جام رسوایی برای فینالیستهای دوره قبل
جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی برای بسیاری از تیمها صحنه تولد رؤیاها بود، اما برای دو غول فوتبال اروپا؛ فرانسه و ایتالیا، به کابوسی تمامعیار تبدیل شد. دو تیمی که چهار سال پیش در فینال برلین برای جام جهانی جنگیده بودند، این بار با چنان آشفتگی و فروپاشیای روبهرو شدند که حذفشان نه فقط یک ناکامی ورزشی، بلکه یک رسوایی تاریخی تلقی شد. جام ۲۰۱۰ نشان داد که در فوتبال، فاصله میان شکوه و سقوط، گاهی تنها چند سال است.
فرانسه شاید نماد کامل این فروپاشی باشد؛ تیمی که با ستارگان بزرگ و سابقهای پرافتخار وارد آفریقای جنوبی شد، اما پیش از آنکه مقابل رقبا شکست بخورد، از درون متلاشی شد.
فضای اردو از همان ابتدا متشنج بود. رابطه بازیکنان با ریمون دومنک، سرمربی عجیب و جنجالی فرانسه، مدتها بود که تیره شده بود و جام جهانی فقط آتش اختلافات را شعلهورتر کرد.
اوج بحران پس از شکست برابر مکزیک رقم خورد؛ جایی که نیکولا آنلکا، مهاجم باتجربه تیم، در رختکن با دومنک درگیر شد و طبق گزارش رسانهها، الفاظ تندی علیه سرمربی به کار برد. فدراسیون فوتبال فرانسه بلافاصله او را از اردو اخراج کرد، اما این تصمیم به جای آرام کردن اوضاع، انفجار نهایی را رقم زد. بازیکنان در اقدامی بیسابقه، در حمایت از آنلکا تمرینات تیم را تحریم کردند و در مقابل دوربینهای جهان، از اتوبوس پیاده نشدند. تصاویر دومنک که درمانده کنار زمین ایستاده بود و اعضای کادر فنی که با بازیکنان جر و بحث میکردند، خیلی زود به نماد هرجومرج فرانسه تبدیل شد.
آنچه در اردوی خروسها رخ داد، بیشتر شبیه یک کودتای تمامعیار بود تا بحران فوتبالی. بازیکنان عملاً اقتدار سرمربی را از بین برده بودند و تیم ملی فرانسه، که روزگاری نماد انسجام و شخصیت بود، به مجموعهای از اختلافات، غرورهای زخمی و بینظمی تبدیل شده بود. نتیجه چنین فضایی چیزی جز فاجعه نمیتوانست باشد. فرانسه بدون حتی یک پیروزی و در قعر جدول گروه، تحقیرآمیز از جام جهانی حذف شد؛ پایانی تلخ برای نسلی که چهار سال قبل تا آستانه قهرمانی جهان پیش رفته بود.
اما اگر سقوط فرانسه همراه با جنجال و درگیری بود، حذف ایتالیا بیشتر رنگ و بوی ناباوری داشت. آتزوری به عنوان مدافع عنوان قهرمانی وارد جام شده بود؛ تیمی که هنوز خاطره قهرمانی پرافتخار ۲۰۰۶ را با خود داشت. مارچلو لیپی بار دیگر هدایت تیم را بر عهده گرفته بود و بسیاری انتظار داشتند تجربه بازیکنان ایتالیا در تورنمنتهای بزرگ، آنها را به مراحل بالاتر برساند. اما واقعیت زمین مسابقه، چیز دیگری بود.
ایتالیا در گروهی قرار گرفته بود که روی کاغذ یکی از سادهترین گروههای جام به حساب میآمد؛ پاراگوئه، نیوزیلند و اسلواکی. کمتر کسی تصور میکرد قهرمان جهان در چنین گروهی حتی رنگ پیروزی را نبیند اما ایتالیا از همان بازی نخست، نشانی از تیم مقتدر چهار سال قبل نداشت. فوتبال کند، فرسوده و بیانرژی آتزوری، نشان میداد نسل طلایی این تیم به پایان خط رسیده است.
تساوی برابر پاراگوئه شاید هشدار اولیه بود اما توقف مقابل نیوزیلند ضربهای جدی به اعتبار فوتبال ایتالیا وارد کرد. با این حال، فاجعه واقعی در بازی آخر مقابل اسلواکی رقم خورد؛ مسابقهای که ایتالیا برای صعود نیاز به پیروزی داشت اما با اشتباهات دفاعی و آشفتگی کامل، شکست خورد و حذف شد. صحنه چهرههای مات و ناباور بازیکنان ایتالیا پس از سوت پایان، یکی از تلخترین تصاویر آن جام بود.
جام جهانی ۲۰۱۰ به نوعی پایان یک دوران برای فوتبال اروپا بود. فرانسه و ایتالیا، دو تیمی که در فینال دوره قبل قدرت بلامنازع فوتبال جهان به نظر میرسیدند، تنها چهار سال بعد به نماد فروپاشی تبدیل شدند. یکی در آتش اختلافات داخلی سوخت و دیگری زیر بار فرسودگی و تکرار تاکتیکی از پا افتاد.
شاید مهمترین درس آن جام همین بود؛ در فوتبال مدرن، گذشته هیچ تضمینی برای آینده نیست. جام جهانی نه نامها را میشناسد و نه خاطرات را. اگر تیمی از نظر ذهنی، فنی و مدیریتی آماده نباشد، حتی مدافع عنوان قهرمانی هم میتواند خیلی زود و با تحقیر، چمدانهایش را ببندد و به خانه بازگردد.
