از ورزشگاههای فرسوده تا صورتهای مالی بلاتکلیف؛ مسأله فقط یک مجوز نیست
فوتبال ایران در ایستگاه مجوز حرفهای
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
نبود ورزشگاههای رده A، تأخیر در بازسازی آزادی و ضعف ساختارهای مالی، مجوز حرفهای را از یک پرونده اداری به آزمونی برای آینده فوتبال ایران تبدیل کرده است.
سالهاست فوتبال ایران خود را حرفهای میداند اما کافی است به وضعیت ورزشگاهها، اسناد مالی باشگاهها و شیوه اداره آنها نگاه کنیم تا فاصله میان این ادعا و واقعیت آشکار شود. اکنون با انتخاب رئیس جدید کمیته صدور مجوز حرفهای فدراسیون فوتبال، پروندهای قدیمی بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است؛ پروندهای که نامش «مجوز» است، اما در عمل آزمونی برای سنجش توان باشگاههای ایرانی در رعایت استانداردهای فوتبال آسیاست.
این آزمون چند بخش دارد؛ از ورزشگاه مناسب، صورتهای مالی شفاف و مدیریت پاسخگو گرفته تا رعایت حقوق مالکان و سهامداران و تحویل بهموقع مدارک. ناکامی در هر کدام از این حوزهها میتواند پیامدهایی فراتر از یک تأخیر اداری داشته باشد؛ از محدود شدن امکان میزبانی گرفته تا دشوارتر شدن حضور باشگاهها در رقابتهای قارهای.
در قلب این آزمون، ورزشگاهها قرار دارند. کنفدراسیون فوتبال آسیا در ارزیابیهای خود به نام و سابقه یک ورزشگاه اکتفا نمیکند. امکانات، تجهیزات، نور، اسکوربورد، جایگاه تماشاگران، مسیرهای ورود و خروج و ایمنی ورزشگاه، همگی بخشی از معیارهای ارزیابیاند. ورزشگاهها بر پایه این امکانات در ردههای
D ،C ،B ،A و E قرار میگیرند و برای میزبانی مسابقات آسیایی، برخورداری از ورزشگاه مناسب دیگر امتیازی تشریفاتی نیست؛ شرطی جدی است.
اما تصویری که از ورزشگاههای ایران ارائه میشود، چندان امیدوارکننده نیست. بر اساس اعلام رئیس فدراسیون، تنها ورزشگاه پارس شیراز توانسته به رده B برسد و بیشتر ورزشگاههای کشور در رده C قرار دارند. هیچ ورزشگاهی نیز به رده A نرسیده است. این وضعیت یعنی فوتبال ایران، با وجود سابقه طولانی حضور در رقابتهای آسیایی، هنوز برای رسیدن به استانداردهای میزبانی در داخل کشور راهی دشوار در پیش دارد.
رئیس فدراسیون فوتبال این درجا زدن را انکار نمیکند، اما گفته است که ورزشگاهها بهمرور به ردههای بالاتر ارتقا خواهند یافت. این نگاه از یک سو نشانه پذیرش وجود مشکل است، اما از سوی دیگر پرسشی مهم را بیپاسخ میگذارد؛ «بهمرور» دقیقاً یعنی چه؟ کدام ورزشگاه، با چه بودجهای، در چه زمانی و با چه برنامهای باید ارتقا پیدا کند؟
در فوتبال حرفهای، زمان بخشی از برنامه است؛ نه پاسخی برای جایگزین کردن برنامه. اگر قرار باشد ارتقای ورزشگاهها به تصمیمهای مقطعی و وعدههای کلی واگذار شود، ممکن است سالها بگذرد و فاصله با معیارهای آسیایی همچنان باقی بماند. رقبا نیز منتظر نمیمانند تا یک کشور زیرساختهایش را آماده کند. استانداردها تغییر میکنند و هر تأخیر میتواند پروژهای را که امروز دشوار است، فردا پرهزینهتر و پیچیدهتر کند.
قوانین صدور مجوز حرفهای در سالهای اخیر تغییر کرده و دامنه بررسیها گستردهتر شده است. زمانی ممکن بود رعایت چند شرط اصلی برای جلب نظر نهادهای ناظر کافی باشد اما امروز ارزیابی به جزئیات بیشتری میرسد. کیفیت نور، اسکوربورد، امکانات جایگاه VIP، زیرساختهای رسانهای، دسترسی تماشاگران، مسیرهای خروج اضطراری و امکان تخلیه ایمن ورزشگاه، بخشی از موضوعاتی است که بررسی میشود.
این تغییر به معنای آن است که برخوردهای موردی و تعمیرات ظاهری دیگر کفایت نمیکند. ورزشگاه باید بهعنوان مجموعهای یکپارچه دیده شود؛ از درهای ورودی تا راهروها، صندلیها، سامانههای ایمنی و خدماتی که در روز مسابقه به تماشاگر ارائه میشود. نمیتوان تنها یک بخش را نوسازی کرد و انتظار داشت ارزیابی کلی مجموعه تغییر کند.
در کنار این موارد، برنامههایی برای ارتقای استاندارد جایگاهها، از جمله مسقف شدن جایگاهها و فضاهای VIP تا سال ۲۰۲۸، مطرح شده است. برای بسیاری از ورزشگاههای ایران، اجرای چنین برنامهای به منابع مالی، طرح اجرایی، پیمانکار و نظارت مستمر نیاز دارد. اگر این الزام قرار است به نتیجه برسد، باید از همین حالا به پروژههایی با بودجه و زمانبندی مشخص تبدیل شود؛ نه اینکه در فهرست وعدههای آینده باقی بماند.
1
انتخاب رئیس تازه؛ فرصت تغییر یا تکرار روال گذشته؟
انتخاب ساکت بهعنوان رئیس جدید کمیته صدور مجوز حرفهای میتواند نشانهای از توجه فدراسیون به اهمیت این پرونده باشد. تغییر مسئول بهتنهایی ضامن تغییر نتیجه نیست. آنچه اهمیت دارد، اختیارات کمیته، دسترسی آن به اطلاعات، سازوکار پیگیری و میزان همکاری باشگاهها و نهادهای مرتبط است.
در سالهای گذشته نیز بارها از ضرورت دریافت مجوز حرفهای سخن گفته شده است، اما در برخی موارد، باشگاهها بهجای حل ریشهای مشکلات، به راهحلهای کوتاهمدت روی آوردهاند؛ عقب انداختن اصلاحات، تکیه بر وعده تأمین منابع یا تلاش برای عبور از ارزیابی با حداقل تغییر. این رویکرد شاید برای مدتی فشار را کاهش دهد، اما مشکل را از میان نمیبرد. در نهایت، بدهی باقی میماند، زیرساخت فرسوده میماند و باشگاه با دور تازهای از الزامات سختتر روبهرو میشود.
کمیته صدور مجوز نیز اگر قرار است نقشی مؤثر داشته باشد، باید از صدور هشدارهای کلی فراتر برود. انتشار جدول روشن وضعیت باشگاهها و ورزشگاهها، اعلام کمبودهای هر پرونده، تعیین برنامه اصلاحی و گزارش دورهای از پیشرفتها میتواند امکان پیگیری را فراهم کند. در نبود اطلاعات قابل سنجش، هم هواداران نمیدانند چه چیزی در حال اصلاح است و هم مدیران میتوانند مسئولیت را به دیگری واگذار کنند.
2
آزادی؛ نماد یک وعده ناتمام
وضعیت ورزشگاه آزادی شاید روشنترین نمونه فاصله میان وعده و اجرا باشد. آزادی نهفقط بزرگترین ورزشگاه کشور، بلکه یکی از نمادهای فوتبال ایران است؛ مجموعهای که بازگشتش به چرخه مسابقات میتواند برای باشگاهها و هواداران اهمیت عملی و نمادین داشته باشد. ماهها پس از وعدههای مربوط به ساماندهی و بازگشت آن، هنوز نشانه روشنی از بازگشت کامل مجموعه به وضعیت مطلوب دیده نمیشود.
وقتی مهمترین ورزشگاه کشور با تأخیر و ابهام روبهرو است، دشوار میتوان انتظار داشت سایر ورزشگاهها بدون نقشهای روشن و منابع پایدار، بهسرعت خود را با معیارهای سختگیرانهتر تطبیق دهند. آزادی البته تنها مسأله نیست، اما وضعیت آن نشان میدهد که چالش زیرساختی فوتبال ایران محدود به یک شهر یا یک باشگاه نیست. موضوع، شیوه برنامهریزی و اجرای پروژههای ورزشی در سطح ملی است. هر تأخیر در آمادهسازی یک ورزشگاه، فقط یک تأخیر عمرانی نیست. این تأخیر میتواند برنامهریزی باشگاهها را مختل کند، تماشاگران را از دسترسی به مسابقه در شهر خود محروم کند و هزینه برگزاری بازیها را افزایش دهد. وقتی یک باشگاه مجبور شود برای میزبانی به شهر دیگری برود، پیامدهای آن به زمین مسابقه محدود نمیماند؛ هزینههای سفر و برگزاری بیشتر میشود و پیوند هواداران با تیم نیز آسیب میبیند.
3
از وعده تا نقشه راه
نمیتوان انتظار داشت همه مشکلات یکشبه حل شوند. محدودیت منابع، تحریمها، اقتصاد دشوار فوتبال، مدیریت ناپایدار و نبود درآمدهای قابل اتکا، مسیر اصلاح را پیچیده میکنند. دشواری اصلاح، دلیل کنار گذاشتن برنامه نیست.
تفاوت یک مدیریت حرفهای با مدیریتی که فقط از چالش سخن میگوید، در نحوه مواجهه با محدودیتهاست: مدیر حرفهای منابع را اولویتبندی میکند، زمانبندی میکند و پیشرفت را میسنجد؛ مدیر معمولی وعده میدهد که همهچیز با گذر زمان بهتر خواهد شد.
برای خروج از وضعیت کنونی، هر ورزشگاه باید نقشه راهی مشخص داشته باشد؛ ارزیابی فنی دقیق، فهرست نواقص، برآورد هزینه، منبع تأمین اعتبار، زمانبندی اجرا و نهاد مسئول. این برنامهها باید بهصورت عمومی منتشر شوند و پیشرفت آنها در بازههای مشخص گزارش شود. در غیر این صورت، واژههایی مانند «ارتقا» و «بازسازی» هیچ معیار روشنی برای سنجش موفقیت نخواهند داشت.
در بخش باشگاهها نیز باید مسیر مشابهی دنبال شود. صورتهای مالی حسابرسیشده، ثبت کامل بدهیها، تعیین تکلیف مطالبات، رعایت حقوق سهامداران و برنامه کنترل هزینه باید به بخشی ثابت از اداره باشگاه بدل شود. فدراسیون و نهادهای مسئول نیز باید روشن کنند کدام معیارها برای هر باشگاه اولویت دارد و چگونه میتوان از تکرار تخلف یا تأخیر جلوگیری کرد.
مجوز حرفهای در نهایت نباید به یک مدرک برای عبور از مانع تبدیل شود. این مجوز میتواند فرصتی برای اصلاح ساختار فوتبال ایران باشد؛ فرصتی برای آنکه باشگاهها از اتکای دائمی به کمکهای مقطعی فاصله بگیرند و ورزشگاهها از چرخه فرسودگی و تعمیرهای موقت خارج شوند. اما استفاده از این فرصت به یک شرط وابسته است: پذیرش اینکه «حرفهای بودن» با عنوان و سابقه به دست نمیآید؛ باید آن را در سازوکار مالی، کیفیت مدیریت و آمادگی زیرساختها نشان داد.
فوتبال ایران برای ماندن در رقابتهای آسیایی، به چیزی بیش از شعار نیاز دارد. لازم است برای هر ورزشگاه نقشهای اجرایی، بودجهای تعریفشده و زمانبندی قابل پیگیری در نظر گرفته شود؛ و برای هر باشگاه، معیارهای روشن مالی و مدیریتی وجود داشته باشد. تا زمانی که این برنامهها از روی کاغذ به مرحله اجرا نرسند، فوتبال ایران همچنان در همان نقطه خواهد ماند، حرفهای در ادعا، اما در آزمون زیرساخت و مدیریت، گرفتار رده C.
4
مجوز حرفهای؛ فراتر از چمن و سکو
با این همه، تقلیل مجوز حرفهای به وضعیت ورزشگاهها تصویری ناقص از مسأله به دست میدهد. بخش مهمی از ارزیابی به وضعیت مالی و مدیریتی باشگاهها مربوط است؛ همان جایی که بسیاری از مشکلات فوتبال ایران در آن ریشه دارد.
فیرپلی مالی، زیان انباشته، شفافیت صورتهای مالی، حقوق سهامداران و مالکان، ارائه گزارشهای حسابرسیشده و رعایت مهلتهای قانونی، از جمله مواردی هستند که باشگاهها باید درباره آنها پاسخگو باشند. این الزامات نه تشریفاتیاند و نه محدود به تکمیل چند فرم. هدف آنها این است که روشن شود باشگاه چگونه درآمد کسب میکند، چه تعهداتی دارد، چگونه بدهیهایش را مدیریت میکند و آیا میتواند از تصمیمهای کوتاهمدت و پرهزینه فاصله بگیرد یا نه.
مسأله زمانی جدیتر میشود که باشگاهها ارائه مدارک را به دقیقههای آخر موکول کنند یا اسناد لازم را با نقص بارگذاری کنند. پنجره ثبت مدارک مهلت دارد و پس از بسته شدن آن، امکان جبران همیشه وجود ندارد. در چنین شرایطی، یک تأخیر کوچک ممکن است به از دست رفتن فرصت دریافت مجوز منجر شود. این یعنی مدیران نمیتوانند مسئولیت را به روزهای پایانی موکول کنند و سپس از سختگیری مقررات گلایه داشته باشند.
مسأله فقط ارائه اسناد نیست؛ کیفیت و اعتبار آنها نیز اهمیت دارد. باشگاهی که گزارش مالیاش روشن نیست، بدهیهای خود را دقیق ثبت نمیکند یا در پاسخگویی به سهامداران و نهادهای ناظر ضعف دارد، حتی اگر در مهلت مقرر چند مدرک بارگذاری کند، از مسأله اصلی عبور نکرده است. حرفهای بودن یک فرایند مستمر است، نه اقدامی برای عبور از یک ارزیابی سالانه.
