صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • ورزش جهان
  • فوتبال ایران
  • پرسپولیس
  • استقلال
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و دویست و بیست و یک - ۰۴ مهر ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و دویست و بیست و یک - ۰۴ مهر ۱۴۰۵ - صفحه ۷

استقلال یک مدل زیبای تحول‌گرایی برای تیم ملی است

راهی که سهراب رفت اما قلعه نویی نرفت

حمیدرضا عرب
خبر‌نگار

 
امیر قلعه‌نویی در تیم ملی فوتبال ایران دقیقاً همان مسیری را طی نمی‌کند که سهراب بختیاری‌زاده در استقلال طی کرده است!
 تفاوت اصلی این دو نیز در همین نقطه است. استقلال در شرایطی که با مجموعه‌ای از مشکلات و فشارهای مختلف روبه رو بود، به سمت استفاده بیشتر از بازیکنان جوان با انگیزه رفت و بخشی از اتکای خود به نام‌های قدیمی را کنار گذاشت.
اینکه این تغییرات در نهایت استقلال را به چه نتایجی خواهد رساند، موضوعی است که باید در پایان فصل درباره آن قضاوت کرد اما یک واقعیت غیرقابل انکار وجود دارد و آن اینکه اگر هر تیمی از دایره جوانگرایی و بازیکنان با انگیزه دور شود زمین می‌خورد.
این اتفاق می‌تواند برای تیم ملی نیز یک الگو باشد. تیم ملی ایران سال‌هاست با تعداد قابل توجهی از بازیکنان تکراری وارد اردوها و تورنمنت‌ها می‌شود که بخش مهمی از دوران ملی خود را پشت سر گذاشته‌اند.
مسأله فقط این نیست که این بازیکنان در ترکیب اصلی قرار می‌گیرند یا روی نیمکت می‌نشینند. مسأله عمیق‌تر از این حرف‌هاست. حضور مداوم بازیکنان قدیمی در فهرست تیم ملی حتی اگر همیشه بازی نکنند به شکل طبیعی فضای قابل توجهی از اردو، رختکن و ساختار تیم را در اختیار نسل قدیمی قرار می‌دهد و در مقابل فرصت دیده شدن و تثبیت شدن بازیکنان جوان را محدود می‌کند.
نام‌هایی مانند مهدی طارمی، علیرضا بیرانوند، سعید عزت‌اللهی، رامین رضاییان، شجاع خلیل‌زاده، سردار آزمون، احسان حاج‌صفی، روزبه چشمی و... سال‌ها برای فوتبال ملی ایران زحمت کشیده‌اند و نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت.
این بازیکنان در مقاطع مختلف بخشی از بار تیم ملی را بر دوش داشته‌اند و خدمات آنها به فوتبال ایران قابل انکار نیست. اما فوتبال حرفه‌ای یک ویژگی مهم دارد و آن اینکه هیچ نسلی برای همیشه در تیم ملی باقی نمی‌ماند و اینکه قلعه‌نویی می‌گوید سن یک عدد است تا یک جایی کاربرد دارد.
حقیقتاً مسأله امروز تیم ملی بی‌توجهی به نسل قبلی یا نادیده گرفتن خدمات آنها نیست. مسأله عبور به موقع از یک نسل و ساختن نسل بعدی است. تیم ملی باید بازیکنانی را در خود داشته باشد که بتوانند در سال‌های آینده ستون‌های اصلی تیم لقب بگیرند، نه اینکه بخش قابل توجهی از ظرفیت تیم صرف بازیکنانی شود که در سال‌های پایانی دوران فوتبال خود قرار دارند و از کارایی لازم فاصله گرفته‌اند.
 
بودن در اسکواد هم
 برای جوان‌ها هزینه دارد
 گاهی تصور می‌شود اگر یک بازیکن قدیمی در ترکیب اصلی قرار نگیرد، پس فرصت برای جوان‌ها فراهم شده است، که این برداشت کاملی نخواهد بود و یک تحلیل خام است.
به طور قطع تیم ملی فقط محصور به ۱۱ بازیکن داخل زمین نیست. فضای اردو، هتل، رختکن، داخل اتوبوس و همه و همه به واقع یک فضای رقابتی است و شکل‌گیری اصلی یک تیم از همین نقطه نشأت می‌گیرد.
وقتی یک بازیکن سال‌ها عضو تیم ملی بوده، حضورش در اردو به خودی خود وزن و اعتبار خاصی ایجاد می‌کند. جوانی که برای اولین بار به تیم ملی دعوت شده، در چنین فضایی باید با بازیکنی رقابت کند که ده‌ها بازی ملی و تجربه تورنمنت‌های بزرگ و سال‌ها حضور در اردوهای ملی را پشت سر گذاشته است.
بنابراین اگر قرار است نسل جدید واقعاً وارد چرخه تیم ملی شود، گاهی لازم است این تغییر تنها با نیمکت‌نشین کردن نسل قدیمی اتفاق نیفتد. باید چرخه انتخاب کل اسکواد را در بر بگیرد.
با توجه به این موضوع، استقلال می‌تواند برای تیم ملی یک نمونه عینی باشد. در استقلال طی سال‌های اخیر برخی بازیکنان به تدریج از چرخه اصلی خارج شدند.
در بعضی موارد سن و سال، عامل تعیین‌کننده بوده و در برخی موارد به نیازهای کادر فنی مربوط بوده است.
اصل ماجرا اما یکی است. پیراهن تیم باید متعلق به بازیکنانی باشد که از لحاظ انگیزشی در وضعیتی ایده‌آل قرار داشته باشند.
چنانچه بازیکنی سال‌ها ملی‌پوش بوده اما دیگر در سطح مورد انتظار تیم ملی نیست، سابقه نباید برای او مصونیت ایجاد کند.
این موضوع درباره بازیکن جوان نیز صدق می‌کند. جوان بودن به تنهایی نباید مجوز حضور در تیم ملی باشد. معیار باید ترکیبی از کیفیت و انگیزه و مهم میل به پیشرفت و وطن‌پرستی باشد.
امیر قلعه‌نویی به واقع باید از خود بپرسد که هر بازیکنی که به اردو دعوت می‌شود چه چیزی به آینده تیم اضافه می‌کند؟! اگر پاسخ این پرسش فقط سابقه و تعداد بازی ملی باشد، مسیر جوانگرایی عملاً بسته خواهد ماند. خود سرمربی نیز لطمه خواهد خورد چون بی‌جهت مصونیت ایجاد کرده است.
 
 تیم ملی برای امروز است یا فردا؟!
نکته مهم دیگر به فلسفه امیر قلعه‌نویی بازمی‌گردد. مربی تیم ملی باید در مقطعی تصمیم بگیرد که آیا قرار است صرفاً با مطمئن‌ترین نام‌های موجود نتیجه بگیرد یا اینکه همزمان تیم آینده را نیز بسازد؟!
 البته هیچ مربی تیم ملی نمی‌تواند صرفاً به دلیل جوان بودن بازیکنان، ترکیب را تغییر دهد و نتیجه را نادیده بگیرد. اما تیم ملی نیز نمی‌تواند تا ابد با همان نسل قبلی حرکت کند و انتظار داشته باشد در یک مقطع ناگهان نسل جدید آماده تحویل گرفتن تیم باشد. در واقع باید روزی از پیله ترس و احتیاط خارج شد که امیر قلعه‌‎نویی در ذهن خود تردیدهای بسیاری دارد.
استقلال با سهراب بختیاری‌زاده اکنون نمونه‌ای از چنین فرآیندی را مقابل چشم فوتبال ایران قرار داده است. ممکن است نتیجه نهایی این پروژه هر چیزی باشد، اما اصل مهم این است که بخشی از بازیکنان جوان توانسته‌اند وارد فضای رقابت جدی شوند. به این اسامی نگاه کنید: حبیب فرعباسی، حسین گودرزی، امیرمحمد رزاقی‌نیا، علیرضا کوشکی، اسماعیل قلی‌زاده، سعید سحرخیزان، سامان تورانیان، محمد حسین اسلامی، مهران احمدی و... . نسل به خوبی در استقلال متحول شده است.
در حال حاضر تیم ملی بیش از استقلال به چنین تغییری احتیاج دارد. استقلال در نهایت یک باشگاه است و می‌تواند برای بازسازی خود چند فصل برنامه‌ریزی کند. تیم ملی اما اگر امروز برای آینده تصمیم نگیرد، فردا با خلأ بزرگی مواجه خواهد شد.
بازیکنی که امروز ۲۱ یا ۲۲ ساله است، باید از همین حالا تجربه بازی‌های ملی را به دست آورد تا چند سال بعد تبدیل به بازیکنی باتجربه شود. در واقع جسارت بازی کردن در چنین سطحی را باید سرمربی در وجود بازیکن ایجاد کند.
تاریخ فوتبال ایران نیز نمونه‌های روشنی از این تغییرات را تجربه کرده است. تیم ملی در دوره‌های مختلف، زمانی نتیجه گرفته که جسارت استفاده از بازیکنان جدید را داشته است.
نمونه مهم آن تیم ملی در جام ملت‌های ۱۹۹۶ است. محمد مایلی‌کهن در آن دوره به بازیکنانی فرصت داد که برای بسیاری از فوتبال‌دوستان نام‌های تثبیت شده‌ای نبودند. مهدی مهدوی‌کیا، مهرداد میناوند، خداداد عزیزی، علیرضا منصوریان، کریم باقری، نیما نکیسا و بازیکنان دیگری که بعدها به چهره‌های مهم فوتبال ایران تبدیل شدند، در آن مقطع بخشی از یک نسل تازه بودند.
 

 

تیم ملی به تنفس تازه نیاز دارد
مقایسه استقلال و تیم ملی از این منظر اهمیت پیدا می‌کند که دریابیم فوتبال در نهایت بازی فرصت‌هاست. هیچ بازیکنی بدون فرصت نمی‌تواند خودش را اثبات کند. همان طور که نمی‌توان صرفاً به دلیل جوان بودن یک بازیکن او را ملی‌پوش کرد، از طرفی صرفاً نمی‌توان به دلیل سوابق، بازیکنی را برای سال‌های طولانی در چرخه تیم ملی نگه داشت.
نسل قدیمی کار خود را کرده است و نمی‌توان زحمات آنها را نادیده گرفت. اما احترام به گذشته نباید به معنای متوقف کردن آینده باشد. قلعه‌نویی اکنون احترام به گذشته را فدای آینده تیم ملی کرده و در حال نابود کردن خود و تیم ملی است.
از این منظر، استقلال و اتفاقاتی که در این تیم رخ داده می‌تواند یک الگو برای تیم ملی باشد. نه به این معنا که قلعه‌نویی باید دقیقاً همان تصمیمات سهراب بختیاری‌زاده را تکرار کند، بلکه به این معنا که اصل عبور از نام‌ها و باز کردن مسیر برای نسل جدید را جدی بگیرد.
باور داریم که تیم ملی نباید به موزه افتخارات نسل گذشته بدل شود و باید به بازیکنانی میدان داد که فردای فوتبال ایران را تضمین کنند واین از دل جسارت بیرون خواهد آمد.
 

جستجو
آرشیو تاریخی