عبدالله موحد، عالیجناب ورزش ایران در87 سالگی ترانه مرگ را سرود

شاعر کشتی

محسن وظیفه   
خبر نگار

برخی به دنیا می‌آیند که ماندگار باشند اما برای انتخاب نام و لقب برای ماندگاران تاریخ کلمات کم می‌آیند. برای عبدالله موحد چه نامی می‌توان انتخاب کرد؛ اسطوره یا عالیجناب و یا هر چیز دیگری اما هیچ‌کدام از این القاب حق مطلب را درباره عبدالله موحد اردبیلی ادا نمی‌کند. او قهرمان بی‌نظیری بود که شاید بعد از انقلاب اسلامی ورزشکاری انقلابی‌تر از او نتوان پیدا کرد. عمر قهرمانی او از جهانی 1963 صوفیه شروع شد تا 1971 که اتفاقاً آن‌هم در صوفیه بود و از قضا این شروع و پایانش بدون مدال بود. 9 سال عضویت در تیم ملی کشتی آزاد و کسب شش مدال طلا از او یک کشتی‌گیر بسیار درجه یک ساخت اما موحد علاوه اینکه در ورزش تراز اول بود، در زندگی شخصی هم یک انسان درجه یک بود؛ کتاب‌خوان و علاقه‌مند به تاریخ ورزش ایران که همیشه به ایرانی بودنش افتخار کرد.
متولد آخرین روز سال 1318 در بابلسر با پسوندی اردبیلی که حکایت از اصلیت آذری‌زبان بودن او دارد؛ سختی کشیده در دوران کودکی که در یکی از مصاحبه‌های خود به شدت از فقر دوران کودکی گلایه می‌کند و مدعی می‌شود که نمی‌تواند حکومتی را که باعث شده تا او در دوران کودکی پابرهنه به مدرسه برود، ببخشد.
عبدالله موحد برای اولین‌بار در جهانی 1963 صوفیه و در 24 سالگی به دوبنده تیم ملی رسید اما او در این مسابقات به عنوان هفتمی بسنده کرد. آخرین حضورش هم به 1971 صوفیه مربوط می‌شد که در 32 سالگی چهارم جهان شد. شاید المپیک 1972 مونیخ و جهانی 1973 تهران را هم می‌توانست تجربه کند اما اختلاف نظر او با مقامات سیاسی وقت کشور باعث شد که او قید حضور در کشتی ایران را بزند.
موحد از ایران راهی آمریکا شد و در آنجا هم کاری به غیر از کشتی را در پیش گرفت تا امور زندگی‌اش را بگذراند. هر چند که چندین بار آمریکایی‌ها از او خواستند در کشتی فعالیت کند اما جمله تاریخی او که عنوان کرد هرگز و به هیچ قیمتی حاضر نبود زمین خوردن ایرانی‌ها را ببیند، برآمده از منش وطن‌دوستی او بود. موحد به سختی در آمریکا کار کرد و حتی شاگرد مکانیک شد اما حاضر نشد استاد کشتی حریفان ایران باشد.
موحد از معدود کشتی‌گیران تاریخ ایران است که به کتاب و شعر و تاریخ ایران علاقه داشت. کمتر کسی را در ورزش و کشتی ایران سراغ داریم که اهل مطالعه باشد. او تاریخ بیهقی و طبری را خوانده و بسیاری از اشعار حافظ و سعدی و سایر شعرای ایران را حفظ بود. خودش شعر می‌گفت و محال ممکن بود تا در گفتارش از ابیات شاعران بزرگ ایران استفاده نکند. وقتی ایران را ترک کرد برخلاف بسیاری که از ایران رفتند و میلیاردها تومان ارز با خودشان بردند اما چمدان موحد در فرودگاه آمریکا به خاطر داشتن کتاب زیاد بارها مورد تفتیش قرار گرفت. موحد نام بزرگی در کشتی ایران داشت و نزدیک به نیم قرن رکورددار تاریخ کشتی ایران بود اما رکورد مدال‌های او توسط حمید سوریان شکسته شد، با این حال نامش به خاطر رفتار و وطن‌پرستی‌اش در اذهان ماند. 

 

موحد را به ایران بیاورید

علی جوادی
سردبیر

 بزرگمرد کشتی ایران درگذشت. مردی که کلکسیونی کامل از افتخارات ریز و درشت کشتی داشت و هر بار که روی تشک می‌رفت، فقط به این فکر می‌کرد که نام ایران، زمین نخورد. تنها دغدغه ببر مازندران فقط این نبود که پرچم ایران بالا باشد؛ نام او در میان مشاهیر کشتی دنیا می‌درخشد. تا دلتان بخواهد مدال طلا داشت؛ اما آنچه نام او را زنده نگه داشت، حساسیت فراوانش روی نام مقدس ایران بود. حیف است چنین مرد بزرگی در ایران تشییع و تدفین نشود. مردان بزرگی که نام ایران را همواره به زبان می‌آورند، آرزوی پایانی مشترکی هم دارند: «در ایران دفن شوند تا بدنشان به خاک ایران تبدیل شود». عبدالله موحد، بزرگ کشتی ایران بود و نه در کلام که در عمل، برای ما بزرگی کرد. او هیچ‌گاه سهمی نخواست و هر بار که به ایران آمد فقط برای کشتی و ورزش ایران، عظمت و افتخار آرزو کرد. ورزش ایران سال‌ها این عزیز را دور از وطن حس و درک کرد؛ اما حیف است که او در این خاک تشییع نشود. حیف است که او در ایران به خاک سپرده نشود. افسوس بزرگ اهالی فرهنگ این است که مزار مولانا در ایران نیست و این افسوس صدچندان می‌شود اگر علاوه بر بزرگ شعر و ادب فارسی، بزرگمرد کشتی و ورزش ایران هم در خاکی غیر از ایران دفن شود. فدراسیون کشتی به عنوان متولی این ورزش باید همه همت و تلاش خود را روی این هدف متمرکز کند که موحد را به ایران بیاورند. می‌دانیم در شرایط فعلی که محدودیت‌های پرواز، تردد را بسیار سخت کرده، تحقق چنین هدفی تا چه اندازه دشوار است؛ اما رسیدن به آن، هرگز محال نیست.

 

خبر فوت عبدالله را که شنیدم تا صبح گریه کردم
محمدنصیری: جنتلمن کشتی ایران بود

رضاعباسپور
خبر نگار

عبدالله موحد، اسطوره کشتی ایران و دارنده ۶مدال طلای جهان و المپیک که سال‌ها قبل به ینگه‌دنیا مهاجرت کرده بود و در ویرجینیای آمریکا زندگی می‌کرد، بر اثر حمله قلبی در سن 87سالگی دارفانی را وداع گفت و جامعه ورزش و کشتی ایران را داغدار کرد. محمد نصیری خروس وزن طلایی وزنه‌برداری و پرافتخارترین پولادمرد تاریخ ایران در بازی‌های المپیک که از دوران قهرمانی با زنده‌یاد «عبدالله موحد» رفاقتی دیرینه داشت با بیان اینکه وقتی خبر فوت رفیقش را شنیده تا صبح در فراق او گریه کرده است، موحد را جنتلمن کشتی ایران می‌داند. به همین بهانه با استاد نصیری همکلام شدیم تا خاطرات او با مرحوم موحد را از زبان خودش بشنویم.

من و موحد با هم در مکزیکوسیتی طلا گرفتیم
دارنده 3 نشان طلا، نقره و برنز بازی‌های المپیک مکزیکوسیتی، مونیخ و مونترال شیرین‌ترین خاطره‌ای که از دوران قهرمانی با زنده‌یاد عبدالله موحد داشت را مربوط به بازی‌های المپیک 1968 مکزیکوسیتی می‌داند که هر دو قهرمان صاحب سکوی نخست شده و کاروان ایران را طلایی کردند: «یادش بخیر روزی که آقاموحد در المپیک مکزیکوسیتی طلا گرفت در مسابقه فینال من درسالن بودم، فقط خدا می‌داند این بزرگمرد چگونه با اقتدار و شکست تمامی رقبای گردن‌کلفتش قهرمان المپیک شد. عبدالله در فینال این‌قدر راحت حریفش را شکست داد که سالن به احترام او ایستاد و همه برایش چند دقیقه دست می‌زدند. بعد موقع مسابقه من در مکزیکوسیتی آقاموحد در سالن تماشاچی بود و با تشویق او و سایر قهرمانان خدا لطف کرد و من هم طلای المپیک گرفتم. من 6سال از مرحوم موحد کوچکتر بودم، به همین دلیل او همیشه مثل یک بردار بزرگتر هوایم را داشت و حمایتم می‌کرد. 
عبدالله خیلی جاها دستم را گرفت چه زمانی که اینجا در ایران بود و چه وقتی مهاجرت کردیم و خارج از ایران زندگی می‌کردیم، هرجا کاری داشتم یا مشکلی بود، او اولین نفر بود که حمایتم می‌کرد. 
اینکه در شرایط فعلی به‌خاطر محدودیت‌های پروازی خانواده مرحوم موحد مجبورند او را در غربت دفن کنند، دردآورتر است. چون من می‌دانم عبدالله چقدر عاشق ایران و زادگاهش بود. اما حالا باید آن سوی دنیا در غربت دفن شود. ای کاش شرایطی فراهم می‌شد که او را به ایران می‌آوردند و در زادگاهش دفن می‌کردند. جایی که عاشقش بود.»

 

باورم نمی‌شود، عبدالله را نداریم
استاد محمد نصیری با بیان اینکه اگرچه حدوداً 6سال از مرحوم موحد کوچکتر است، اما رفاقتی دیرینه و صمیمی با اسطوره تاریخ کشتی آزاد ایران داشته است در خصوص فوت ناگهانی و غیرمنتظره رفیقش می‌گوید: «قبل از هر صحبتی، این ضایعه تلخ و دردناک را از صمیم قلبم به خانواده آقاموحد، جامعه کشتی کشور و ورزش ایران تسلیت می‌گویم. تا الان هم هنوز باورم نمی‌شود که دیگر عبدالله را نداریم. حقیقتاً آقاموحد «جنتلمن» تکرارنشدنی تاریخ ورزش و کشتی ایران است. این‌طور که از زبان برادر همسر مرحوم شنیدم، او و همسرش در ماشین حضور داشتند که موحد دچار سکته ناگهانی و ایست قلبی می‌شود. همسر او که پشت فرمان نشسته بوده‌، از سکته او دچار شوک می‌شود و خودروی آنها واژگون می‌شود. هم‌اکنون همسر موحد نیز که دچار جراحت شده، در بیمارستان به سر می‌برد اما وضعیت او خداراشکر پایدار است. نمی‌دانم چه بگویم، ولی این‌قدر حالم خراب است که خدا می‌داند و بس. رفقایم یکی‌یکی دارند می‌روند. اسطوره‌های تکرارنشدنی که هر کدام‌شان تاریخ ورزش ایران را با افتخارات خود ساختند. دلم نمی‌آید واژه مرحوم را برای آقاموحد بگویم، اما چه کنیم که مرگ حق است و قسمت عبدالله هم این بود که در غربت از دنیا برود.»
 

موحد: حاضر نشدم دست شاه را ببوسم، محرومم کردند

همنشینی با عبدالله موحد و حرف زدن با این ستاره بی‌بدیل ورزش ایران شیرین‌ترین اتفاق ممکن بود؛ به‌خصوص اینکه این ستاره بی‌نظیر در طول سال یکبار بیشتر به ایران سفر نمی‌کرد. در این سفرهای او چند مصاحبه جذاب و مهم به یادگار مانده است. یک مصاحبه از او مربوط به ماجرای خودکشی کردن تختی است و دیگری به داستان مخالفت شاه وقت ایران با او و در نتیجه کوچش از ایران مربوط می‌شود.

تختی خودکشی کرد
یکی از مصاحبه‌های به یادماندنی عبدالله موحد مربوط به سال 98 است. موحد در این مصاحبه خود شاید برای اولین‌بار به صراحت از خودکشی غلامرضا تختی گفت. او در این گفت‌وگو با اشاره به مشکلاتی که برای تختی به وجود آمده بود، گفت: «غلامرضا تختی تحت فشار قرار گرفت و زندگی برای او سخت شد و در نهایت تصمیمی را اجرا کرد که قبل از آن هم چندباری آن را گرفته بود ولی اجرا نکرده بود. تختی قهرمان بزرگی بود و محبوبیت زیادی هم بین مردم داشت و همین او را در شرایط سختی قرار داده بود. البته موقع فوتش در کنارش نبودم اما مطمئن هستم که تختی خودکشی کرد و هرگز حرف‌هایی که درباره او زده شد را باور نکردم.»   
 او که قبل از انقلاب محروم شده بود، درباره این موضوع گفته بود: «من را محروم و ممنوع‌الخروج کردند. از شرکت در کلیه ورزش‌ها محروم شدم. دلیلی ندارد چیزی را کتمان کنم. بعد از محرومیت به معینیان گفتم من اهل شمالم و هوای ابری زیاد دیده‌ام، این حکومت دوام نمی‌آورد. در را بستم و رفتم. لازم نیست آدم چاپلوسی کند. من پای یک پیرزن ضعیف را می‌بوسم ولی کسی که ادعای قدرت کند، حاضر نیستم دستش را ببوسم.»

 

تولد: 
29/ 11/ 1318 در بابلسر
وفات:
 10/2/ 1405 در آمریکا
عناوین:
5 طلای قهرمانی جهان
1 طلای المپیک

جستجو
آرشیو تاریخی