ناگفتههای مظفریزاده در گفتوگو با «ایران ورزشی» از داوری تا قهرمانی تراکتور و نقل و انتقالات
ابهام فوتبال را خفه کرده است
در انتخابات فدراسیون، فوتبالیها رأی نمیآورند
سعید مظفریزاده از جمله داورانی است که در یکی از حساسترین دورههای فوتبال ایران وارد عرصه قضاوت شد؛ دورانی که اعتماد به داوران ایرانی در بازیهای بزرگ، بهویژه شهرآورد تهران، تحت تأثیر حواشی سالهای گذشته قرار داشت. او که فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۷۸ آغاز کرد، در طول دوران داوریاش قضاوت مسابقات مهمی را برعهده گرفت و تجربه حضور در فضای پرتنش فوتبال ایران را به دست آورد. مظفریزاده در این گفتوگو از علاقه اولیهاش به فوتبال و ورود به دنیای داوری، قضاوت دیدار حساس پرسپولیس و سپاهان در سال ۱۳۸۷ و مسیر بازگشت داوری ایران به جایگاه بینالمللی میگوید. او همچنین با مرور روند افول داوری ایران در عرصه بینالمللی، بر ضرورت شفافیت در رسیدگی به پروندههای فساد و تبانی تأکید دارد و معتقد است برخورد قاطع و اطلاعرسانی روشن نهادهای نظارتی میتواند به اعتماد عمومی در فوتبال کمک کند.
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
بسیاری از ما هنگام تماشای فوتبال دوست داریم یکی از آن یازده بازیکن داخل زمین باشیم، اما داور، همان نفر دوازدهم زمین است که کمتر به چشم میآید. آیا از ابتدا به داوری علاقه داشتید یا این مسیر بهتدریج شکل گرفت؟
راستش من علاقه زیادی به فوتبال داشتم. در تیمهای منتخب نوجوانان، جوانان و امید یزد بازی کردم. وقتی وارد دانشگاه شدم، در برگزاری مسابقات دانشگاه مشارکت داشتم و خودمان قضاوت بازیها را برعهده میگرفتیم. از همان مقطع، علاقهام به داوری بیشتر شد. در سال ۱۳۷۸ در کلاس داوری شرکت کردم و بهطور رسمی وارد این مسیر شدم.
شما در دورهای وارد داوری شدید که شهرآورد تهران سالها با حضور داوران خارجی برگزار میشد و اعتماد به جامعه داوری ایران تا حدی تضعیف شده بود. در آن مقطع، پذیرش قضاوت یک داور ایرانی در مهمترین بازی فوتبال کشور برای هواداران دشوار بود. با توجه به تعصبات شدید فوتبالی و حواشی متعدد دربیها، این مسیر چگونه طی شد؟ شما تقریباً در تمام بازیهای مهم قضاوت کردهاید.
بله، در آن دوره تعصبات فوتبالی بیشتر بود و فضای ورزشگاهها نیز بسیار پرشورتر و متعصبانهتر دنبال میشد. بهدلیل اتفاقاتی که در مسابقات دربی رخ داده بود، تصمیم گرفتند قضاوت این بازیها را دوباره به داوران خارجی بسپارند.
من در سال ۱۳۸۷ دیدار پرسپولیس و سپاهان را قضاوت کردم؛ مسابقهای بسیار جذاب و حساس که پرسپولیس در دقیقه ۹۷ به گل رسید. در آن زمان، آقای تاج نایبرئیس فدراسیون فوتبال بود و آقای عزیزمحمدی ریاست سازمان لیگ را برعهده داشت. بازی حساسیت بسیار زیادی داشت و تقریباً شبیه یک فینال بود. مسابقه نیز تا حدی حالت دراماتیک پیدا کرد و پرسپولیس در دقیقه ۹۷ گل زد.
در همان مقطع صحبت از این شد که از آن روز تصمیم گرفتهاند قضاوت دربی را به داوران ایرانی بسپارند. در نهایت، چهار یا پنج روز پیش از برگزاری دربی، به من که در آن مقطع مسئول داوران بودم، اعلام کردند که قضاوت آن بازی را برعهده خواهم داشت.
در فضای فوتبال ایران این گمان مطرح شد که به شما اتهام پرسپولیسیبودن زده میشود و همین موضوع باعث شد نخستین داور ایرانی دربی نباشید. ماجرا چه بود؟
واقعاً در این خصوص اطلاعی ندارم، اما آن دربی را آقای ترکی قضاوت کردند و در نهایت، پرونده استفاده از داوران خارجی در مسابقات لیگ بسته شد. بعدها قضاوت دربی به من هم رسید، اما به نظر من، سختترین، حساسترین و سنگینترین مسابقهای که در لیگ ایران قضاوت کردم، همان بازی پرسپولیس و سپاهان بود.
باور کنید وقتی میخواستم به ورزشگاه بروم، از ورودی اتوبان تا خود ورزشگاه مملو از جمعیت بود و نزدیک به صد هزار نفر بیرون از ورزشگاه ایستاده بودند. شرایط آن مسابقه واقعاً خاص بود و فشار و حساسیت آن را بهخوبی احساس میکردم.
شما در دورهای وارد داوری شدید که از ابتدای دهه ۱۳۸۰، داوری ایران تقریباً یک دوره رکود در عرصه بینالمللی را تجربه کرد. به نظر میرسید داوری ایران بهتدریج از صحنه بینالمللی فاصله میگیرد، اما نسل شما در مسیر نخبهشدن قرار گرفت و دوره بازگشت آغاز شد. این روند چگونه شکل گرفت؟
بله، در آن دوره داوری ایران از عرصه بینالمللی فاصله داشت. سپس دوره بازگشت آغاز شد و طی یک فرایند تقریباً دهساله، دوباره به نقطه افتخار رسیدیم.
شاید سال ۲۰۰۸ میلادی یکی از پرافتخارترین دورههای داوری ایران بود. در آن سال هفت سهمیه داوری داشتیم و از نظر تعداد داوران، در رتبه دوم کشورهای آسیایی قرار گرفته بودیم؛ یعنی داوران ایرانی بیشترین سهم را در قضاوت مسابقات بینالمللی آسیا در میان دورههای مورد اشاره داشتند.
متأسفانه از مقطعی به بعد، این روند معکوس شد و جایگاهی که از نظر تعداد داوران نخبه و شمار قضاوتهای بینالمللی داشتیم، بهتدریج کاهش پیدا کرد. در نهایت، به جایی رسیدیم که فقط آقای فغانی را داشتیم و بار داوری بینالمللی تا حد زیادی بر دوش او بود؛ بعد هم او را از دست دادیم!
شما در مجموع سه شهرآورد تهران را قضاوت کردید که به نظر میرسد حاصل آنها یک برد و دو مساوی بوده است. در چنین بازیهایی، تکرار برخی صحنهها و جملهها میتواند از نظر روانی بر داور تأثیر بگذارد. آیا فضای پرتنش و حساسیتهای این مسابقات برای شما قابلتوجه بود؟
برخی مسائل طبیعی است و در بازیهای حساس پیش میآید، اما من در قضاوتهایم تحت تأثیر این صحبتها قرار نگرفتم. این مسائل ممکن است بر داور کمتجربهای که هنوز جایگاه خود را پیدا نکرده است، تأثیر ذهنی بگذارد؛ اما هرچه داور باتجربهتر شود، جایگاه خود را بهتر میشناسد و این مسائل تأثیر کمتری بر او خواهند داشت.
در سالهای اخیر، مسأله فساد در فوتبال و صحبتها درباره نتیجهسازی و تبانی بیش از گذشته مطرح شده است. آیا شما در دوران داوری خود با چنین مواردی مواجه شدید؟
من هیچگاه با چنین چیزی مواجه نشدم. حتی در میان کسانی که با من همدوره بودند و با یکدیگر قضاوت میکردیم، چنین مسألهای ندیدم. اگر هم چنین مواردی وجود داشته و کسی آنها را مطرح کرده باشد، من اطلاعی ندارم.
باید عرض کنم که هیچ جامعهای در هیچ جای دنیا از خطا مصون نیست، چون خطا بخشی از زندگی انسانهاست. اگر مسیر فعالیت افراد دچار انحراف شود، این مسأله به جامعه داوری محدود نمیشود و ممکن است در هر بخش دیگری از جامعه نیز اتفاق بیفتد.
اخیراً موضوع ارتباط یک فرد با ۴۰ داور مطرح شده است. نظر شما درباره این موضوع چیست؟
مطرح شدن موضوع ارتباط یک فرد با
۴۰ داور، فارغ از اینکه صحت داشته باشد یا نه، باید از سوی نهادهای نظارتی با قاطعیت بررسی شود. ما در فوتبال خودمان، در حوزه مسائل انضباطی، قوانین بسیاری داریم و برای هر تخلف، جریمه و برخورد مشخصی در نظر گرفته شده است، اما در مرحله اجرا ضعیف عمل میکنیم. اگر حتی موضوعی مطرح میشود، باید قاطعانه، شفاف و روشن با آن برخورد و دربارهاش اطلاعرسانی شود تا ذهنیت منفی در افکارعمومی شکل نگیرد. متأسفانه نبود شفافیت باعث میشود این ذهنیت در گوشه ذهن مخاطبان و افرادی که مسائل فوتبال را پیگیری میکنند باقی بماند و بهتدریج انباشته شود. من هم شنیدهام که چنین موضوعی مطرح شده است، اما اگر چنین مسألهای وجود دارد، چرا درباره آن شفافسازی نمیشود و چرا برخورد لازم صورت نمیگیرد؟
اخیراً پروندهای با عنوان فساد در فوتبال در رسانهها مطرح شده که به گفته برخی، قربانیانی هم داشته است. بهعنوان داور، این پرسش برای شما پیش نیامد که وقتی درباره تبانی و نتیجهسازی صحبت میکنیم و گفته میشود فردی که خودش امکان سوت زدن نداشته، دستور داده است تا به نفع تیمی قضاوت شود، آیا با یک ساختار فاسد روبهرو نیستیم؟
من از جزئیات این ماجرا اطلاعی ندارم. نمیدانم چه اتفاقی افتاده، پرونده به کجا رسیده و چگونه به پایان رسیده است. بنابراین، همه چیز برای من در هالهای از ابهام قرار دارد. همانطور که اشاره کردید، ابهام، فوتبال ما را آزار میدهد و بسیاری از مسائل در ابهام باقی میمانند. درباره اینکه رشوهای پرداخت یا هدیهای رد و بدل شده، مبلغ آن کم بوده یا زیاد، هیچ اطلاعی نداریم. نمیتوانم درباره موضوعی که جزئیات آن روشن نیست اظهارنظر قطعی کنم. وقتی اطلاعات شفاف نباشد و ابعاد موضوع برای فرد روشن نشده باشد، نمیتوان قضاوت دقیقی داشت؛ زیرا هر یک از این موارد، جرایم و آثار خاص خود را دارد. با وجود این، یک علامت سؤال همچنان در ذهن من باقی مانده است؛ سرانجام این ماجرا چه شد و به کجا رسید؟ برای من هنوز روشن نیست.
بسیاری از داوران نخبه و سرمایههای داوری کشور به سمت مدیریت فوتبال رفتند. آیا این موضوع به جامعه داوری آسیب نزد؟ در مقطعی، از نبود افراد متخصص در رأس هرم داوری گلایه میشد. آیا شما علاقهای به مدیریت در حوزه داوری نداشتید؟
من شخصاً دوست نداشتم وارد حوزه مدیریت داوری شوم. با اطرافیانم ارتباط و دوستی داشتم و فکر میکردم میتوانم در حوزهای خارج از داوری مدیریت کنم. مدیریت در حوزهای غیر از داوری برای من راحتتر بود. البته میدانم برخی از دوستانم به مدیریت علاقه و تحصیلات مدیریتی داشتند و از داوران بزرگ نیز بودند، اما فرصت و مسیر لازم برای حضور آنها فراهم نشد.
فرضیه دیگری نیز مطرح است؛ اینکه باشگاهها با بهکارگیری داوران بازنشسته و نامدار به دنبال «زرنگی» و رسیدن به نتایج مورد نظرشان هستند. نظر شما درباره این فرضیه چیست؟
من برعکس این فرضیه را شنیدهام. چند روز پیش در مصاحبهای از من پرسیدند آیا داور بودن شما و حضور در حوزه مدیریت باعث میشود همکاران داوری برای شما امتیاز قائل شوند؟ پاسخ من این بود که چنین ارتباطی وجود ندارد. در ورزش، بسیاری از افراد سابقه بازیکنی، مربیگری یا داوری دارند و برای ورود به مدیریت ورزشی، لازم است یکی از ارکان ورزش را تجربه کرده باشند؛ داوری نیز یکی از این ارکان است. وقتی فردی وارد مدیریت میشود، موضوع کاملاً حرفهای است. قرار نیست چون من داور یا فوتبالیست بودهام، با مدیر یا مربی تیمی که سابقه همتیمی بودن با او را دارم، فضایی غیرحرفهای ایجاد شود. در فضای حرفهای، حرفهای فکر میکنیم. به نظر من، افرادی که از دل ورزش میآیند، در مدیریت ورزش موفقتر عمل میکنند، زیرا تجربه لازم را دارند. البته افرادی که سابقه ورزشی ندارند، اما در عرصه اقتصادی یا حوزههای دیگر صاحب قدرت هستند نیز ممکن است از امتیازات و تواناییهای خود استفاده کنند.
شما مسیر مدیریت فوتبال را آغاز کردید؛ حوزهای متفاوت که در آن باید با بازیکنان مذاکره و مربی انتخاب میکردید و بهطور مستقیم با هواداران در ارتباط بودید. نتایج تیم نیز مستقیماً به نام مدیر ثبت میشد. این تجربه برای شما چگونه بود؟
تجربه بسیار خوبی بود. واقعاً مسئولیت سنگینی بر دوش مدیران فوتبال قرار دارد. در سال اولی که وارد حوزه مدیریت شدم، ابتدا سرپرست بودم و سپس بهواسطه لطف و اعتماد هیأتمدیره و مالک محترم باشگاه تراکتور، پس از حدود دو تا سه ماه سرپرستی، بهعنوان مدیرعامل انتخاب شدم.
در اولین سال مدیریت شما در باشگاه تراکتور، تیم پرستارهای تشکیل شد و به قهرمانی رسیدید. جمع کردن چنین تیمی و رساندن آن به قهرمانی کار دشواری نبود؟
در فوتبال ایران گاهی تیمهای پرستارهای برای قهرمانی بسته شدهاند، اما در نهایت حتی به سقوط رسیدهاند. خوشبختانه دوران مدیریت من در باشگاه با کسب دو جام به شکل خوبی به پایان رسید. هواداران تراکتور نیز با وجود اینکه من ترکزبان نبودم و فضای تبریز در برخی مسابقات شرایط دشواری داشت، محبت زیادی به من کردند و ارتباط خوبی با آنها برقرار شد. این محبت را هرگز فراموش نمیکنم.
چرا از تراکتور جدا شدید؟
مشکلات شخصی و خانوادگی و همچنین فشارهای کاری داشتم. ادامه کار برایم دشوار شده بود و احساس کردم دیگر کارایی لازم را ندارم و نمیتوانم آنطور که باید، خدمت کنم. به همین دلیل استعفا دادم و پس از مدتی بازگشتم.
شما با دو مربی خارجی، پاکو خمز و دراگان اسکوچیچ، کار کردید. اگر بخواهیم این دو مربی را مقایسه کنیم، آقای اسکوچیچ به قهرمانی رسید، اما آقای خمز نیز مربی توانمندی شناخته میشد. ارزیابی شما از این دو مربی چیست؟
سبک کاری این دو مربی کاملاً متفاوت بود. آقای خمز سبک خاص خودش را داشت و آقای اسکوچیچ نیز با شیوه متفاوتی کار میکرد. آقای اسکوچیچ بسیار پرکار بود و تا نیمههای شب به تحلیل تیم حریف میپرداخت.
شایعهای درباره تراکتور مطرح است مبنی بر اینکه مدیرعامل در این باشگاه فقط امضاکننده است و تصمیمها در جای دیگری گرفته میشوند. با توجه به اینکه گفتید مالک از تصمیمهای شما حمایت میکرد، به نظر میرسد این شایعه با تجربه شما همخوانی ندارد. چگونه با این موضوع برخورد میکنید؟
هر مالکی، چه خصوصی، چه دولتی و چه خصولتی، انتظارات و سیاستهای مشخصی دارد. وقتی سرمایهای به بخش ورزش منتقل میشود، بر اساس نتایج، مسائل ورزشی، فرهنگی و اجتماعی، انتظارات و خطمشیهایی تعیین میشود. اگر موضوعی مطابق نظر مالک پیش نرود، قطعاً وارد میشود، جلسه میگذارد و توضیح میخواهد. این مسأله به مالک خصوصی، دولتی یا خصولتی محدود نیست. در تراکتور، مالک در امور اجرایی باشگاه دخالت نمیکرد، اما در مسائل کلان و به شکلی کاملاً حرفهای و در چارچوبی مشخص ورود داشت. برای مثال، در جذب بازیکن چارچوب مشخصی داشتیم؛ انتخاب بازیکن برعهده سرمربی بود و پیگیری امور و مذاکره را مدیریت انجام میداد. تا پیش از حضور آقای اسکوچیچ، سه بازیکن جذب کرده بودیم و همزمان مذاکرات برای انتخاب سرمربی را نیز پیش میبردیم. آقای اسکوچیچ پیشنهادهایی داشت و حتی روزی که قراردادش را با ما نهایی کرد، قرار بود روز بعد در جلسهای با تیم ملی کویت شرکت کند. شناخت او از فوتبال ایران و ارتباط شخصیاش با آقای زنوزی به ما کمک کرد. پیش از آن، باشگاه پرسپولیس نیز با مبلغ بالاتری به او پیشنهاد داده بود، اما ما توانستیم با مبلغ کمتری او را جذب کنیم؛ زیرا ایشان با آقای زنوزی ارتباط داشت و اعتبار و جایگاه مالک در این توافق مؤثر بود. سه بازیکنی را هم که از پرسپولیس جذب کردیم، با هماهنگی هیأت مدیره به خدمت گرفتیم. مبالغ پرداختی به آنها تفاوت اندکی با پیشنهاد باشگاههای دیگر داشت. اعتبار و جایگاه مالک باشگاه نیز در این زمینه تأثیرگذار بود.
در دوران حضور آقای اسکوچیچ در تراکتور، آیا او درباره نحوه برخورد با خودش در تیم ملی و حذف از جام جهانی گلایهای مطرح میکرد؟
دو یا سه بار در جمعهای خودمانی درباره این موضوع صحبت شد. آقای هاشمی، از مدیران داخلی باشگاه، نیز حضور داشت. آقای اسکوچیچ گفت که نمیخواهد درباره آن موضوع صحبت کند و تمرکزش را روی تراکتور گذاشته است؛ زیرا درگیرکردن ذهن با آن مسأله به کارش لطمه میزند و از او انرژی میگیرد.
او بههیچوجه وارد این موضوع نشد. بارها پیش آمد که رسانهها درخواست مصاحبه داشتند، اما او نمیپذیرفت و میگفت گذشته تمام شده است و نمیخواهد درباره آن صحبت کند.او واقعاً زحمت کشیده بود و از حذفشدن در مسیر جام جهانی دلگیر بود، اما هیچگاه این موضوع را باز نکرد؛ زیرا معتقد بود پرداختن به آن و ایجاد فضای منفی میتواند بر عملکردش تأثیر بدی بگذارد.
زمانی که آقای خمز سرمربی تراکتور بود، گلایه میکرد که تیم را خودش نبسته و بازیکنان را باشگاه یا مالک انتخاب میکنند. این نقد مطرح بود. همچنین درباره جذب سه ستاره پرسپولیس سر و صدای زیادی به پا شد و گفته میشد مذاکرات در تعطیلات نوروز و حتی در مراسم ختم همسر آقای زنوزی انجام شده است. واقعیت چه بود؟
من در دوره سرمربیگری آقای خمز مدیرعامل نبودم و در سیاست جذب بازیکنان آن مقطع دخالتی نداشتم. زمانی که به تیم اضافه شدم، چند روز تا آغاز اردوی آمادهسازی پیشفصل باقی مانده بود و تمام بازیکنان جذب شده بودند. نمیدانم فهرست بازیکنان موردنظر آقای خمز مبنای جذب نفرات بود یا سیاست باشگاه در آن زمان به این شکل بود که بازیکنان مورد نظر سرمربی جذب نشوند.
در دوره مدیریت من، تا زمانی که سرمربی انتخاب نشده بود، خودمان برای جذب بازیکن اقدام میکردیم؛ زیرا فصل نقلوانتقالات بسیار حساس است. برخی شبها دو تا سه ساعت با همکارانم درباره جذب بازیکن جلسه داشتیم. در یک بازه زمانی بیستروزه تا یکماهه، وقت زیادی گذاشتیم، فیلم بازیکنان را دیدیم و با بازیکنان خارجی مذاکره کردیم.
همزمان با جذب بازیکن، برای انتخاب سرمربی نیز تلاش میکردیم. گزینههای داخلی و خارجی متعددی را بررسی کردیم و چند نشست در داخل و خارج از کشور برگزار شد. در نهایت، با حضور آقای اسکوچیچ، این فرآیند به جمعبندی رسید.
پیش از حضور او، مذاکرات با چند بازیکن داخلی و خارجی را آغاز کرده بودیم و به مراحل نهایی رسیده بودیم، اما آقای اسکوچیچ پس از ورود گفت که ابتدا باید وضعیت تیم و بازیکنان موجود را بررسی کند. همین اتفاق افتاد و از میان بازیکنانی که ما مدنظر داشتیم، تنها یک نفر جذب شد. او بازیکنان دیگری را معرفی کرد و بویژه در بخش بازیکنان خارجی، فهرست موردنظر کاملاً تغییر کرد.
یکی از ارکان مهم مدیریت فوتبال در سراسر جهان، نقلوانتقالات است. شما در این حوزه موفق بودید و آمار و نتایج نیز نشان میدهد که تراکتور به قهرمانی رسید. دو پرسش مطرح است؛ اول اینکه چرا برخلاف برخی مدیران، خودتان را تبلیغ نکردید و لقبهایی مانند «سلطان» یا «شوالیه» برای خودتان انتخاب نکردید؟ دوم اینکه برخی مدیران معتقدند دلالها اجازه نمیدهند باشگاهها موفق شوند. آیا شما با چنین مشکلی مواجه شدید؟
درباره پرسش اول باید بگویم که خارج از وظایفم اقدام تبلیغاتی انجام ندادم. همیشه میگفتم هر کاری انجام میدهم، وظیفه من است و پاداش واقعیام محبت هواداران بوده است. هنوز هم وقتی تلفن همراهم را باز میکنم، پیامهای محبتآمیز آنها را میبینم و نسبت به تراکتور احساس خاصی دارم.
درباره پرسش دوم، سیاست ما در جذب بازیکن، سکوت بود و مذاکرات را رسانهای نمیکردیم. اگر مذاکرات رسانهای میشد، ممکن بود رقبا یا ایجنتها با پیشنهاد مبلغی بالاتر وارد شوند و توافق را بر هم بزنند. دیدهایم که خبر مذاکره با یک بازیکن به بیرون درز کرده و باشگاه دیگری با مبلغی بالاتر با او وارد مذاکره شده است.
به همین دلیل، سیاست ما سکوت کامل بود. وقتی سرمربی بازیکنی را معرفی میکرد، تنها مدیرعامل و یکی دو نفر از همکاران مسئول جذب بازیکن، مکاتبات و نامهنگاریها را انجام میدادند و تا زمانی که توافق نهایی نشده بود، موضوع را اعلام نمیکردیم.
میدانید که حتی ارائه پیشنهاد به بازیکن، اگر ضوابط و اصول قراردادی در آن رعایت نشود، میتواند خطرناک باشد. بازیکن ممکن است روز بعد شکایت کند و بدون اینکه حتی یک دقیقه برای باشگاه بازی کرده باشد، کل مبلغ قرارداد را دریافت کند. چنین اتفاقی برای بسیاری از باشگاههای ما افتاده و میلیونها دلار ضرر به همراه داشته است.
برخی باشگاهها برای اینکه فشار از دوششان برداشته شود، بازیکن را با عجله جذب میکنند، اما بعداً مشخص میشود که او در آزمایشهای پزشکی موفق نبوده یا آمادگی لازم را ندارد.
با توجه به موفقیت شما در نقلوانتقالات، آیا پیشنهاد جدیدی برای ادامه فعالیت مدیریتی دریافت کردهاید؟
دو پیشنهاد داشتم. یکی را خودم نپذیرفتم، زیرا امکان حضور در آن محل برایم فراهم نبود. پیشنهاد دیگر نیز با شرایط موردنظر من همخوانی نداشت.اگر موقعیتی فراهم شود که به محل زندگیام نزدیک باشد و شرایط کاری آن با من سازگار باشد، از ادامه فعالیت مدیریتی استقبال میکنم. بهدلیل مشکلات شخصی و خانوادگی، نمیتوانم از خانوادهام دور باشم.
شما در بزرگترین باشگاههای کشور فعالیت کردهاید و کارنامه قابل دفاعی در فوتبال دارید. آیا برای ریاست فدراسیون فوتبال در آینده برنامهای دارید؟
اگر بتوانم در مجموعهای تأثیرگذار باشم و فرایندی را که مدنظر دارم دنبال کنم، هر جایگاهی را که برای انجام این کار مناسب بدانم، انتخاب خواهم کرد.
در فضای فوتبال ایران مطرح میشود که در انتخابات فدراسیون فوتبال، رأی خریدوفروش میشود. آیا این موضوع را تأیید میکنید؟
انتخابات، یک فرایند است. من فردی نیستم که بخواهم وارد فرآیندهایی شوم که با شیوه کاریام مطابقت ندارند.
یکی از دردهای فوتبال ما این است که نامزدهای برخاسته از بدنه فوتبال در این انتخاباتها رأی نمیآورند. اگر شرایط فراهم باشد و ببینم میتوانم وارد این عرصه شوم، تأثیرگذار باشم و کمکی بکنم، حتماً ورود خواهم کرد.
درباره جذب سه ستاره پرسپولیس شایعات زیادی مطرح شد؛ از جمله اینکه مذاکرات در مراسم ختم همسر آقای زنوزی انجام شده است. واقعیت چه بود؟
من در آن مراسم حضور کامل نداشتم و نمیدانم چه افرادی آنجا بودند، اما روند انتخاب و جذب بازیکنان ما به این شکل نبود که بخواهیم در آن مراسم مذاکره کنیم. وقتی انتقالی در این سطح انجام میشود، سر و صدای زیادی به پا میشود و شایعات و حواشی متعددی شکل میگیرد که بسیاری از آنها صحت ندارند. برخی مسائل نیز ممکن است به شکلی که روایت شدهاند، واقعیت نداشته باشند.
برای مثال، مطرح شد که پرسپولیس به بیرانوند ۲۰ میلیارد تومان پیشنهاد داده و تراکتور ۶۰ میلیارد تومان پرداخت کرده است. با قاطعیت میگویم چنین چیزی صحت نداشت. حتی تأکید میکنم اختلاف مبلغ پیشنهادی ما و پرسپولیس به این سه بازیکن بسیار ناچیز بود.
من از هزینهکرد باشگاههای استقلال، پرسپولیس، سپاهان و بسیاری از تیمهای دیگر اطلاع دارم؛ زیرا سازمان لیگ این ارقام را اعلام میکند و ما نیز اطلاعاتی از خود بازیکنان به دست میآوریم. بازیکنانی بودند که با ما مذاکره کردند، اما در نهایت به باشگاه دیگری رفتند و مبلغ پیشنهادی آن باشگاه را به ما گفتند. به نظر من، هزینهکرد تراکتور در مقایسه با آن سه باشگاه بزرگ، شاید حتی به یکسوم هم نمیرسید.
اما اینکه بازیکنان حاضر بودند حتی با مبلغ پیشنهادی کمتر به تراکتور بیایند، دلایل مختلفی داشت. اول، نحوه پرداخت بود. ما همیشه در پرداختها جلوتر بودیم و پول بازیکنان را زودتر پرداخت میکردیم. برای مثال، اگر قرار بود بازیکنی تا تاریخ مشخصی ۳۰ درصد از قراردادش را دریافت کند، ما ۴۰ درصد پرداخت میکردیم تا احساس دلگرمی و پشتوانه داشته باشد.در برخی موارد نیز اختلاف ما بر سر ارقام بسیار ناچیز بود.
سال بعد هم قصد داشتیم یکی دو بازیکن جذب کنیم که یکی از آنها بازیکن خودمان بود و دیگری در تیم ما حضور نداشت. مبلغ پیشنهادی ما کم نبود و در چارچوب سیاستهای پرداختی باشگاه قرار داشت، اما پیشنهاد باشگاه رقیب دو تا سه برابر بیشتر بود.
این موضوع را در جلسات مطرح کردیم و به مالک باشگاه انتقال دادیم، اما مالک موافقت نکرد و گفت بهتر است بازیکن دیگری جذب کنیم، روی بازیکن جوان سرمایهگذاری کنیم یا بازیکن خارجی ارزانقیمتتری به خدمت بگیریم. همین کار را انجام دادیم و نتیجه خوبی هم گرفتیم.
