در حافظه موقت ذخیره شد...
ریتمی که از دل تاریخ میتپد
لا سلسته، فراتر از یک تیم
اروگوئه در میان دو غول قاره، آرژانتین و برزیل، در کرانه شرقی رودهای لاپلاتا و اروگوئه جا گرفته است. کشوری کوچک از نظر جغرافیا اما عمیق از نظر فرهنگ و هویت. مونتهویدئو، پایتخت آرام و منظم آن، شهری است که در آن بوی دریا با عطر یِربا ماته (چای سنتی) در هم میآمیزد. نوشیدن ماته، این چای سنتی در قمقمههای مشترک، فقط یک عادت نیست؛ نوعی آیین اجتماعی است که پیوند و برابری را در زندگی روزمره مردم بازتاب میدهد. در خیابانهای این شهر، آرامشی جریان دارد که در تضاد با هیاهوی همسایگان پرشورتر است اما همین آرامش، ستون هویتی ملتی است که به سادگی زندگی و پیچیدگی اندیشه باور دارد.
اروگوئه از معدود کشورهای آمریکای لاتین است که سطح سواد در آن نزدیک به صد درصد است و نظام اجتماعی آن بر پایه آموزش، برابری و سکولاریسم شکل گرفته است. اینجا کلیسا از دولت جداست و سیاست اجتماعی، بیش از آنکه بر شعار بنا شود، بر ثبات و تداوم استوار است. شاید به همین دلیل، این کشور کوچک توانسته در بسیاری از شاخصهای انسانی، فراتر از اندازه واقعی خود ظاهر شود.
اما اگر بخواهیم روح اروگوئه را در یک واژه خلاصه کنیم، آن واژه «مقاومت» است؛ مقاومتی که نه فقط در سیاست و جامعه، بلکه در فرهنگ و هنر نیز جاری است. موسیقی «کاندومبه» (Candombe) یکی از روشنترین نمودهای این روحیه است. این ریتم پرقدرت که از سنتهای آفریقایی بردگان قرن هجدهم سرچشمه گرفته، امروز به یکی از مهمترین نمادهای هویت ملی تبدیل شده است. طبلهای سهگانه کاندومبه – چیکو، رپیکه و پیانو – هر سال در خیابانهای مونتهویدئو به صدا درمیآیند و شهر را به صحنهای زنده از تاریخ و اعتراض بدل میکنند. این موسیقی در دوران دیکتاتوری دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی، تنها یک هنر نبود؛ زبان مقاومت بود. همان روحیهای که بعدها در فوتبال با عنوان «گارا چاروآ» معنا پیدا کرد.
اقتصاد اروگوئه، با وجود اندازه کوچک کشور، یکی از پایدارترین اقتصادهای آمریکای جنوبی است. تولید ناخالص داخلی آن در سالهای اخیر در حدود ۸۵ میلیارد دلار قرار گرفته و درآمد سرانهای بیش از ۲۳ هزار دلار، نشاندهنده سطح توسعهیافتگی قابل توجه آن است. بخش عمده اقتصاد بر صادرات گوشت گاو با کیفیت جهانی، سویا، محصولات سلولزی و گردشگری استوار است. در گزارشهای اخیر صندوق بینالمللی پول، این کشور به دلیل سیاستهای مالی محتاطانه و تابآوری در برابر بحرانهای اقلیمی و اقتصادی، مورد تحسین قرار گرفته است. بندر مونتهویدئو، همچنان یکی از مهمترین دروازههای تجاری منطقه محسوب میشود و تپه تاریخی «سرو»، همچون نمادی از پایداری، نظارهگر این جریان است.
در کنار اقتصاد و سیاست، فرهنگ و ادبیات اروگوئه جایگاهی ویژه دارد. این کشور زادگاه نویسندگانی است که نگاه جهان به آمریکای لاتین را تغییر دادند. «ادواردو گالیانو» با اثر ماندگار خود «رگهای گشوده آمریکای لاتین»، تاریخ را از زاویهای متفاوت روایت کرد. «ماریو بندتی» با شعرهای ساده اما عمیق خود، عشق و رنج انسان مدرن را تصویر کرد و «خوان کارلوس اونتی» با نثر روانشناسانهاش، ادبیات اروگوئه را جهانی کرد. در نقاشی نیز هنرمندانی چون «پدرو فیگاری» و «خوآن مانوئل بلانس»، زندگی روزمره و اسطورههای گاوچرانهای این سرزمین را جاودانه ساختند.
اما شاید هیچ عرصهای به اندازه فوتبال نتواند روح واقعی اروگوئه را بازتاب دهد. این کشور کوچک، دو بار قهرمان جهان شده و در تاریخ فوتبال، جایگاهی افسانهای دارد. از «خوان اسکیافینو»، قهرمان ماراکانا در سال ۱۹۵۰، تا «انزو فرانچسکولی»، اسطورهای که حتی زیدان نیز از او به عنوان الهام یاد کرده، همگی بخشی از این میراث هستند. در دوران معاصر نیز، نسل طلاییای با حضور «لوئیس سوارس»، «ادینسون کاوانی» و «دیگو گودین» شکل گرفت که بار دیگر نام اروگوئه را در سطح اول فوتبال جهان تثبیت کرد.
در این میان، نقش «اسکار تابارس» یا همان «ال ماسترو» فراتر از یک مربی بود. او با وجود بیماری عصبی مزمن و حضور همیشگی با عصا کنار زمین، نظامی فکری برای فوتبال اروگوئه بنیان گذاشت. «پلان آزول» یا طرح آبی او، ساختاری منسجم برای تمام ردههای سنی ایجاد کرد و باعث شد فوتبال این کشور کوچک، بر پایه هویت و نه صرفاً استعداد فردی بنا شود. نتیجه این تفکر، تیمی بود که همیشه جنگنده، منسجم و غیرقابل پیشبینی ظاهر میشد.
