فلسفه بازی بر اساس داشتهها تعریف میشود
منوچهر عبداللهنژاد
بازیکن پیشین پرسپولیس
اینکه فوتبال تهاجمی یا تدافعی را بخواهیم از هم جدا کنیم کلاً اشتباه است. شما بر اساس فلسفهات و با توجه به موجودیات میتوانی فلسفه را تعریف کنی. آن زمان است که با توجه به موجودی بازیکنانت مثلاً برای بقا تلاش میکنی و جایگاه و هدفگذاریات، استراتژیات را تعریف کرده است. در همه تیمها همین است. نمیتوانیم بگوییم یک تیم ضعیف اما هجومی بلکه مربی نگاه به ظرفیت، توانمندی و اهداف باشگاه میکند. الان هم مهدی تارتار با توجه به یارگیریاش و اینکه میداند کجا مربیگری میکند باید فلسفه تیمش را با بازیکنانش به اشتراک بگذارد. وقتی به این تفاهم برسند هدفمند یارگیری میکنند اما اینطور نیست که حتماً در قالب تهاجمی و تدافعی رفته باشد.
نمونهاش تیم ملی اسپانیا که قهرمان جهان شد؛ این تیم را همان قدر که در فاز تهاجمی قدرتمند میبینیم در دفاع هم همین طور است. در واقع این تیم همان قدر که در فاز تهاجمی و در آیتمهایی مثل حفظ توپ، سرعت در حمله، پاس تکضرب قوی عمل میکند میبینید که چطور کار تدافعی انجام میدهد. همه فوتبال اسپانیا را مبنی بر حفظ و مالکیت توپ میشناسند اما آیا وقتی بازیکنان این تیم توپ را از دست میدهند راه میروند؟ در این موقعیت بلافاصله از مهاجم هدف تیم تا گلر نقششان تغییر میکند و همه نقشهای تدافعی میگیرند. بر این اساس شما نمیتوانید صرفاً یک تیم تهاجمی یا تدافعی داشته باشید و فلسفه است که مشخص میکند چه زمانی باید کار دفاعی انجام دهید و چه زمان حمله کنید.
الان دیگر مهم نیست روی نیمکت چه کسی نشسته باشد و برای یک بازیکن چند میلیون دلار هزینه کرده باشید بلکه رفتار تیم در حمله و دفاع اهمیت دارد. برخی مربیان میخواهند 5 بازیکن پشت توپ و 5 بازیکن جلوی توپ داشته باشند. برخی مربیان هم میخواهند بخشی از زمین را به حریف بدهند و این فلسفه بازی است که منجر به طراحی تاکتیکی در دفاع و حمله میشود.
شما دیدید قبل از جام جهانی 1998 تمام دنیا درباره قابلیتهای تهاجمی تیم ملی ایران حرف میزدند و میگفتند ایران خط حمله قدرتمندی دارد اما در آن بازیها خط حمله تیم ما ضعیفترین خط تیم بود و ایران به عنوان یک تیم دفاعی خوب شناخته شد که این باعث تعجب همه مربیان و کارشناسان شد. به همین خاطر میگویم هیچ چیز از قبل طراحی شده نیست و فلسفه مربی و هدفگذاری تعیین میکند که چه فرمی بازی کنید.
الان در فوتبال انگلیس که همه چیز شفاف است و کاملاً مشخص است که تیمها با چه هزینهای وارد مسابقات میشوند مثلاً یک تیم وسط جدولی مثل وستهام میداند که با فلان میلیون پوند وارد نقل و انتقالات شده و با توجه به ارقامی که آرسنال و بقیه مدعیان هزینه میکنند مشخص میشود که در نهایت هفتم یا هشتم خواهد شد. آنجا هم مربی هم باشگاه هم تماشاگر تکلیف خودشان را میدانند و به همین خاطر است که حتی در هفته سی و چهارم هم سکوهای ورزشگاهها پر است. قرار نبوده معجزهای در کار باشد و نهایتاً حول و حوش همان نقطهای که هدفگذاری کردهاند، قرار میگیرند و شاید یک پله بالا یا پایین شوند. در واقع وقتی همه چیز مشخص باشد مربی میداند با چه فلسفهای بازی تیمش را طراحی و یارگیری کند.
اینجا البته میدانیم که تیمی مثل پرسپولیس DNA تهاجمی دارد و مربی باید این را در نظر داشته باشد. در این شرایط باید به خواسته تماشاگران توجه کرد و اینطوری نمیتوانی توپ را به حریف بدهی. در واقع تماشاگر دوست دارد از لحظهای که داور سوت میزند تیم حریف تحت فشار قرار بگیرد و در خط حمله با استفاده از بازیکنان فانتزی سکوها را به وجد بیاوری که مربی پرسپولیس حتماً باید این را رعایت کند و در فلسفهاش بگنجاند.
