یکی از الگوهای تکرارشونده در فوتبال ایران، تلاش برای حل مشکلات ساختاری از طریق تغییر افراد است. پس از یک ناکامی، نخستین پرسش معمولاً این است که چه کسی باید برود؛ در حالی که پرسش مهمتر این است که چه چیزی باید اصلاح شود.
اگر تیم ملی نتیجه نمیگیرد، مسئولیت فقط متوجه سرمربی نیست. اگر فوتبال پایه مشکل دارد، تمام مسئولیت را نمیتوان بر عهده مربی رده پایه گذاشت. اگر آکادمیها عملکرد مناسبی ندارند، مدیر آکادمی تنها حلقه زنجیره نیست. اگر باشگاه بدهکار است، بررسی فرآیند تصمیمگیری و سیاستهای مالی نیز
ضروری است.
تغییر مربی یا مدیر در برخی شرایط میتواند لازم باشد، اما اگر ساختار تصمیمگیری، نظام آموزش، شیوه مدیریت، اقتصاد باشگاه و نظام ارزیابی تغییر نکند، تغییر چهرهها الزاماً به تغییر نتیجه منجر نمیشود. تغییر واقعی زمانی معنا پیدا میکند که مسئولیتها روشن، معیارهای ارزیابی مشخص و عملکرد افراد قابل سنجش باشد.