صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • ورزش جهان
  • فوتبال ایران
  • جام جهانی
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و صد و شانزده - ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و صد و شانزده - ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - صفحه ۸

شاهزاده پای چپ و رنسانس ژرمن‌ها

نسلی که چهره آلمان را عوض کرد

تا پیش از جام جهانی ۲۰۰۶، بسیاری از فوتبال‌دوستان در سراسر جهان، تیم ملی آلمان را با یک تصویر ثابت می‌شناختند؛ تیمی منظم، قدرتمند، اما سرد و ماشینی. آلمان همیشه برای بردن ساخته شده بود؛ تیمی که کمتر لبخند می‌زد، کمتر ریسک می‌کرد و بیشتر شبیه یک کارخانه تولید نتیجه بود تا یک تیم دوست‌داشتنی فوتبالی. اما تابستان ۲۰۰۶ در خاک آلمان، آغاز یک انقلاب بود؛ انقلابی که نه‌فقط سبک بازی مانشافت، بلکه تصویر جهانی فوتبال آلمان را برای همیشه تغییر داد.
در قلب این رنسانس، پسری با صورت کودکانه، لبخندی همیشگی و یک پای چپ مرگبار ایستاده بود؛ لوکاس پودولسکی. «پولدی» فقط یک مهاجم جوان نبود، بلکه نماد نسلی تازه از فوتبالیست‌های آلمان به شمار می‌رفت؛ نسلی که می‌خواست هم زیبا بازی کند، هم هیجان خلق کند و هم قهرمان شود.
 پودولسکی متولد لهستان بود، اما در آلمان رشد کرد و به یکی از محبوب‌ترین بازیکنان تاریخ فوتبال این کشور تبدیل شد. او در جام جهانی ۲۰۰۶ تنها ۲۱ سال داشت، اما با جسارت، سرعت و شوت‌های سهمگینش، نگاه جهان را به خود خیره کرد. در همان تورنمنت بود که جایزه بهترین بازیکن جوان جام را بالاتر از نام‌هایی مثل کریستیانو رونالدو و لیونل مسی به دست آورد؛ اتفاقی که نشان می‌داد فوتبال آلمان صاحب نسلی متفاوت شده است.
 ویژگی خاص پودولسکی فقط گل‌هایش نبود. فوتبال او بوی شادی می‌داد. وقتی توپ را می‌گرفت، انگار قرار بود اتفاقی غیرمنتظره رخ دهد. شوت‌های ناگهانی‌اش از پشت محوطه جریمه، مانند گلوله‌ای از پای چپش شلیک می‌شد و دروازه‌بانان را میخکوب می‌کرد. اما محبوبیت او بیش از هر چیز، از شخصیت صمیمی و مردمی‌اش می‌آمد. پودولسکی برخلاف کلیشه همیشگی بازیکنان آلمانی، گرم، شوخ‌طبع و بسیار نزدیک به هواداران بود.
 در کنار او، میروسلاو کلوزه قرار داشت؛ مهاجمی آرام و کشنده که به‌طرز عجیبی مکمل پودولسکی بود. هر دو ریشه لهستانی داشتند و همین موضوع پیوند خاصی میان آنها ایجاد کرده بود. گفته می‌شد آنها در زمین به زبان لهستانی با هم صحبت می‌کنند تا مدافعان حریف متوجه نقشه‌هایشان نشوند. همکاری این دو مهاجم، یکی از خطرناک‌ترین خطوط حمله فوتبال ملی آلمان را ساخت. کلوزه با جایگیری‌های فوق‌العاده و تمام‌کنندگی دقیقش می‌درخشید و پودولسکی با پاس‌های برنده و شوت‌های انفجاری، مکملی ایده‌آل برای او بود.
 اما شاید مهم‌ترین نماد تغییر چهره آلمان، رفاقت افسانه‌ای پودولسکی و باستیان شواین‌اشتایگر بود. «پولدی و شواینی» فقط دو بازیکن نبودند؛ آنها تصویر تازه‌ای از فوتبال آلمان بودند. شوخی‌هایشان در تمرینات، خنده‌هایشان روی نیمکت و صمیمیتی که در زمین مسابقه دیده می‌شد، باعث شد مردم جهان برای نخستین بار تیم ملی آلمان را تیمی دوست‌داشتنی ببینند.
 آن نسل جوان، فوتبال آلمان را انسانی‌تر کرد. دیگر خبری از آن چهره سرد و خشک دهه‌های قبل نبود. آلمان حالا تیمی بود که هم می‌جنگید، هم لبخند می‌زد و هم فوتبال تهاجمی بازی می‌کرد. همین تغییر باعث شد میلیون‌ها هوادار بی‌طرف در جام جهانی ۲۰۰۶ عاشق مانشافت شوند؛ تیمی که شاید قهرمان نشد، اما قلب فوتبال‌دوستان را فتح کرد.
 پشت این تحول بزرگ، دو مغز متفکر قرار داشتند؛ یورگن کلینزمن و یوآخیم لوو. کلینزمن نخستین کسی بود که جرأت کرد سنت‌های قدیمی فوتبال آلمان را بشکند. او به جوان‌ها اعتماد کرد و اجازه داد تیمش با آزادی بیشتری بازی کند. پس از او، لوو همان مسیر را ادامه داد و با اضافه کردن ستاره‌هایی مانند مسوت اوزیل، توماس مولر و تونی کروس، پروژه‌ای را کامل کرد که سرانجام در سال ۲۰۱۴ به قهرمانی جهان رسید.
 پودولسکی شاید بزرگ‌ترین بازیکن تاریخ آلمان نبود، اما بدون تردید یکی از محبوب‌ترین‌ها بود. او در ۱۳۰ بازی ملی، ۴۹ گل به ثمر رساند و سال‌ها یکی از ستون‌های مانشافت باقی ماند. با این حال، میراث واقعی‌اش فقط در آمار خلاصه نمی‌شود. پودولسکی نماینده نسلی بود که ثابت کرد فوتبال آلمان می‌تواند هم مؤثر باشد و هم زیبا.
 پایان داستان او هم شبیه یک فیلم سینمایی بود. در سال ۲۰۱۷، پودولسکی در دیدار خداحافظی برابر انگلیس، آخرین گل ملی‌اش را با یک شوت موشکی و تماشایی از فاصله‌ای دور به ثمر رساند؛ همان پای چپی که سال‌ها نماد هیجان فوتبال آلمان بود. ورزشگاه غرق در تشویق شد و «پولدی» با چشمانی اشکبار از زمین خارج شد؛ شاهزاده‌ای که نه‌فقط با گل‌هایش، بلکه با لبخند و رفاقتش، چهره فوتبال آلمان را برای همیشه تغییر داد.

جستجو
آرشیو تاریخی