خصوصیسازی استقلال و پرسپولیس یعنی جدایی واقعی از بدنه دولت
عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس
در قانون تأکید ما بر انجام واگذاریها بود؛ نهفقط در حوزه ورزش، بلکه درباره بسیاری از شرکتهای دولتی. هدف این بود که دولت از تصدیگری در بنگاههای اقتصادی خارج شود و با واگذاری آنها به بخش خصوصی، زمینه شکلگیری شرکتهایی قدرتمندتر، بهرهورتر و سودده فراهم شود. در حوزه ورزش نیز همین رویکرد درباره دو باشگاه بزرگ کشور دنبال شد.
یکی از مشکلات اقتصاد ایران، حضور گسترده شرکتهایی است که اصطلاحاً «خصولتی» نامیده میشوند؛ شرکتهایی که ظاهر خصوصی دارند اما همچنان ریشه و وابستگیهایی به دولت دارند. در چنین شرایطی طبیعی است که بخش خصوصی واقعی نتواند در مزایده باشگاههایی مانند استقلال و پرسپولیس رقابت مؤثری داشته باشد. اکنون که دو هلدینگ بزرگ مالک این باشگاهها شدهاند، انتظار میرود مدیریت حرفهای و دانش تخصصی باشگاهداری وارد میدان شود.
اینکه صرفاً منابع مالی در اختیار باشگاه قرار گیرد تا یک فصل را با هر کیفیت و حاشیهای پشت سر بگذارد، نه مدیریت ورزشی است و نه باشگاهداری حرفهای. نگاه ویترینی و فانتزی به ورزش با هدف اصلی واگذاریها در تضاد است؛ چرا که قرار بود ساختار، کارایی، بهرهوری و چهارچوب مدیریتی این باشگاهها ارتقا پیدا کند.
بخش قابل توجهی از منابع و داراییهای مالکان فعلی، بهطور غیرمستقیم ریشه در منابع عمومی و منافع مردم دارد؛ از منابع سازمان تأمین اجتماعی و حقوق بازنشستگان گرفته تا سهام عدالت. بنابراین نمیتوان نسبت به نحوه مدیریت این باشگاهها بیتفاوت بود. وزارت ورزش باید نقش جدیتری در سازماندهی و الزام مالکان به اجرای اصول باشگاهداری حرفهای ایفا کند؛ در غیر این صورت، در میانمدت شاهد آسیبهای جدی به این دو باشگاه و حتی تبعات اجتماعی خواهیم بود.
تجربه برخی باشگاههای بزرگ اروپایی نشان میدهد که حضور مستقیم هواداران در مالکیت و مدیریت میتواند یکی از مدلهای قابل بررسی باشد. اگر هوادار را سرمایه اصلی باشگاه بدانیم و امکان سرمایهگذاری خرد و حضور او در مجامع و ساختار مدیریتی فراهم شود، عملاً هواداران به ناظران مستقیم عملکرد باشگاه تبدیل خواهند شد.
لازم نیست الزاماً یک مدل خاص را عیناً اجرا کنیم، اما میتوان بخشی از سهام این باشگاهها را به هواداران واگذار کرد تا آنان نیز در مجامع و هیأتمدیره نماینده داشته باشند. چنین رویکردی میتواند مسیر ساختارمند و حرفهای شدن واقعی استقلال و پرسپولیس را هموار کند.
در نهایت، خصوصیسازی واقعی استقلال و پرسپولیس با تغییر نام مالک تمام نمیشود. اگر قرار است این واگذاری موفق باشد، باید همزمان ساختار مدیریتی، اقتصادی و نظارتی این دو باشگاه نیز متحول شود؛ وگرنه خصوصیسازی صرفاً تغییر صاحب باشگاه خواهد بود، نه تغییر در شیوه باشگاهداری.
