صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • ورزش جهان
  • فوتبال ایران
  • پرسپولیس
  • استقلال
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و دویست و بیست و چهار - ۰۷ مهر ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و دویست و بیست و چهار - ۰۷ مهر ۱۴۰۵ - صفحه ۸

از «جام اسنپی» تا «گدایی جام» ادبیاتی که فوتبال ایران را به چالش کشید

جام در متن فرهنگ در حاشیه

محمدرضا رحیم‌پور 
خبر‌نگار


هر فصل فوتبال ایران، پیش از آنکه با سوت پایان آخرین بازی به سرانجام برسد، گاهی در جایی دیگر پایان خود را تجربه می‌کند؛ در استوری‌های اینستاگرام، در توئیت‌های نیمه‌شب و در اظهارنظرهایی که گویی بیش از آنکه برای گفت‌وگو نوشته شده باشند، برای زخم زدن به رقیب طراحی شده‌اند. تازه‌ترین نمونه، هفته‌ای بود که هنوز تکلیف قهرمان لیگ برتر بیست‌وپنجم روشن نشده بود، اما ادبیات فوتبال ایران پیشاپیش وارد مرحله‌ای نگران‌کننده شده بود.
در فاصله‌ای کوتاه، فضای مجازی فوتبال کشور به صحنه تقابل لفظی میان مدیران رسانه‌ای و فرهنگی دو باشگاه پرطرفدار پایتخت و مالک یکی از باشگاه‌های مطرح تبریز تبدیل شد. واژه‌هایی مانند «گدایی جام»، «جام اسنپی» و «جام ننگین» رد و بدل شد و حتی کنایه‌ای درباره خرید جام از خیابان منیریه به میان آمد؛ تعبیری که مرز میان طنز ورزشی، کنایه و تحقیر را تا حد زیادی جابه‌جا کرد.
اما مسأله فقط مجموعه‌ای از جملات تند و واکنش‌های متقابل نیست. پرسش مهم‌تر این است که ادعای «باشگاه فرهنگی-ورزشی» بودن، در برابر چنین ادبیاتی تا چه اندازه قابل دفاع است و این رفتار چه تأثیری بر میلیون‌ها هوادار و آینده گفتمان ورزشی کشور می‌گذارد.
جرقه‌ای که به انبار باروت افتاد
ماجرا با اظهارات علی تاجرنیا، رئیس هیأت مدیره استقلال، آغاز شد؛ جایی که او مدعی شد آبی‌پوشان باید به عنوان قهرمان فصل گذشته لیگ برتر معرفی شوند. این ادعا با واکنش پرسپولیس، تراکتور و سپاهان مواجه شد. تا اینجا، آنچه رخ داده بود، می‌توانست در چهارچوب یک اختلاف حرفه‌ای و ورزشی تعریف شود. هر باشگاه حق دارد دیدگاه خود را مطرح کند و رقبایش نیز حق دارند با استناد به مقررات و اسناد، آن را رد کنند.
برای چنین اختلافی مسیرهای مشخصی وجود دارد؛ مراجعه به فدراسیون، استفاده از سازوکارهای حقوقی، بررسی آیین‌نامه‌ها و در نهایت ارائه استدلال به افکار عمومی. فوتبال حرفه‌ای دقیقاً برای مدیریت چنین اختلاف‌هایی به قواعد و نهادهای داوری نیاز دارد. آنچه در ادامه رخ داد، اما بیشتر از آنکه بر استدلال و سند استوار باشد، به مسابقه‌ای لفظی برای کوچک کردن طرف مقابل تبدیل شد. اختلافی که می‌توانست در چهارچوب حقوقی و حرفه‌ای دنبال شود، به عرصه‌ای برای کنایه و تحقیر کشیده شد؛ عرصه‌ای که در آن هر طرف می‌کوشید با جمله‌ای تندتر، پاسخ طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد.
این الگو البته تازه نیست. فوتبال ایران سال‌هاست شاهد چرخه‌ای مشابه است: ادعایی مطرح می‌شود، واکنشی تند شکل می‌گیرد، پاسخ تندتری داده می‌شود و در نهایت اصل موضوع زیر بار حاشیه و ادبیات هیجانی قرار می‌گیرد.
 
سه صحنه، یک چالش مشترک
یکی از نخستین واکنش‌ها از سوی پژمان ماندگاری، مدیر رسانه‌ای استقلال، منتشر شد. او در توئیتی با اشاره به موضوع «جام» از تعابیری مانند «جام اسنپی» و «جام آفسایدی» استفاده کرد و در ادامه، کنایه‌هایی درباره برخی قهرمانی‌های رقبای استقلال مطرح کرد. این ادبیات، اختلاف مدیریتی را بیش از پیش به فضای هواداری و جدال رسانه‌ای کشاند.
در سوی دیگر، علیرضا اشرف، مدیر رسانه‌ای پرسپولیس، در واکنش به این اظهارات، در صفحه شخصی خود متنی منتشر کرد که در آن از عبارت «گدایی جام» استفاده شده بود. او با اشاره به شرایط جدول و امتیازات باقی‌مانده، روایت متفاوتی از رقابت آن فصل ارائه کرد و سپس از تعابیری مانند «جام ننگین» سخن گفت؛ عبارتی که خود به سوژه‌ای برای ادامه واکنش‌ها تبدیل شد.
صحنه سوم به محمدرضا زنوزی، مالک باشگاه تراکتور، مربوط بود. او نیز با لحنی کنایه‌آمیز وارد بحث شد و از تلاش برخی باشگاه‌ها برای به دست آوردن جام خارج از زمین مسابقه انتقاد کرد. بخش جنجالی اظهارات او، اشاره به خیابان منیریه و امکان خرید جام در اندازه‌ها و شکل‌های مختلف بود؛ کنایه‌ای که واکنش‌های فراوانی در فضای مجازی به دنبال داشت.
هر یک از این جملات، اگر در یک گفت‌وگوی خصوصی و میان چند فرد مطرح می‌شد، شاید صرفاً یک شوخی تند یا کنایه ورزشی تلقی می‌شد. اما هنگامی که این سخنان از سوی افراد دارای جایگاه رسمی در باشگاه‌ها مطرح می‌شود، معنای دیگری پیدا می‌کند. سه جایگاه رسمی، سه ادبیات تند و یک الگوی مشترک شکل می‌گیرد: در رقابت، کوچک کردن رقیب به ابزاری برای بزرگ نشان دادن خود تبدیل می‌شود. این همان چالشی است که باید جدی گرفته شود؛ نه به عنوان یک خطای فردی، بلکه به عنوان الگویی که می‌تواند بارها تکرار شود و به تدریج سطح گفت‌وگو در فوتبال ایران را پایین‌تر بیاورد.
 
جایگاه رسمی، مسئولیت رسمی
برای فهم اهمیت این اتفاق، باید به جایگاه گویندگان توجه کرد. مدیران رسانه‌ای باشگاه‌ها و مالکان آنها، کاربران عادی شبکه‌های اجتماعی نیستند. سخنان آنان، خواه ناخواه، در ارتباط با نهادی قرار می‌گیرد که نمایندگی می‌کنند. میلیون‌ها هوادار ممکن است با آن سخنان موافق یا مخالف باشند، اما افکار عمومی معمولاً میان فرد و جایگاه رسمی او فاصله چندانی قائل نمی‌شود. در ادبیات حرفه‌ای، میان «نظر شخصی» و «موضع نهادی» تفاوت وجود دارد. داشتن صفحه شخصی یا بیان نظر شخصی، به معنای از میان رفتن مسئولیت حرفه‌ای نیست. مدیری که عنوان رسانه‌ای یک باشگاه را بر دوش دارد، بیش از یک هوادار عادی مسئولیت دارد زیرا بخشی از تصویر عمومی باشگاه نیز از طریق رفتار و ادبیات او شکل می‌گیرد.
این نکته درباره مدیران فرهنگی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر یک باشگاه خود را «فرهنگی-ورزشی» معرفی می‌کند، انتظار طبیعی این است که فرهنگ را نه فقط در برنامه‌های تبلیغاتی و مراسم رسمی، بلکه در نحوه گفت‌وگو با رقیب نیز نشان دهد. فرهنگ ورزشی زمانی معنا پیدا می‌کند که حتی در اوج اختلاف، امکان حفظ احترام باقی بماند.
 
جام می‌ماند، ادبیات هم می‌ماند
فوتبال بدون رقابت، معنای خود را از دست می‌دهد. اختلاف نظر، اعتراض، انتقاد و حتی کری‌خوانی نیز بخشی از جذابیت این ورزش است. مسأله از جایی آغاز می‌شود که کری‌خوانی از مرز رقابت عبور کند و به تحقیر تبدیل شود؛ به ویژه زمانی که این ادبیات از سوی مدیران و صاحبان باشگاه‌ها بیان می‌شود.
جام قهرمانی، دیر یا زود به دست یک تیم خواهد رسید و نتایج رسمی نیز در تاریخ ثبت خواهد شد. اما شیوه رفتار مدیران و بازیکنان نیز بخشی از تاریخ یک باشگاه است. قهرمانی فقط به معنای بالا بردن جام نیست؛ نحوه مواجهه با رقیب، هوادار و حتی شکست نیز بخشی از میراث یک تیم محسوب می‌شود.
باشگاه‌های بزرگ، فقط با تعداد جام‌هایشان بزرگ نمی‌شوند. بخشی از اعتبار آنها به نحوه رفتارشان در روزهای دشوار، هنگام اعتراض و در لحظات اختلاف وابسته است. اگر قرار باشد هر اختلاف فوتبالی به رقابتی برای تولید کنایه و تحقیر تبدیل شود، آنچه آسیب می‌بیند فقط تصویر چند مدیر یا چند باشگاه نیست؛ بلکه سطح گفت‌وگوی عمومی در فوتبال ایران است.
فوتبال به هیجان نیاز دارد، اما هیجان بدون مسئولیت می‌تواند به فرسایش احترام منجر شود. مدیران باشگاه‌ها بیش از هر کس دیگری می‌توانند در تعیین این مرز نقش داشته باشند. شاید بد نباشد پیش از آنکه درباره جام، قهرمانی و حقانیت خود سخن بگوییم، از خود بپرسیم باشگاهی که عنوان «فرهنگی» را با خود حمل می‌کند، در لحظه اختلاف چگونه باید سخن بگوید.
جام‌ها در ویترین می‌مانند اما ادبیاتی که در مسیر رسیدن به آنها به کار گرفته می‌شود نیز در حافظه فوتبال ثبت خواهد شد.

 

1

تناقضی که پنهان نمی‌ماند
این باشگاه‌ها سال‌هاست خود را «فرهنگی-ورزشی» می‌نامند. در ساختار سازمانی‌شان معاونت‌هایی با عنوان «فرهنگی» دارند، از «اصالت» و «هوادارمحوری» سخن می‌گویند و بخش قابل‌توجهی از بودجه‌ خود را به آنچه «فرهنگ‌سازی» نام گرفته اختصاص می‌دهند. اما فرهنگ، پیش از آنکه شعار باشد، رفتار است؛ و رفتار را در لحظه‌ اختلاف می‌توان سنجید، نه در روز آشتی. سنجیدن یک باشگاه با روز جشن و مراسم رونمایی از پوستر، مانند سنجیدن یک انسان در میهمانی است. آزمون واقعی، آنجاست که منافع در برابر هم قرار می‌گیرد. باشگاهی که در نخستین کشمکش، بی‌درنگ به تمسخر و تحقیر متوسل می‌شود، در عمل نشان می‌دهد که آن ادعای فرهنگی بیشتر برچسب بوده تا باور. این قضاوت بی‌رحمانه به نظر می‌رسد، اما چاره‌ای جز آن نیست. اگر «فرهنگ» فقط در روزهای بی‌تنش دوام می‌آورد، به هیچ دردی نمی‌خورد چراکه فرهنگ اساساً برای همین لحظه‌ها ساخته شده است، برای لحظه‌هایی که خشم و رقابت و غرور از هر سو فشار می‌آورند و کسی باید بتواند در برابر وسوسه‌ تحقیر بایستد.
الگو تکرار می‌شود؛ کسانی که به حکم عنوان‌شان باید مروج گفتمان سالم باشند، خود به یکی از تولیدکنندگان اصلی گفتمان ناسالم بدل می‌شوند. اگر معاونت فرهنگی نهادی است که باید از فرهنگ گفت‌وگو محافظت کند، تناقض در این است که خود آن نهاد در تولید بی‌فرهنگی سهیم باشد.
 

 

2

راه دیگری هم هست
هیچ‌کس نمی‌خواهد رقابت را از فوتبال بگیرد. رقابت روح این بازی است و شوخی و طنز، اگر از مرز تحقیر نگذرد، چاشنی دلپذیر آن خواهد بود اما جهان فوتبال در بسیاری از کشورها، از دربی‌های پرحرارت اروپایی تا رقابت‌های آمریکای لاتین، سنت غنی کری‌خوانی دارد و بخشی از جذابیت این ورزش همین است اما در آن سنت‌ها نیز خطی وجود دارد که میان کری‌خوانی هوشمندانه و توهین پوشیده در طنز فاصله می‌اندازد؛ خطی که تشخیصش دشوار نیست.
مدیری که واقعاً به «فرهنگ» باور دارد، می‌تواند از حق باشگاهش دفاع کند بی‌آنکه حریف را «گدا» بخواند. می‌تواند از نقد حریف بگذرد بی‌آنکه از «جام‌های بی‌ارزش» سخن بگوید. و می‌تواند بر سر یک جام بحث کند بی‌آنکه بخواهد آبروی دیگری را به خیابان منیریه بفرستد. این رفتار نه ضعف است و نه سکوت بلکه نوعی قدرت است. کسی که می‌تواند با سند و استدلال بجنگد، نیازی به تحقیر ندارد؛ و کسی که فقط تحقیر بلد است، نشان می‌دهد که استدلالی در دست ندارد.
برای عملی کردن این تغییر، چند گام ساده اما مؤثر می‌توان پیشنهاد کرد. نخست، باشگاه‌ها می‌توانند برای مدیران رسانه‌ای و سخنگویان خود منشور رفتاری روشن تدوین کنند که در آن، تحقیر شخصی و توهین به رقبا صریحاً ممنوع باشد. دوم، فدراسیون و سازمان لیگ می‌توانند سازوکاری برای رسیدگی به اظهارات توهین‌آمیز مسئولان باشگاه‌ها ایجاد کنند، همان‌گونه که برای رفتار بازیکنان و مربیان وجود دارد. سوم، رسانه‌ها می‌توانند به‌جای بازنشر بی‌قید جملات تند، پرسش‌های اصلی را دنبال کنند و سهم بیشتری از توجه خود را به بحث حقوقی و ورزشی اختصاص دهند. و چهارم، هواداران می‌توانند با بی‌اعتنایی به مدیرانی که با تحقیر رقیب سرگرم‌شان می‌کنند، بازار این جنجال‌ها را کساد کنند.
 

 

3

زنجیره‌ تقلید
در فوتبال، برخلاف بسیاری از عرصه‌های دیگر، مخاطب فقط تماشاگر نیست؛ مقلد هم هست. نوجوانی که هر هفته به ورزشگاه می‌رود یا بازی را روی صفحه‌ موبایلش می‌بیند، از مدیران باشگاه محبوبش می‌آموزد که رقیب را چگونه باید خطاب کرد. او در این مدرسه‌ نانوشته، بی‌آنکه کسی به او درس بدهد، می‌آموزد که «قوی بودن» یعنی «تحقیر کردن». وقتی «گدا» و «ننگ» و «مضحکه» را از دهان بزرگ‌ترها می‌شنود، طبیعی است که همان را در بخش نظرات و تریبون‌های کوچک‌ترش بازتولید کند. این زنجیره‌ تحقیر، از بالا به پایین، خودبه‌خود کامل می‌شود. مدیر می‌گوید، هوادار تکرار می‌کند، هوادار رقیب پاسخ می‌دهد و مدیر رقیب با شنیدن این پاسخ، تندتر از پیش سخن می‌گوید. هر حلقه‌ این زنجیره، حلقه‌ بعدی را توجیه می‌کند؛ جمله‌ «آنها شروع کردند» تبدیل به قابل‌دفاع‌ترین بهانه در تاریخ کری‌خوانی می‌شود. در چنین فضایی، هیچ‌کس مسئول نیست، چراکه همه فقط «پاسخ» می‌دهند و هیچ‌کس «آغاز» نمی‌کند. پیامد عملی این وضع را می‌توان در ورزشگاه‌ها و در شبکه‌های اجتماعی دید. شعارهای توهین‌آمیز، هجمه‌ جمعی به بازیکنان و داوران و حمله‌های شخصی به هواداران تیم مقابل، همگی از همین خاک می‌رویند. مدیری که امروز رقیب را «گدا» می‌خواند، فردا نمی‌تواند از هوادارانش انتظار داشته باشد که با بازیکن رقیب مؤدبانه رفتار کنند. الگو را او ساخته است و مقلد فقط از آن پیروی می‌کند.

 

4

پرسش اصلی که گم می‌شود
آسیب دیگر این نزاع کمتر دیده می‌شود، اما شاید از همه سنگین‌تر باشد؛ پرسش اصلی در هیاهوی کنایه‌ها گم می‌شود. چه کسی قهرمان است؟ استقلال چه استدلال حقوقی یا ورزشی‌ای برای ادعای خود دارد؟ رقبا چه پاسخ مستندی به آن می‌دهند؟ نهادهای داور کجا ایستاده‌اند و چه تصمیمی گرفته‌اند؟ اینها پرسش‌هایی است که پاسخ‌شان در دفاتر رسمی و آیین‌نامه‌هاست، نه در استوری اینستاگرام اما وقتی همه سرگرم شمردن «جام‌های ننگین» و «جام‌های اسنپی» باشند، هیچ‌کس فرصت پرداختن به آیین‌نامه را ندارد.
نزاع لفظی، جایگزین بحث می‌شود و شهرت جای حقیقت را می‌گیرد. مخاطب عادی، که نه وقت خواندن مقررات را دارد و نه ابزار بررسی آن را، در پایان فقط چند برچسب در ذهنش می‌ماند؛ برچسب‌هایی که شاید هیچ‌کدام با واقعیت حقوقی ماجرا ارتباطی نداشته باشد. نتیجه، گفتمانی است که در آن، بلندترین صدا و تندترین جمله برنده است، نه قوی‌ترین استدلال. این همان چیزی است که در ادبیات علوم اجتماعی «فرسایش گفت‌وگوی عمومی» نامیده می‌شود.

 

5

اقتصاد توجه و وسوسه‌ جنجال
چرا این الگو تکرار می‌شود؟ پاسخ تا حدی در منطق شبکه‌های اجتماعی نهفته است. در این فضا، جمله‌ تند بیشتر دیده می‌شود، بیشتر بازنشر می‌شود و بیشتر درباره‌اش خبر تولید می‌شود. برای مدیر رسانه‌ای که ارزیابی‌اش تا حدی به «دیده شدن» باشگاه گره خورده، هر استوری جنجالی، یک پیروزی کوتاه‌مدت به حساب می‌آید. هوادارانش او را تشویق می‌کنند و رسانه‌ها به نقل از او تیتر می‌زنند. بهایش، البته بعدها و از جیب دیگران پرداخت می‌شود. این نوعی «تراژدی منابع مشترک» است. هر مدیری، با تندروی، کمی از سرمایه‌ اعتبار عمومی کل فوتبال را مصرف می‌کند و سود آن را به حساب باشگاه خود می‌نویسد. اما وقتی همه چنین می‌کنند، سرمایه‌ مشترک یعنی اعتماد مردم به این ورزش و احترام به نهادهایش، تحلیل می‌رود. در نهایت، همه بازنده‌اند، حتی کسانی که در هر دور، «پیروز» به نظر می‌رسیدند. ماجرای «جام‌های سه‌جانبه»، «جام اسنپی» و «جام آفسایدی» نیز نکته‌ای آموزنده دارد. اینکه عناوین جام‌ها خود به ابزار تمسخر بدل شده‌اند، نشان می‌دهد که مفهوم «جام» در ذهن بخشی از مدیران، بیش از آنکه نتیجه‌ رقابت ورزشی باشد، سرمایه‌ای نمادین است که باید در جدال کلامی، از رقیب ستانده شود. وقتی جام به سلاح تبدیل شود، معنای ورزشی آن در پشت غبار کری‌خوانی محو می‌شود.

جستجو
آرشیو تاریخی