صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • ورزش جهان
  • فوتبال ایران
  • جام جهانی
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و نود و شش - ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و نود و شش - ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - صفحه ۶

بزرگترین تیمی است که هیچ‌کس قبولش ندارد؟

صلیب سرخ اروپا

محمدرضا رحیم پور/ بعضی تیم‌ها را برای عشقشان دوست داری، بعضی را برای نفرتشان. سوئیس را برای تحسینش دوست داری، و این از همه غم‌انگیزتر است. تحسین، عشق نیست. تحسین همان فاصله‌ای است که ما با یک دستگاه خودکار داریم. تیم ملی سوئیس، دقیقاً همین است؛ یک دستگاه خودکار بی‌خطا، بی‌روح و به طرز اعصاب‌خردکنی قابل اعتماد. وقتی فرانسه را از یورو حذف کردند، ستارگان قهرمان جام جهانی، مات و مبهوت ماندند، انگار قاتلشان یک ربات پستچی بوده است.

اقتصاد بیمه و فوتبال بی‌حادثه
سوئیس را که می‌بینی، اول از همه ساعتت را چک می‌کنی. بعد حسابت در بانک و در آخر هم  قبوض بیمه‌ات. این کشور، ابرقدرت «اگر»هاست. اگر جنگ شود، پولت اینجاست. اگر سقوط کنی، چتر نجاتت اینجاست. اگر گل بخوری، دروازه‌بانشان توپ را برمی‌گرداند.
فوتبال سوئیس هم دقیقاً همان «بیمه» است. تیمی که هرگز قهرمان نمی‌شود اما همیشه در جمع هشت تیم آخر است. تیمی که استعدادهایش را به لیگ‌های دیگر صادر می‌کند، مدافعی به اینتر، هافبکی به بایرلورکوزن، مهاجمی به میلان اما خودش هرگز فیلمی نمی‌سازد. چرا؟ چون فیلم یعنی حادثه و سوئیس با حادثه‌ها بیمه‌نامه‌اش را می‌فروشد نه اینکه خودش در آنها بازی کند.

تراژدیِ بی‌تراژدی
در جام جهانی ۲۰۱۴، سوئیس برابر آرژانتین ۱۲۰ دقیقه با جان کندن بازی کرد. بعد دی ماریا گل زد. سوئیس گریه نکرد. فقط شانه بالا انداخت و برگشت خانه. این تراژدی نیست، این اخلاق حسابداری است و این تیم واقعاً همین است. در تیم ملی سوئیس، هیچ درام شخصیتی وجود ندارد. 
کاپیتانشان خطا می‌کند؟ مثل یک مدیر اجرایی اخطار می‌گیرد، نه مثل روی کین. حتی مربی‌شان با آن پالتوهای مشکی و چهره‌ آرامش‌، بیشتر شبیه رئیس شعبه بیمه است تا یک مربی فوتبال!

سوئیس برند نیست، روش است
سوئیس هر چه در دنیای ساعت و بانکداری نامدار باشد، در دنیای فوتبال اصلاً هیچ برندی ندارد. برند یعنی نایک، آدیداس، بارسلونا. سوئیس یک متدولوژی است، متدولوژیِ زنده ماندن در مستطیل سبز.
سوئیس در چهار جام جهانی آخر، هر بار از گروه صعود کرده اما هر بار در مرحله حذفی باخته؛ به آرژانتین، به سوئد، به لهستان، به پرتغال. این یعنی چه؟ یعنی تیمی که برای حذف بزرگ‌ها ساخته شده، اما نه برای پیروزی بزرگ. مثل همان نقاش سوئیسی، پل کلی، که نقاشی‌هایش همه «در آستانه» هستند. در آستانه رؤیا، در آستانه کابوس، اما هیچ‌وقت خود رؤیا نبود.
فوتبال سوئیس، هنر ماندن در لبه است، بدون آنکه به ته دره سقوط کند یا به قله برسد. لبه، همان جایی که تماشاگر خمیازه می‌کشد، اما تحلیلگر کلاه از سر برمی‌دارد.

کشوری با چهار زبان
اما یک کلمه برای هیجان ندارد
در سوئیس، با چهار زبان رسمی حرف می‌زنند: آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، رومانش. اما هیچ‌کدام واژه‌ای برای «شیدایی» ندارند. هیجان در سوئیس یک اختلال روانی محسوب می‌شود، نه یک فضیلت.
و این دقیقاً همان چیزی است که تیم ملی را از قهرمانی دور نگه داشته است. و برای اثباتش تنها کافی است به پنالتی‌ها در بازی تیم ملی سوئیس نگاه کنید؛ بدون کف زدن، بدون مکث، بدون پنهان کردن چشم‌ها. بازیکن می‌رود، توپ را می‌زند، برمی‌گردد. انگار فرمی را پر کرده باشد. در پنالتی حذفی برابر فرانسه در یورو ۲۰۲۱، سوئیس پنج پنالتی زد و پنج تا را گل کرد اما در جشنشان هم از شادی خودداری کردند. فقط در آغوش هم ماندند، مثل کارمندانی که اضافه کار گرفته‌اند.

پس «قدرت» سوئیس در چیست؟
در یک کلام فقدان ترس. نه شجاعت بلکه تنها فقدان ترس. فرق است. شجاعت یعنی ترس را زیر پا گذاشتن اما فقدان ترس یعنی اصلاً نمی‌دانی ترس چیست. سوئیس ۲۰۰ سال است که جنگ ندیده. پولش در امن‌ترین بانک‌ها خوابیده. کوه‌هایش از هر تهاجمی محافظتش می‌کنند. این کشور، هراس را فراموش کرده. و فوتبالش هم همین‌طور شکل گرفته. وقتی سوئیس به مصاف آلمان، فرانسه یا اسپانیا می‌رود، تپش قلبش بالا نمی‌رود چون اصلاً قلبی در کار نیست. فقط یک سیستم گردش خون مکانیکی. بازیکنان حریف را تماشا می‌کنند مثل یک حسابرس که ترازنامه را ورق می‌زند. «این بازیکن خطرناک است؟ خب، پاس به او ندهید.» نه ترس، نه احترام. فقط محاسبه.

آینه‌ تمام‌نمای مدرنیته
شاید از همین‌رو است که فوتبالدوستان واقعی، سوئیس را دوست ندارند چون فوتبال قرار بود فرار از ملال باشد. قرار بود آتش، خشم، اشک، و در آغوش کشیدن تصادفی با فوتبال شکل بگیرد اما سوئیس همه اینها را از فوتبال گرفته، و به جایش، یک گزارش سه‌صفحه‌ای از «نقاط قوت و ضعف» داده است.
سوئیس را تحسین می‌کنیم، اما دوستش نداریم. مثل یک ربات جراح که آپاندیس ما را درمی‌آورد. کارش درست است، اما هیچ‌کس برایش گریه نمی‌کند. تیم ملی سوئیس، تنها تیمی است که حتی اگر قهرمان جهان هم بشود، فردای آن روز در این کشور و در اخبار ورزشی، خبرش در صفحه هفت و در میان آگهی‌های بیمه عمر گم می‌شود.
این شاید بزرگترین دستاوردش باشد، کشف مدلی از موفقیت که هیچ‌کس به آن حسادت نمی‌کند. مدلی که در آن، نه شور برنده‌ای، نه غم بازنده‌ای، فقط یک گزارش کار سالانه‌ خوب وجود دارد. سوئیس به جهان یاد داده که می‌شود بدون درام زندگی کرد. فقط باید قبول کرد که زندگی، خودش بزرگترین درام را از تو گرفته است.

جستجو
آرشیو تاریخی