صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • جام جهانی
  • فوتبال ایران
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و صد و پنجاه و شش - ۱۶ تیر ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و صد و پنجاه و شش - ۱۶ تیر ۱۴۰۵ - صفحه ۶

برزیل خسته در جام جهانی گم شد

پایان یک توهم

شکست برزیل برابر نروژ، پایان یک سراب بود، سرابی که از ماه‌ها پیش نمایان بود، اما کسی جرات نگاه به آن را نداشت. تیم پنج‌ستاره‌ای که با اتکا به نام بزرگانش پا به میدان گذاشته بود، در اولین گام جدی، نه فقط امتیاز، که هویت فوتبالی خود را نیز واگذار کرد. این حذف زودهنگام، حاصل یک اشتباه یا یک بدشانسی نبود بلکه نتیجه ماه‌ها سردرگمی، تصمیم‌های بی‌پشتوانه و تکیه بر نام‌هایی بود که دیگر توان حمل سنگینیِ پیراهن زرد را نداشتند.
 
از پنالتی بحث‌برانگیز تا زلزله‌ای به نام هالند
سکانس کلیدی این تراژدی، پیش از سوت آغاز نوشته شد. کارلتو آنچلوتی، سرمربی ایتالیایی اعلام کرد که ترتیب پنالتی‌زن‌ها از پیش تعیین شده است، برونو گیمارش، هافبکی که در کل دوران حرفه‌ای‌اش تنها سه بار پشت ضربه ایستگاهی ایستاده بود، به عنوان اولین گزینه انتخاب شد. مردی که حتی در باشگاه‌هایش هم پنالتی‌زن اول نبود، قرار بود بار سنگین یک ضربه سرنوشت‌ساز را به دوش بکشد. این انتخاب فنی، زنگ خطری بود که همه‌ نقص‌های تاکتیکی تیم را آشکار کرد.
اما نروژ برخلاف برزیل، با نقشه‌ای دقیق پا به زمین گذاشت. ارلینگ هالند، با دو ضربه‌ تاثیرگذار و بی‌نقص، نشان داد که تفاوتِ میان یک تیم آماده و یک مجموعه‌ بیمار، در همان دقایق حساس نمایان می‌شود. 
برزیل ۶۱۸ پاس در مقابل ۲۷۹ پاس حریف داد، ۶۶درصد مالکیت توپ را واگذار کرد و در میانه‌ میدان، نه خلاقیتی داشت و نه زور بدنی.
 
نیمار و بدنی که دیگر جواب نمی‌داد
شاید دردناک‌ترین بخش این شکست، به سرنوشت نیمار بازگردد. ستاره‌ای که بدنش دیگر پاسخگوی ذهن بلندپروازش نبود، اما جایگاهی چنان رفیع داشت که هیچ‌کس جرأت کنار گذاشتن او را نداشت. ورود او در دقیقه‌ ۶۷، وقتی بازی بدون گل دنبال می‌شد، نه تنها تحول تاکتیکی ایجاد نکرد، بلکه پرسشی بی‌پاسخ باقی گذاشت: چرا تیمی که به جوانان پرانرژی مانند اندریک نیاز داشت، به ستاره‌ای وابسته شد که هر قدمش روی چمن، تنها سایه‌ای از خاطرات گذشته بود؟ رونالدو نازاریو اسطوره‌ برزیل  صریح‌ترین نقد را مطرح کرد: «اگر بخواهم منصف باشم، این حذف از نیمکت شروع می‌شود. آنچلوتی امشب بیش از حد اشتباه کرد. چرا ژوآو پدرو در لیست نبود؟ چرا اندریک که هر بار انرژی و غیرقابل‌پیش‌بینی‌بودن را به ارمغان آورد، بیشتر جام را روی نیمکت نشست؟»

 بحران خط هافبک
بیش از هر چیز، این جام، زوال یک نسل را به تصویر کشید. برزیل از قطر ۲۰۲۲ تا امروز، چهار مربی را عوض کرده و در ۴۲ بازی، تنها ۲۰ پیروزی به دست آورده است، آماری که هیچ‌گاه با قامت یک مدعی همیشگی همخوانی ندارد. 
مصدومیت‌های پیاپی، غیبتِ پاکوئتا و افت رافینیا، تیمی را درست کرد که نه هویت جمعی داشت و نه طرحی برای فردا. آنچلوتی نیز در اظهارنظری که بیش از یک پیش‌بینی، یک اعتراف تلخ بود، گفت:
«بدیهی است که در میانه‌ میدان، به بازیکنان جوان و سطح‌بالا نیاز داریم.»
این جمله، بیش از آنکه نوید ۲۰۳۰ را بدهد، حکایت از آن دارد که برزیل امروز، دیگر بازیکنان تراز جهانی در پست‌های کلیدی تولید نمی‌کند، فقط بال‌هایی سرعتی که همگی با یک قالب تکراری بریده شده‌اند.
 وینیسیوس، بهترین در تیم بحران‌زده
وینیسیوس با ۴ گل و یک پاس‌گل، آماری درخشان ثبت کرد، اما در روزِ مرگ تیم، او نیز در میان هرج‌ومرجِ تاکتیکی گم شد. رونالدو درباره‌ او گفت: «او باید مسئولیت بپذیرد. همه‌ ما استعدادش را می‌دانیم، اما این جام خوبی برای او نبود. وقتی برزیل به بزرگانش نیاز داشت، او نتوانست مسیر را پیدا کند.»
شاید تلخ‌ترین نتیجۀ این حذف، روشن شدن این واقعیت باشد که تا زمانی که فوتبال برزیل به جای تولید هافبک‌های خلاق، به صادرات بال‌های هجومی و شبیه هم مشغول است و جایگاه مربی به محل آزمون‌وخطا تبدیل شده، داستان قهرمانی تنها در موزه‌ باقی خواهد ماند. این پایان یک تیم نیست؛ پایان یک توهم است؛ توهمی که شاید با جراحی بنیادینِ ساختاری و بازگشت به ریشه‌ها، بتوان روزی آن را به واقعیت تبدیل کرد.

جستجو
آرشیو تاریخی