در سرزمین قهوه، پاهای برهنه و امید
جایی که فوتبال دیگر فقط یک بازی نیست
محمدرضا رحیم پور/ در هیچ جای دیگری از جهان، یک تیم ملی اینگونه بار هویت یک کشور را به دوش نمیکشد. در آلمان، فوتبال کارآمدی صنعتی را بازنمایی میکند. در آرژانتین، عصیان و نوستالژی. در ایتالیا، دفاع تاکتیکی اما در برزیل، فوتبال چیزی فراتر از ورزش است، یک نظام جایگزین تأمین هویت، در کشوری که دولتها قرنهاست در تأمین هویت جمعی شکست خوردهاند.
در سال ۲۰۱۴، برزیل مقابل آلمان ۷-۱ باخت. اقتصاد آن سال فقط ۰.۵ درصد رشد کرد. نرخ بیکاری به ۶.۸ درصد رسید. رئال ۱۲درصد از ارزش خود را از دست داد اما مردم برزیل نه به خاطر سقوط اقتصادی، که به خاطر آن 7 گلی که توپ از خط دروازه عبور کرد، به خیابانها ریختند و گریستند. چرا؟ چون در برزیل، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی به اندازه نرخ خوشحالی بعد از یک پیروزی فوتبال مهم نیست. تیم ملی این کشور، آخرین سنگر «حس موفقیت» برای مردمی است که قرنهاست در فقر ساختاری نفس میکشند.
اقتصاد نابرابر، فوتبال برابر
بیایید از یک واقعیت تلخ آغاز کنیم: برزیل یکی از نابرابرترین جوامع جهان است.
در همین کشور، ۱۵ میلیون نفر در فاولاها (زاغهها) زندگی میکنند، بدون دسترسی به فاضلاب، جمعآوری زباله و گاهی بدون لولهکشی آب. و در همین فاولاهاست که فوتبال، به عنوان «ارزانترین داروی ضددرد»، متولد میشود.
یک پسر ۸ ساله در فاولای روشینیا (بزرگترین زاغه امریکای لاتین با ۱۰۰ هزار نفر جمعیت) از صبح تا شب با توپی که از جوراب و روزنامه ساخته، مقابل دیوار تمرین میکند. او هیچ وقت مربی ندارد، هیچ زمین چمنی ندیده و اغلب با پای برهنه بازی میکند. او نمیداند «پرسینگ» یا «آنالیز تاکتیکی» یعنی چه اما در ۱۷ سالگی، اگر زنده بماند (چون نرخ قتل در فاولاها ۵ برابر میانگین شهری است)، این پسر یکی از این دو سرنوشت را خواهد داشت، یا به قاچاقچیان مواد مخدر میپیوندد و یا به آکادمی فوتبال یکی از باشگاههای بزرگ ریو راه پیدا میکند.
این همان «اقتصاد راه فرار» است که فوتبال برزیل را تغذیه میکند. میلیونها خانواده فقیر، تنها امید خود را در پاهای یک پسر نوجوان میبینند و این امید، آنقدر قوی است که دولت را از مسئولیت ایجاد مدارس و بیمارستانها معاف نمیکند اما حداقل مانع از فروپاشی کامل آرمانهای اجتماعی میشود.
نکته غمانگیز اینجاست، از میان هر ۱۰ هزار پسر که در فاولاهای برزیل فوتبال بازی میکنند، شاید یک نفر به قرارداد حرفهای میرسد. ۹ هزار و ۹۹۹ نفر دیگر، همان زندگیِ آواره را ادامه میدهند، با این تفاوت که زانوهایشان فرسوده است و هیچ مهارت دیگری ندارند اما آمار برای یک جامعهشناس مهم است، نه برای مادری که پسرش را هر غروب تا در آکادمی اسکورت میکند. برای او، همین یک درصد شانس، ارزش چندین سال کار در کارخانه را دارد. فوتبال در برزیل به همین دلیل «امید آخر» شده، چون فوتبال وعده رستگاری در همین جهان و در همین دهه را به خانوادهها میدهد.
فرار به سوی جشن
به جای مواجهه با تراژدی
جامعهشناس معروف برزیلی، گیلبرتو فریر نظریهای مطرح کرد؛ برزیل کشوری است که بر اساس «نژادپرستی ملایم» و «اختلاط اجباری» ساخته شده. در برزیل، سفیدها، سیاهپوستان و دورگهها همیشه در کنار هم زندگی کردهاند، اما در سلسلهمراتبی که سفید در رأس و سیاه در قعر بود. این نظام «نابرابری بدون حصار»، فرهنگی تولید کرده که در آن، «همزیستی مسالمتآمیز و بیاعتراض» ارزش است.
تیم ملی برزیل، آینه تمامنمای همین فرهنگ است. در رختکن تیم ملی، بازیکنی از طبقه فوقانی سفیدپوست سائوپائولو کنار بازیکنی از فاولاهای سیاهپوست سالوادور مینشیند. هیچ مراسم خاصی برای ادغام آنها برگزار نمیشود. فقط پیراهن زرد را میپوشند و وارد زمین میشوند و به طرز عجیبی، تفاوت طبقاتی برای ۹۰ دقیقه ناپدید میشود اما به محض خروج از استادیوم، باز هم سفیدپوست سائوپائولو به ویلای خودش میرود و سیاهپوست به فاولا برمیگردد. ادغام در زمین است و نه در جامعه فوتبال و به عنوان «تئاتر برابری». این دستاوردی است؟ شاید بله. اما آیا جامعه عادلانهای است؟ قطعاً خیر.
فاولاها: کارخانه تأمین استعداد
در ازای گرفتن جوانان
واژه «فاولا» را نمیتوان از فوتبال برزیل جدا کرد. این زاغههای شیبدار، که بر فراز تپههای
ریو دو ژانیرو و سائوپائولو گسترده شدهاند، بهشت معتادان و جهنم ساکنانشان است اما همین فاولاها، بزرگترین کارخانه استعدادیابی جهان را در دل خود جای دادهاند. بر اساس گزارش فدراسیون فوتبال برزیل (CBF) در سال ۲۰۲۲، بیش از ۷۰ درصد بازیکنان حرفهای لیگ برزیل، متولد یا بزرگشده فاولاها هستند. تنها باشگاه فلامینگو، آکادمیای دارد که هر سال ۸ هزار نوجوان از فاولاهای اطراف را تست میگیرد. از این ۸ هزار، شاید ۲۰ نفر به تیم پایه برسند، و شاید ۲ نفر به تیم اصلی.
اما هزینه اجتماعی این سیستم خیرهکننده است. هزاران نوجوان که در تستهای آکادمی رد میشوند، به خیابان برمیگردند، بدون مهارت، بدون مدرک و با این باور که «اگر فوتبال قبولم نمیکند، هیچ کس قبولم نمیکند.» نرخ ترک تحصیل در میان پسران ۱۴ تا ۱۸ ساله فاولاها که به آکادمیهای فوتبال راه مییابند، حدود ۴۰ درصد است. آنها مدرسه را رها میکنند برای تمرین و وقتی از آکادمی اخراج میشوند، دیگر نه مدرسهای دارند و نه تیمی. در گزارش وزارت ورزش برزیل (۲۰۲۱)، این پدیده «دور فقر ورزشی» نامیده شده، فوتبال فقیرترین طبقه را میمکد، ۱ درصد سوپراستار تولید میکند و ۹۹ درصد را با زندگی ویرانتر بازمیگرداند.
با این حال، هیچ کس جرأت لمس این سیستم را ندارد. چون در برزیل، فوتبال «مقدس» است. هر کس به آکادمیهای باشگاهها انتقاد کند، متهم به «نابود کردن رؤیای ملی» میشود. نتیجه این تقدسزدگی، فاجعهای خاموش است. هزاران نوجوان بیمدرک، بیکار و معتاد به امید واهی. شاید روزی یک جامعهشناس جسور این تابو را بشکند اما امروز نه. امروز، هواداران برزیل فقط به این فکر میکنند که چرا تیمشان ۲۲ سال است قهرمان جهان نشده.
آخرین قطعه پازل کارلتو
برزیل برای پایان دادن به زنجیره ناکامی ۲۴ سال اخیر، بالاخره رو به یک مربی بزرگ بینالمللی آورده است: کارلو آنچلوتی. تئوریسین ایتالیایی با بیشترین قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا (۵ قهرمانی) و تنها سرمربی تاریخ فوتبال اروپا که هر پنج لیگ معتبر اروپایی را فتح کرده است. با این حال او در یک شرایط نهچندان باثبات پا به برزیل گذاشته و پس از دو سرمربی موقت که چندان روزهای موفقی را در تیم ملی سپری نکردند، کار سختی برای تبدیل کردن برزیل به یک تیم رقابتی دارد؛ آن هم در شرایطی که تلاش او برای تبدیل کردن برزیل به یک تیم کاملاً رقابتی و تهاجمی است. این نخستین تجربه آنچلوتی به عنوان سرمربی در یک تیم ملی است اما وی سابقه نایبقهرمانی در جام جهانی ۱۹۹۴ به عنوان دستیار آریگو ساکی در کادر فنی ایتالیا را دارد؛ با شکست مقابل همین برزیل در روز هدر رفتن پنالتی تاریخی روبرتو باجو. قهرمانی در جام جهانی، میتواند پازل کارلتو به عنوان کاملترین آلبوم افتخارات یک سرمربی در دنیای فوتبال را تکمیل کند.
مرد ایتالیایی باز هم وینیسیوس را زنده میکند؟
مطرح کردن کلیدیترین بازیکن ترکیب برزیل یکی از سختترین کارهای ممکن محسوب میشود اما در شرایطی که هنوز تکلیف حضور یا عدم حضور نیمار به دلیل شرایط نهچندان مناسب جسمیاش مشخص نیست، باید وینیسیوس جونیور را ستاره اصلی برزیل در نظر گرفت. ستارهای که در دو فصل اخیر شرایط آرمانی گذشته را نداشته اما در چهار فصلی که زیر نظر کارلو آنچلوتی در رئال به میدان رفت، تا آستانه کسب توپ طلا هم پیش رفت و با گلزنی در دو فینال لیگ قهرمانان اروپا برای رئال کارلتو، فوقستاره اصلی تیم او بود. وینیسیوس در دوران حضور دوریوال جونیور روی نیمکت برزیل، شرایط خوبی داشت اما اگر یک نفر بتواند در بین سرمربیان جهان وینیسیوس را به فرم آرمانی برساند، آن سرمربی کسی نیست جز کارلو آنچلوتی. البته که زوجسازی او و رافینیا، با تکیه بر کیفیت دیگر ستارگان خط حمله از جمله اندریک، استوائو، مارتینلی و ماتئوس کنیا نیز اهمیت بسیار بالایی خواهد داشت و باید دید آنچلوتی چطور شرایط ستارگان تیمش را در خط حمله به یک تعادل میرساند.
Group C
بیست و سومین حضور در جام جهانی
سرمربی: کارلو آنچلوتی(ایتالیا)
کاپیتان: مارکینیوش
بهترین عملکرد: قهرمانی(۱۹۵۸، ۱۹۶۲، ۱۹۷۰، ۱۹۹۴ و ۲۰۰۲)
رتبه در ردهبندی فیفا: ۶
ستارگان: رافینیا(بارسلونا)، وینیسیوس جونیور(رئال مادرید)
و کاسمیرو(منچستریونایتد)
برنامه بازیها:
یکشنبه ۲۴ خرداد: برزیل - مراکش ۱:۳۰
شنبه ۳۰ خرداد: برزیل - هائیتی ۴:۳۰
پنجشنبه ۴ تیر: اسکاتلند - برزیل ۱:۳۰
