فدراسیونها در جستوجوی ایدههای تازه برای نیمکتهای ملی
دانش فوتبال، ملیت نمیشناسد
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
جام جهانی ۲۰۲۶ یک تغییر مهم در فوتبال ملی جهان را ثبت کرد؛ برای نخستین بار اکثریت نیمکتها در اختیار مربیان خارجی بود. با این حال، رکوردی که نزدیک به یک قرن قدمت دارد همچنان دستنخورده باقی ماند: هیچ مربی خارجی تاکنون با تیمی غیر از کشور خودش قهرمان جام جهانی نشده است.
جام جهانی ۲۰۲۶ در آمریکا، کانادا و مکزیک برای نخستین بار با حضور ۴۸ تیم برگزار شد و از میان ۴۸ سرمربی حاضر، ۲۸ نفر ملیتی متفاوت با تیم تحت هدایت خود داشتند. در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، این رقم تنها ۹ مربی از ۳۲ تیم بود. بخشی از این افزایش به بیشتر شدن تعداد تیمها مربوط است، اما رشد سهم مربیان خارجی نشان میدهد فوتبال ملی نیز بیش از گذشته از مرزهای سنتی خود فاصله گرفته است. با وجود این تغییر، یک خط تاریخی همچنان پابرجاست. از آلبرتو سوپیچی که اروگوئه را در نخستین جام جهانی ۱۹۳۰ قهرمان کرد تا لیونل اسکالونی که در سال ۲۰۲۲ آرژانتین را به قهرمانی رساند، تمام سرمربیان قهرمان جهان، بومی کشور خود بودهاند.
حتی در میان مربیان خارجی موفق نیز رسیدن به فینال استثنا بوده است. جورج رینور، مربی انگلیسی، در جام جهانی ۱۹۵۸ سوئد را به فینال رساند و برابر برزیل شکست خورد. ۲۰ سال بعد، ارنست هاپل اتریشی با هلند به فینال ۱۹۷۸ رسید، اما تیمش برابر آرژانتین میزبان شکست خورد. در دورههای بعد نیز گاس هیدینک با کره جنوبی، لوئیز فیلیپه اسکولاری با پرتغال و روبرتو مارتینس با بلژیک تا مراحل پایانی پیش رفتند، اما هیچکدام نتوانستند آخرین قدم را بردارند.
چرا فدراسیونها سراغ خارجیها میروند؟
پاسخ را باید در جهانیشدن فوتبال و تغییر بازار مربیگری جستوجو کرد. فوتبال ملی برای دههها یکی از مهمترین نمادهای هویت ورزشی کشورها بود. زبان، فرهنگ فوتبال و شناخت فضای اجتماعی تیم، عواملی بودند که انتخاب مربی بومی را طبیعی جلوه میدادند. سیمون کوپر، نویسنده و تحلیلگر فوتبال، نیز به همین تصور قدیمی اشاره کرده است؛ اینکه مربی تیم ملی باید بخشی از فرهنگ فوتبالی همان کشور باشد. این نگاه در دو دهه اخیر تغییر کرده است. تاکتیکها، روشهای تمرین، تحلیل داده و علوم ورزشی دیگر در چهارچوب مرزهای ملی تعریف نمیشوند. مربیان نیز مانند بازیکنان در یک بازار جهانی جابهجا میشوند و تجربههای خود را میان لیگها و کشورها منتقل میکنند.
در برخی قدرتهای بزرگ فوتبال نیز بازار مربیان داخلی محدودتر شده است. انگلیس نمونه روشنی از این وضعیت است. کاهش حضور مربیان انگلیسی در بالاترین سطح فوتبال باشگاهی، یکی از عواملی بود که اتحادیه فوتبال این کشور را به سمت انتخاب توماس توخل آلمانی سوق داد. این انتخاب نشان داد ملیت دیگر الزاماً معیار اصلی برای هدایت یک تیم ملی نیست.
برزیل؛ عبور از یک خط قرمز تاریخی
برزیل مهمترین نمونه این تغییر است. سلسائو، با 5 بار قهرمانی جهان، برای دههها به مربیان داخلی متکی بود. ناکامیهای متوالی پس از قهرمانی ۲۰۰۲، این سنت را تحت فشار قرار داد تا اینکه فدراسیون فوتبال برزیل سراغ کارلو آنچلوتی ایتالیایی رفت.
آنچلوتی با 5 قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا و سابقه کار در رئال مادرید، میلان، چلسی، پاریسنژرمن و بایرن مونیخ، یکی از باتجربهترین مربیان فوتبال جهان بود. انتخاب او نشان داد برزیل حاضر است برای بازگرداندن تیم ملی به مسیر قهرمانی، از یکی از سنتهای دیرینه خود عبور کند.
جام جهانی ۲۰۲۶ برای آنچلوتی موفقیت نهایی به همراه نداشت و برزیل در مرحله یکهشتم نهایی حذف شد، اما قرارداد او تا سال ۲۰۳۰ تمدید شد. همین تصمیم نشان میدهد فدراسیون برزیل عملکرد یک مربی خارجی را در چهارچوب یک پروژه بلندمدت ارزیابی میکند، نه صرفاً نتیجه یک تورنمنت.
مزیت مربی داخلی؛ هویت یا زمان؟
افزایش حضور مربیان خارجی یک مسأله مهم را مطرح میکند: چرا در تمام تاریخ جام جهانی، قهرمانان با مربیان بومی به جام رسیدهاند؟
فوتبال ملی با باشگاهی تفاوت بنیادی دارد. مربی باشگاهی تقریباً هر روز بازیکنانش را میبیند، اما سرمربی تیم ملی در طول سال فقط در چند مقطع کوتاه به بازیکنان دسترسی دارد. در چنین شرایطی، شناخت قبلی از بازیکنان، زبان مشترک و آشنایی با فرهنگ فوتبال کشور میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند. لوئیس دلافوئنته نمونه قابل توجهی است. او پیش از رسیدن به تیم بزرگسالان اسپانیا سالها در ساختار تیمهای پایه این کشور فعالیت کرد و با بخشی از نسل جدید بازیکنان از سالهای جوانی آشنا بود.
لیونل اسکالونی نیز مسیر متفاوتی داشت. او پیش از هدایت آرژانتین سابقه طولانی در مربیگری سطح اول باشگاهی نداشت، اما شناختش از فوتبال آرژانتین و نسل بازیکنان تیم ملی در نهایت به ساخت تیمی منجر شد که در سال ۲۰۲۲ قهرمان جهان شد.
این نمونهها برتری قطعی مربی بومی را ثابت نمیکنند، اما نشان میدهند در فوتبال ملی، زمان محدود تمرین و اهمیت رابطه میان مربی و بازیکن، شناخت فرهنگی و تجربه در ساختار داخلی میتواند یک مزیت مهم باشد.
فوتبال ملی در حال باشگاهیشدن است؟
تغییر اصلی شاید افزایش تعداد مربیان خارجی نباشد، بلکه تغییر معیار انتخاب آنهاست. فدراسیونها بیش از گذشته به جای جستوجوی «بهترین مربی کشور»، به دنبال مربی متناسب با پروژه خود هستند؛ رویکردی که فوتبال ملی را به بازار مربیان باشگاهی نزدیک میکند.
جام جهانی ۲۰۲۶ تصویری روشن از این تغییر ارائه داد: ۲۸ سرمربی از ۴۸ تیم، تیمی را هدایت کردند که کشور خودشان نبود. توخل با انگلیس به نیمهنهایی رسید، آنچلوتی با برزیل در یکهشتم نهایی حذف شد و اسپانیا با دلافوئنته قهرمان جهان شد. موج مهاجرت مربیان احتمالاً ادامه خواهد داشت، اما یک مرز تاریخی هنوز پابرجاست: جام جهانی در انتظار نخستین قهرمانی با سرمربی خارجی است. فوتبال ملی از نظر دانش، تاکتیک و بازار مربیگری هر روز جهانیتر میشود، اما در بزرگترین صحنه فوتبال جهان، هنوز جام قهرمانی در اختیار مربیان بومی مانده است.
1
انگلیس و توخل؛ انتخاب یک آلمانی برای شکستن طلسم ۱۹۶۶
انگلیس یکی از واضحترین و پرسروصداترین نمونههای تغییر رویکرد در سالهای اخیر بوده است. اتحادیه فوتبال انگلیس در نوامبر ۲۰۲۴، پس از دوران طولانی هدایت گرت ساوتگیت، تصمیم گرفت مسیر متفاوتی را در پیش بگیرد و توماس توخل، مربی آلمانی را بهعنوان جانشین او انتخاب کند.
توخل پیش از این با کسب قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا همراه چلسی و همچنین تجربه هدایت تیمهایی مانند پاریسنژرمن و بایرن مونیخ، کارنامهای قابلتوجه در فوتبال باشگاهی سطح اول اروپا داشت. هدف اتحادیه فوتبال انگلیس از این انتخاب روشن بود؛ رساندن این کشور به جامی که از سال ۱۹۶۶، یعنی تنها قهرمانی جهانی تاریخ این تیم، در انتظارش بوده است. توخل در جام جهانی ۲۰۲۶ توانست انگلیس را تا مرحله نیمهنهایی هدایت کند، اما شکست دو بر یک مقابل آرژانتین مانع از راهیابی این تیم به فینال شد. انگلیس در نهایت در جایگاه سوم رقابتها قرار گرفت؛ نتیجهای که بهترین دستاورد این تیم در جام جهانی از زمان قهرمانی سال ۱۹۶۶ به شمار میرود.
پس از پایان مسابقات، برخی تصمیمهای تاکتیکی توخل در دقایق پایانی دیدار برابر آرژانتین با موجی از انتقادها روبهرو شد. خود او نیز در واکنش به این انتقادها، مسئولیت تغییرات تاکتیکی آن دیدار را پذیرفت. با این حال، اتحادیه فوتبال انگلیس نشان داد که همچنان به پروژه بلندمدت خود با این مربی آلمانی ادامه میدهد و توخل اکنون در حال آمادهسازی این تیم برای رقابتهای یورو ۲۰۲۸ است.
2
برزیل و آنچلوتی؛ یک انقلاب روی نیمکت سلسائو
اگر انتخاب توخل در انگلیس بحثبرانگیز بود، حضور کارلو آنچلوتی روی نیمکت تیم ملی برزیل را باید اتفاقی تاریخی و بیسابقه دانست. این مربی باتجربه ایتالیایی در سال ۲۰۲۵ هدایت برزیل را بر عهده گرفت و به این ترتیب به نخستین سرمربی خارجی این تیم در چند دهه اخیر تبدیل شد؛ اتفاقی که در کشوری با هویت فوتبالی بهشدت ملیگرا مانند برزیل، بهتنهایی خبرساز بود.
آنچلوتی با کارنامهای درخشان که پنج قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا را نیز شامل میشود، یکی از پرافتخارترین مربیان تاریخ فوتبال باشگاهی جهان محسوب میشود. فدراسیون فوتبال برزیل امیدوار بود تجربه گسترده او در مدیریت ستارههای بزرگ و حضور در تورنمنتهای حساس بتواند سلسائو را پس از سالها دوباره به قله فوتبال جهان بازگرداند.
شروع کار آنچلوتی با تیم ملی برزیل نیز امیدوارکننده به نظر میرسید. او در ۱۰ مسابقه نخست خود روی نیمکت این تیم، پنج پیروزی، دو تساوی و تنها سه شکست ثبت کرد. همین روند باعث شد فدراسیون فوتبال برزیل در ماه مه ۲۰۲۶ قرارداد او را تا جام جهانی ۲۰۳۰ تمدید کند؛ تصمیمی که نشان میداد پروژه این فدراسیون با آنچلوتی فراتر از یک دوره جام جهانی تعریف شده است.
ولی جام جهانی ۲۰۲۶ برای برزیل و آنچلوتی پایانی متفاوت از انتظارات داشت. تیم ملی برزیل در مرحله یکهشتم نهایی برابر نروژ متوقف و از دور رقابتها حذف شد. به این ترتیب، آنچلوتی نیز نتوانست به نخستین مربی خارجی تاریخ فوتبال تبدیل شود که جام جهانی را با تیمی غیر از کشور خودش فتح میکند. با وجود این نتیجه، قرارداد او با فدراسیون برزیل تا سال ۲۰۳۰ همچنان پابرجاست و این فدراسیون تصمیم گرفته پروژه بلندمدت خود را با این مربی ایتالیایی ادامه دهد.
3
هلند و ژاوی؛ یک خارجی برای فوتبال صاحبمکتب
هلند نیز در سال ۲۰۲۶ مسیری متفاوت و در نوع خود عجیب را انتخاب کرد. فدراسیون فوتبال این کشور در ماه اوت ۲۰۲۶، ژاوی هرناندز، ستاره سابق و مربی اسپانیایی را بهعنوان سرمربی جدید تیم ملی معرفی کرد؛ قراردادی که تا جام جهانی ۲۰۳۰ اعتبار دارد.
انتخاب ژاوی از این جهت قابلتوجه است که هلند خود یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین مکاتب مربیگری فوتبال جهان را در اختیار دارد؛ مکتبی که نامهایی مانند یوهان کرویف، رینوس میشلز و لوئیس فنخال را در خود پرورانده است. ولی فدراسیون هلند ترجیح داد برای هدایت تیم ملی خود سراغ مربیای خارج از این مکتب برود.
ژاوی نیز در مراسم معرفی خود تلاش کرد فاصله میان هویت فوتبالی هلند و پیشینه خودش را کمرنگ کند. او به تأثیر چهرههایی مانند کرویف، میشلز و فنخال بر شکلگیری تفکر فوتبالیاش اشاره کرد؛ چهرههایی که هرچند هلندی بودند، اما میراث فکریشان در فوتبال اسپانیا و بهویژه در باشگاه بارسلونا نیز ریشه دوانده است. او حالا پروژهای چهارساله را با تیم ملی هلند آغاز کرده؛ پروژهای که نخستین آزمون بزرگ آن جام جهانی ۲۰۳۰ خواهد بود.
4
فوتبال ملی دیگر مرز نمیشناسد
موج حضور گسترده مربیان خارجی در تیمهای ملی فوتبال جهان، بخشی از تحول بزرگتری در ساختار فوتبال جهانی است. فدراسیونهای فوتبال دیگر لزوماً بهدنبال مربیای نیستند که از همان کشور برخاسته باشد؛ آنها امروز بیش از هر چیز بهدنبال تجربه بینالمللی، دانش تاکتیکی روزآمد، سابقه مدیریت بازیکنان ستاره و توانایی اثباتشده در کار در بالاترین سطح فوتبال جهان هستند.
جام جهانی ۲۰۲۶ این تغییر را به شکلی کمسابقه به نمایش گذاشت؛ ۲۸ مربی خارجی از میان ۴۸ سرمربی حاضر در مسابقات؛ رقمی که تا پیش از این هرگز در تاریخ جام جهانی ثبت نشده بود. با این حال، یک مرز تاریخی همچنان دستنخورده باقی مانده است. در طول ۲۲ دوره برگزاری جام جهانی، هیچ مربی خارجی نتوانسته تیمی غیر از کشور خودش را به قهرمانی جهان برساند؛ توخل به نیمهنهایی رسید، آنچلوتی در یکهشتم نهایی متوقف شد و در نهایت این اسپانیا با یک مربی اسپانیایی بود که جام را بالای سر برد.
حالا نگاه فوتبال جهان به سوی جام جهانی ۲۰۳۰ دوخته شده است؛ دورهای که در آن آنچلوتی همچنان روی نیمکت برزیل خواهد نشست و ژاوی هدایت هلند را برعهده خواهد داشت. پرسش بزرگی که پیش روی فوتبال ملی قرار دارد این است: آیا طلسم نزدیک به یکقرنی جام جهانی سرانجام در دوره ۲۰۳۰ شکسته خواهد شد یا فوتبال ملی همچنان، درست مانند تمام دورههای گذشته، افتخار قهرمانی جهان را تنها به مربیان بومی خواهد سپرد؟
پاسخ این پرسش میتواند یکی از جذابترین روایتهای چهار سال آینده فوتبال جهان باشد؛ روایتی که در آن مرز میان مربیگری ملی و بینالمللی، هر روز کمرنگتر از روز پیش به نظر میرسد.
5
آمار چه میگوید؟
جام جهانی ۲۰۲۶ از نظر آماری نیز نقطه عطفی در تاریخ فوتبال ملی به شمار میرود. از مجموع ۴۸ سرمربی حاضر در این دوره از رقابتها، ۲۸ نفر خارجی و تنها ۲۰ نفر بومی بودند؛ به این معنا که حدود ۵۸ درصد نیمکت تیمهای حاضر در جام جهانی در اختیار مربیانی قرار داشت که ملیت تیم تحت هدایتشان را نداشتند.
نکته قابلتوجه این است که این اتفاق تنها مختص تیمهای بزرگ و سنتی فوتبال جهان نبود. کشورهایی از قارهها و سطوح مختلف فوتبالی، از کانادا و آمریکا گرفته تا برزیل، پرتغال، بلژیک، غنا، عراق، عربستان، ازبکستان و آفریقای جنوبی، در این دوره از رقابتها سراغ مربیان خارجی رفتند. این گستردگی نشان میدهد که روند استفاده از مربیان خارجی دیگر پدیدهای محدود به یک قاره یا یک سطح خاص از فوتبال نیست.
از سوی دیگر، قاره اروپا به یکی از بزرگترین صادرکنندگان مربی در سطح جهان تبدیل شده است. مربیانی از کشورهای مختلف اروپایی در جام جهانی ۲۰۲۶ هدایت تیمهای ملی بسیاری از کشورهای دیگر را برعهده داشتند. به این ترتیب، میتوان گفت مهاجرت مربیان دیگر یک اتفاق موردی و پراکنده نیست، بلکه به بخشی از بازار جهانی فوتبال تبدیل شده است؛ بازاری که در آن مرزهای ملی بهتدریج اهمیت کمتری نسبت به گذشته پیدا میکنند.
6
اما جام جهانی ۲۰۲۶ چه پاسخی به «طلسم» داد؟
پاسخ جام جهانی ۲۰۲۶ به این پرسش تاریخی روشن بود: طلسم همچنان پابرجا ماند. توخل توانست انگلیس را تا نیمهنهایی رهبری کند، اما در نهایت نتوانست راهی به فینال این رقابتها پیدا کند. آنچلوتی نیز با برزیل در مرحله یکهشتم نهایی از دور رقابتها حذف شد. در نهایت، این اسپانیا با هدایت لوئیس دلافوئنته، مربی اسپانیایی بود که بر بام فوتبال جهان ایستاد.
به این ترتیب، جام جهانی ۲۰۲۶ نیز درست مانند تمام دورههای پیشین این رقابتها، نتوانست نخستین قهرمانی یک مربی خارجی را در تاریخ خود رقم بزند. با این حال، نکته مهمتر از خود نتیجه این است که ناکامی مربیان خارجی در این دوره از جام جهانی مانع ادامه این روند نشده است. فدراسیون فوتبال برزیل پیشتر و مستقل از نتیجه جام جهانی، قرارداد آنچلوتی را تا سال ۲۰۳۰ تمدید کرده بود و فدراسیون هلند نیز ژاوی را برای دورهای چهارساله تا همان جام جهانی، روی نیمکت خود نشانده است.
7
چرا فدراسیونها به سراغ مربی خارجی میروند؟
بررسی روند اخیر فوتبال ملی نشان میدهد سه عامل اصلی را میتوان در شکلگیری این موج دخیل دانست.
نخستین عامل، محدودیت بازار مربیان داخلی در بالاترین سطح است. فدراسیونهای فوتبال برخلاف باشگاهها، معمولاً زمان بسیار محدودی برای کار با تیم ملی در اختیار دارند. تمرینات روزانه وجود ندارد و فرصت اصلاح اشتباهات بهمراتب کمتر از فوتبال باشگاهی است. به همین دلیل، تجربه یک مربی در مدیریت بازیکنان بزرگ، هدایت تیم در تورنمنتهای حساس و کنترل فشار رسانهای اهمیتی فوقالعاده پیدا میکند. از این منظر، هر سه مربی مورد بررسی در این گزارش، یعنی آنچلوتی، توخل و ژاوی، پیش از حضور در تیمهای ملی سالها در فوتبال باشگاهی سطح اول اروپا فعالیت کردهاند.
عامل دوم را باید در روند کلی جهانیشدن فوتبال جستوجو کرد. فوتبال امروز دیگر مجموعهای از مکتبهای کاملاً مجزا و جدا از هم نیست. تاکتیکها، روشهای آمادهسازی بدنی، تحلیل داده، علوم ورزشی و مدلهای مدیریتی تیم بهسرعت از کشوری به کشور دیگر منتقل میشود. در چنین فضایی، یک مربی خارجی میتواند مجموعهای غنی از تجربههای بینالمللی را وارد ساختار فنی یک تیم ملی کند؛ موضوعی که برای فدراسیونهایی که بهدنبال تغییر نسل بازیکنان یا تغییر سبک بازی خود هستند، جذاب به نظر میرسد.
سومین و شاید مهمترین عامل، فشار روزافزون برای کسب نتیجه است. در کشورهایی مانند برزیل و انگلیس، سطح انتظار هواداران و رسانهها برای قهرمانی بسیار بالاست. وقتی چند نسل متوالی از مربیان داخلی نتوانستهاند این سطح از انتظار را برآورده کنند، طبیعی است که فدراسیونها به گزینههایی خارج از چرخه سنتی مربیان داخلی خود نگاه کنند. در چنین شرایطی، انتخاب یک مربی خارجی میتواند نشانهای از تمایل فدراسیون برای ایجاد تغییری بنیادین در ساختار فنی تیم ملی تلقی شود.
