وقتی لیگ برتر، ناکامیهای ملی را تفسیر میکند
نیمگل در هر بازی سقف فوتبال ایران
اکبر منتشلو
خبرنگار
فوتبال کشورمان روزهای خوبی را سپری نمیکند. در فاصله چند روز، شاهد ناکامی تیمهای مختلف فوتبال کشورمان در ردهها و سطوح گوناگون بودهایم؛ نتایجی که نمیتوان به سادگی از کنار آنها عبور کرد. بدون تردید، بخشی از انتقادهایی که در پی این نتایج متوجه برخی افراد و مجموعههای تصمیمگیر شده، کاملاً قابل دفاع است و عملکرد بعضی مدیران و مسئولان نیز در شکلگیری شرایط فعلی، نیازمند بررسی و پاسخگویی است. مسئولان امر نمیتوانند بهراحتی از کنار این وضعیت عبور کنند و تنها با چند اظهارنظر یا توجیه، پرونده ناکامیهای اخیر را ببندند.
مسأله اما تنها به مسائل فنی و عملکرد مربیان و بازیکنان محدود نمیشود. بخش مهمی از وضعیت بغرنج فوتبال کشورمان، به مدیریت این رشته ورزشی بازمیگردد؛ مدیریتی که در بسیاری از موارد نتوانسته خود را با شرایط روز فوتبال دنیا هماهنگ کند. فوتبال امروز با سرعت زیادی در حال تغییر است و شیوههای مدیریت، استعدادیابی، پرورش بازیکن، برنامهریزی و حتی نگاه اقتصادی به فوتبال نیز دستخوش تحولات جدی شده است. اگر مدیریت فوتبال کشور همچنان با همان روشهای قدیمی حرکت کند، طبیعی است که فاصله فوتبال ما با سطح مطلوب، روزبهروز بیشتر شود.
اما وضعیت فعلی فوتبال کشور را میتوان از زاویه دیگری نیز بررسی کرد؛ زاویهای که اتفاقاً پیش از برگزاری مسابقات ملی، نشانههای آن را در رقابتهای لیگ برتر میبینیم. کیفیت بازیهای لیگ، سطح فنی بازیکنان و عملکرد مهاجمان میتواند تا حدود زیادی تصویری از آنچه در تیمهای ملی انتظارمان را میکشد، ارائه کند.
فصل گذشته رقابتهای لیگ برتر به دلیل ناتمام ماندن مسابقات، شرایطی متفاوت داشت و بخش قابل توجهی از بازیها برگزار نشد. در فصل جاری نیز پس از انجام هفت بازی، هنوز نشانههای امیدوارکنندهای از یک رقابت باکیفیت و پرهیجان دیده نمیشود. هنوز مدعی جدی و مشخصی در صدر رقابتها شکل نگرفته و فاصله فنی بسیاری از تیمها با یکدیگر چندان زیاد نیست. کیفیت بخش قابل توجهی از بازیها نیز نتوانسته رضایت هواداران و علاقهمندان فوتبال را جلب کند.
یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت را میتوان در خط حمله تیمها دید. لیگ برتر در این دوره نیز مانند بسیاری از سالهای اخیر، مهاجمی در اختیار ندارد که بتواند با عملکردی درخشان، خود را به عنوان یک مهاجم ششدانگ و تعیینکننده معرفی کند. هواداران فوتبال چشم امید خود را به بازیکنانی مانند حسین حسینزاده، علی علیپور، یاسر آسانی، میلاد سورگی و چند بازیکن دیگر دوختهاند و داشتن همین نفرات نیز برای فوتبال ما غنیمت است، اما واقعیت این است که عملکرد آنها تاکنون نتوانسته انتظارات را برآورده کند.
امیرحسین حسینزاده، به عنوان بهترین گلزن رقابتها پس از هفت بازی، تنها چهار گل به ثمر رسانده است. بازیکنانی مانند یاسر آسانی و علی علیپور نیز سه گل زدهاند. شاید در نگاه نخست این اعداد چندان عجیب به نظر نرسد، اما وقتی صحبت از بالاترین سطح فوتبال باشگاهی کشور است، چنین آماری نمیتواند نشانهای امیدوارکننده باشد.
بهترین گلزن لیگ پس از هفت بازی فقط چهار گل دارد؛ یعنی به طور میانگین نیمگل در هر بازی. این آمار برای بالاترین سطح فوتبال کشور، یک زنگ خطر جدی است. وقتی بهترین گلزن رقابتهای لیگ برتر چنین آماری دارد، باید درباره سطح فنی مسابقات، کیفیت مهاجمان و میزان آمادگی بازیکنانی که قرار است پیراهن تیم ملی را بر تن کنند، چه تفسیری داشته باشیم؟
مسأله دقیقا همینجاست. نمیتوان از لیگ برتری با چنین آماری، انتظار داشت که ناگهان در عرصه ملی، مهاجمانی در سطحی متفاوت و بازیکنانی آماده و تعیینکننده تحویل فوتبال کشور بدهد. تیم ملی بخشی از واقعیت فوتبال داخلی است و نمیتواند کاملاً جدا از کیفیت لیگ برتر ارزیابی شود.
از سوی دیگر، وقتی به سنوسال و شرایط برخی لژیونرهای فوتبال ایران نیز نگاه میکنیم، نگرانی درباره آینده بیشتر میشود. اتکا به بازیکنانی که سالهای زیادی از دوران اوج فوتبال خود را پشتسر گذاشتهاند، نمیتواند برای همیشه راهحل فوتبال ملی باشد. اگر قرار است تیم ملی در سطح بالایی رقابت کند، باید پشتوانهای قدرتمند در فوتبال داخلی وجود داشته باشد؛ بازیکنانی که در لیگ رشد کنند، کیفیت بالایی داشته باشند و بتوانند در بالاترین سطح فوتبال ملی نیز اثرگذار باشند.
بنابراین، ناکامیهای اخیر تیمهای ملی را نباید فقط در زمین مسابقه جستوجو کرد. بخشی از پاسخ را باید در همین هفت هفته لیگ برتر، در کیفیت بازیها، آمار گلزنان و سطح فنی بازیکنانی جستوجو کرد که قرار است ستونهای آینده فوتبال کشور باشند. وقتی لیگ برتر چنین تصویری ارائه میدهد، انتظار معجزه از تیم ملی، بیشتر شبیه سراب است تا یک امید واقعی.
