سمفونی رنگها و تضادها
سرزمین چهار زبان و هزار هویت
محمدرضا رحیم پور/ وقتی تیم ملی اسپانیا با آن پیراهن قرمز سرخ پا به زمین میگذارد، تمام جهان به تماشای میراثداران تیکیتاکا مینشینند اما «لا روخا» فقط یک تیم فوتبال نیست؛ کاروانسرایی از فرهنگهای گوناگون است که در شبهجزیرهای کنار هم زیستهاند، جنگیدهاند، رقصیدهاند و در نهایت، یکی از متنوعترین و جذابترین جوامع اروپا را ساختهاند.
اسپانیا هیچگاه یک کشور یکدست نبوده است. کاتالانها در شمال شرق با زبان و پرچم خود، باسکها در شمال با کهنترین زبان اروپا (ائوسکارا)، گالیسیاییها در شمال غرب با زبان شباهت به پرتغالی، و اندلسیها در جنوب با میراث هشتقرن حضور مسلمانان، هرکدام قصهای جداگانه دارند. در حالی که کاستیلی (اسپانیایی رسمی) زبان مشترک است، در مدارس کاتالونیا، کودکان به زبان کاتالان درس میخوانند و در بیلبائو، تابلوهای خیابان دوزبانه است.
این تنوع که گاهی به تنشهای سیاسی انجامیده (همانطور که در تلاشهای استقلال کاتالونیا در ۲۰۱۷ دیدیم) اما در فوتبال به نقطه وحدت تبدیل میشود. همان جایی که پویول (کاتالان)، راموس (اندلسی)، ژاوی (کاتالان) و اینیستا (مرد لا مانچا) کنار هم تاریخساز شدند. گویا اتحاد در دل تفاوتها، رمز جام جهانی ۲۰۱۰ بود.
فلامنکو، گائودی و خون مقدس
اگر از اسپانیا حرف بزنیم و از هنر نزنیم، کملطفی کردهایم. فلامنکو، آن تلفیق آتشین آواز و گیتار که ریشه در فرهنگ کولیهای اندلس دارد، در سال ۲۰۱۰ در میراث جهانی یونسکو ثبت شد. در نقاشی، پابلو پیکاسو (مالاگا) با گورنیکا، وحشت جنگ داخلی اسپانیا را فریاد زد؛ سالوادور دالی کاتالونی رؤیاهای سوررئال را به بوم آورد؛ و فرانسیسکو گویا (آراگون) تاریکیهای روان آدمی را به تصویر کشید.
سینمای اسپانیا نیز از پدرو آلمودوار تا کارلوس سائورا، داستانهای عشق، جنون و حافظه تاریخی را روایت کردهاند. فیلم «در پوست من» آلمودوار، یکی از عجیبترین و ماندگارترین آثار سینمای اروپاست.
اقتصاد خورشید، خودرو و زیتون
با تولید ناخالص داخلی حدود ۱.۵ تریلیون دلار (چهارمین اقتصاد منطقه یورو)، اسپانیا روزگار سختی را پس از بحران مالی ۲۰۰۸ پشتسر گذاشت (نرخ بیکاری تا ۲۶ درصد هم رسید) اما امروز، موتورهای اقتصادی آن دوباره روشن شدهاند. گردشگری با جذب بیش از ۸۰ میلیون بازدیدکننده سالانه (پیش از کرونا)، سهمی بالای ۱۲ درصد از تولید ناخالص داخلی دارد. سواحل کستا دل سُل، جزایر بالئارس و قناری، و میراث یونسکویی مثل الحمرا در گرانادا و مسجد-کلیسای کوردوبا، مقصد اول اروپاییهای فراری از سرماست.
علاوه بر این، اسپانیا دومین تولیدکننده خودرو در اروپا (بعد از آلمان) و بزرگترین تولیدکننده روغن زیتون جهان است. مزارع بیپایان زیتون در اندلس و خائن (خامهای از گوشت خوک نمادین) بخشی از سفره روزانه اسپانیاییهاست. تاپاس، پاییا و جامون سریانو، زبان مشترک تمام اسپانیاست.
از فرانکو تا دموکراسی
نکتهای که کمتر خارجیای میداند شاید این باشد که تیم ملی فوتبال اسپانیا بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۷۸ (دوران دیکتاتوری فرانکو و سالهای اولیه گذار) تقریباً هیچ موفقیت بزرگی نداشت. دیکتاتورها از تیم ملی به عنوان نماد «اسپانیای واحد و کاستیلی» استفاده میکردند و همین باعث طرد شدن غیرمستقیم بسیاری از بازیکنان باسک و کاتالان میشد. اما پس از مرگ فرانکو (۱۹۷۵) و تصویب قانون اساسی ۱۹۷۸ که اسپانیای خودمختارها را رسمیت داد، فوتبال هم رنگ اتحاد تازهای گرفت. نسل طلایی دو دهه اخیر حاصل همین آشتی بود؛ همچنان که تیم ملی به نماد پیروزی دموکراسی و آزادی تبدیل شد.
لا روخا؛ آینه تمامنمای یک ملت
اسپانیاییها اهل تظاهر نیستند. همانطور که تیم ملیشان گاهی با هزار پاس بینتیجه حریف را خواب میکند، در زندگی هم صبور و دیرجوش هستند. اما وقتی به وجد میآیند، تمام خیابانهای مادرید، بارسلون و سویا از فلامنکو و شادی لبریز میشود. در جام ملتهای اروپا یا جام جهانی، مردم اسپانیا با همان شور و اشتیاقی که تابلوهای پیکاسو را نقد میکنند یا پای گیتار فلامنکو مینشینند، تیمشان را تشویق میکنند.
دفعه بعد که پاسهای طلایی پدری و گاوی را دیدید، بدانید که آن پشت سر، تمدنی ایستاده که الحمرا را در دل کوه تراشید، دنیا را با خودروهایش جابهجا کرد و به جهان آموخت که میتوان با هنر و تنوع، قهرمان بود. اسپانیا یعنی زندگی با ضرباهنگ گرم مدیترانه؛ جایی که حتی باخت نیز با یک لیوان سانگریا و یک بشقاب تاپاس، به بهانهای برای دور هم جمع شدن تبدیل میشود.
