بنیانگذار تاکتیک تیمی، بازی را فراموش کرده!
بزرگترین ناکام فوتبال جهان
فرخ حسابی
خبرنگار
حذف زودهنگام اسکاتلند از جام جهانی ۲۰۲۶ و جدایی استیو کلارک از سمت سرمربیگری، برای کسانی که عملکرد این تیم را در مرحله مقدماتی دنبال کرده بودند، چندان غافلگیرکننده نبود.
اسکاتلندیها در آن رقابتها برای ارائه فوتبالی منسجم با مشکل مواجه بودند و تنها با یک پیروزی هیجانانگیز و تقریباً باورنکردنی ۴ بر ۲ مقابل دانمارک که حاصل گلهایی استثنایی و تکرارنشدنی بود، توانستند جواز حضور در جام جهانی را کسب کنند.
اما با توجه به تاریخ این کشور در جام جهانی، این ناکامی حتی کمتر هم تعجبآور به نظر میرسد. اسکاتلند سالهاست به تیمی تبدیل شده که شکستها و ناامیدیهای متوالی، بخشی از هویت فوتبالیاش شده است. هر بار که این تیم به یک تورنمنت بزرگ صعود میکند، موجی از امید با این جمله شکل میگیرد: «شاید این بار...»؛ امیدی که تقریباً همیشه به تکرار خاطرات تلخ گذشته ختم میشود.
این واقعیت از آن جهت تلختر است که اسکاتلند یکی از مهمترین کشورهای تاریخ فوتبال به شمار میرود. این کشور حتی پیش از انگلستان، مفهوم فوتبال مبتنی بر پاس را به تکامل رساند. در اواخر قرن نوزدهم، زمانی که تیمهای انگلیسی هنوز به دریبلزنی فردی متکی بودند، فوتبال اسکاتلند بر پایه بازی ترکیبی و پاسکاری شکل گرفته بود؛ سبکی که امروز به عنوان اصل بدیهی فوتبال مدرن شناخته میشود. اسکاتلند همچنین در طول تاریخ، ستارههای بزرگی را به فوتبال جهان معرفی کرده است. اگر جایزه توپ طلا از زمان شکلگیری فوتبال در دهه ۱۸۶۰ وجود داشت و از همان ابتدا به تمام بازیکنان جهان تعلق میگرفت، احتمالاً رقابت برای بیشترین تعداد توپ طلا میان اسکاتلند، برزیل و آرژانتین جریان داشت. بازیکنانی مانند نیک راس و الکس جیمز شاید برای هواداران امروزی نامهای آشنایی نباشند، اما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، از بهترین فوتبالیستهای جهان محسوب میشدند.
علاوه بر این، اسکاتلند سهم بزرگی در پرورش مربیان افسانهای فوتبال داشته است. از میان ۱۳ مربیای که دستکم سه بار قهرمان لیگ فوتبال انگلستان شدهاند، پنج نفر اسکاتلندی بودهاند؛ جورج رمزی، مت بازبی، بیل شنکلی، سر کنی داگلیش و سر الکس فرگوسن؛ نامهایی که هر یک تأثیر عمیقی بر تاریخ فوتبال گذاشتهاند.
از سلطه بر فوتبال اروپا تا انزوا
اسکاتلند نهتنها بازیکنان و مربیان بزرگی به فوتبال جهان معرفی کرده، بلکه یکی از افسانهایترین تیمهای تاریخ فوتبال اروپا را نیز ساخته است. در سال ۱۹۶۷، سلتیک با تیمی که به «شیرهای لیسبون» مشهور شد، قهرمان جام باشگاههای اروپا شد؛ تیمی که هر ۱۱ بازیکن ترکیب اصلی آن در شعاع ۳۰ مایلی شهر گلاسکو متولد شده بودند. در سطح باشگاهی، فوتبال اسکاتلند توان فتح اروپا را داشت. این کشور بازیکن میساخت، مربی میپروراند و از نظر فنی مسیر درستی را طی میکرد.
اما در سطح ملی، داستان کاملاً متفاوت بود. اسکاتلند با وجود تمام این ظرفیتها، همواره در ساختن تیمی که بتواند با قدرتهای بزرگ فوتبال جهان رقابت کند، ناکام ماند. این ناکامی به بخشی از هویت فوتبالی این کشور تبدیل شده و ریشه آن را میتوان در ترکیب دو عامل دانست: وسواس تاریخی نسبت به انگلستان و تصمیمهای اشتباه اتحادیه فوتبال اسکاتلند.
در نخستین سالهای رقابت میان اسکاتلند و انگلستان، که مهمترین تقابل فوتبال ملی جهان محسوب میشد، اسکاتلندیها معمولاً دست بالا را داشتند. در واقع، تا دهه ۱۹۷۰ طول کشید تا انگلستان از نظر تعداد پیروزی در بازیهای رودررو از همسایه شمالی خود پیشی بگیرد.
با این حال، تفاوت اصلی در نحوه اداره فوتبال دو کشور بود. فوتبال حرفهای از سال ۱۸۸۵ در انگلستان قانونی شد، اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند چندین بار با حرفهای شدن مخالفت کرد و سرانجام تازه در سال ۱۸۹۳ آن را پذیرفت. این تأخیر هشتساله ضربه سنگینی به فوتبال اسکاتلند وارد کرد، زیرا بسیاری از بهترین بازیکنان این کشور برای کسب درآمد راهی باشگاههای انگلیسی شدند. حتی برای مدتی، این بازیکنان که به جنوب مرز رفته بودند، به عنوان «خائن» شناخته میشدند و اجازه حضور در تیم ملی را نداشتند.
نماد این برتری فوتبالی را میشد در دیدار سال ۱۸۹۵ میان هارتس، قهرمان اسکاتلند و ساندرلند، قهرمان انگلستان، مشاهده کرد؛ مسابقهای که از آن به عنوان «قهرمانی جهان» یاد میشد. جالب اینکه هر ۲۲ بازیکن حاضر در میدان اسکاتلندی بودند و ساندرلند با نتیجه ۵ بر ۳ به پیروزی رسید. فوتبال اسکاتلند همچنان منبع اصلی استعدادها بود، اما اجازه داده بود بهترین بازیکنانش برای ادامه مسیر حرفهای به انگلستان مهاجرت کنند.
در همان دوران، فوتبال انگلستان بارها تلاش کرد باشگاههای اسکاتلندی را وارد ساختار رقابتهای خود کند. باشگاه کوئینز پارک، قدرت برتر فوتبال اسکاتلند، در دهه ۱۸۸۰ در جام حذفی انگلستان شرکت کرد و حتی دو بار به فینال رسید، اما اتحادیه فوتبال اسکاتلند در نهایت حضور این تیم در مسابقات انگلیس را ممنوع کرد.
داستان مشابهی نیز درباره ویلیام مکگرگور، مدیر اسکاتلندی باشگاه استون ویلا و بنیانگذار لیگ فوتبال انگلستان، رخ داد. او علاقه داشت باشگاههای اسکاتلندی را نیز به لیگ تازهتأسیس خود اضافه کند، اما بار دیگر اتحادیه فوتبال اسکاتلند مانع این اتفاق شد. البته میتوان استدلال کرد که این تصمیمها با هدف حفظ استقلال فوتبال اسکاتلند اتخاذ شده بود. از نظر تئوری، فاصله گرفتن از فوتبال انگلستان حتی میتوانست یک مزیت باشد، زیرا فوتبال انگلیس در نیمه نخست قرن بیستم بهشدت خودمحور بود و از پذیرش ایدهها و پیشرفتهای تاکتیکی سایر کشورها خودداری میکرد. اما آنچه در عمل رخ داد، نتیجهای کاملاً معکوس داشت. اسکاتلند به جای اتخاذ نگاهی بینالمللیتر، حتی از انگلستان نیز منزویتر شد؛ رویکردی که باعث شد فوتبال این کشور بهتدریج از جریان اصلی پیشرفت فوتبال جهان عقب بماند و تیم ملی آن هرگز نتواند از ظرفیت عظیم فوتبال باشگاهی و استعدادهای فراوانش بهره کامل ببرد.
