که از سوی باشگاه پرسپولیس مورد توجه قرار گرفته‌اند، اکنون در دام شبکه‌ای از دلالی گرفتار شده‌اند.
نمونه بارز دیگر، انتقال سعید سحرخیزان به استقلال است. آبی‌پوشان پایتخت مجبور شدند بیش از ۲میلیون یورو به باشگاه اورنبرگ بپردازند؛ رقمی که در شرایط عادی می‌توانست برای جذب یک مهاجم خارجی درجه‌یک و آماده به خدمت، مورد استفاده قرار گیرد. این وضعیت نشان می‌دهد که اقتصاد نحیف فوتبال ایران، قربانی مستقیم این چرخه مخرب دلالی می‌شود. پول باشگاه‌های داخلی که از جیب هواداران و سرمایه‌گذاران واقعی تأمین می‌شود، به جای تقویت بنیه تیم‌ها، صرف «آزادسازی» بازیکنانی می‌شود که اصلاً نباید راهی این کشورهای ناشناخته می‌شدند.
حقیقت این است که در پس هر یک از این انتقالات، یک شبکه دلالی منسجم وجود دارد که با وعده‌های پوشالی «لژیونر شدن»، بازیکنان جوان و بعضاً ساده‌لوح را به تیم‌های درجه چندم اروپا سرازیر می‌کنند. آنها به خوبی می‌دانند که این بازیکنان دیر یا زود از تصمیم خود پشیمان خواهند شد و در آن زمان، نوبت به دریافت کمیسیون‌های کلان از باشگاه‌های ایرانی برای بازگرداندن آنها می‌رسد. این یک «بازی دوسر برد» برای دلالان است که هم هنگام خروج بازیکن و هم هنگام بازگشت او، سودهای هنگفتی به جیب می‌زنند.

جستجو
آرشیو تاریخی