ژاپن نشان داد که میتوان در نخستین فرصت پس از یک تورنمنت بزرگ، از نمادهای نسل قبل عبور کرد و میانگین سنی را بیش از 3 سال کاهش داد. اسپانیا ثابت کرد که سپردن پستهای کلیدی به ۱۸ و ۱۹ سالهها در بازیهای حذفی، اگر با انسجام و تداوم همراه شود، میتواند به قهرمانی جهان منتهی شود. فرانسه الگوی چرخش آرام و مدیریتشده را ارائه داد که در آن نسل جدید در کنار ستارههای فعلی مسئولیت میگیرد و ایتالیا هشداری برای همه داشت، که اگر جوانگرایی به آخرین گزینه تبدیل شود، هزینهای بسیار سنگینتر از تصمیم زودهنگام خواهد داشت. در برابر این 4 تصویر، پرسش از تیم ملی ایران دیگر یک بحث رسانهای نیست؛ یک پرسش ساختاری است. وقتی ژاپن در نخستین اردوی پس از جام جهانی، ناگاتومو و یوشیدا را کنار میگذارد، اسپانیا در فینال جام جهانی به یک مدافع ۱۹ ساله میدان میدهد، فرانسه بازوبند کاپیتانی را به نسل بعد میسپارد و ایتالیا پس از 3 ناکامی پیاپی دست به «انقلاب» میزند، «جوانگرایی» دیگر یک واژه اختیاری نیست. معیار سنجش آن، نه مصاحبه، بلکه فهرست نفرات و دقایق بازی است.