شکست ناگویا را نمیتوان فقط به تصمیمات یک مربی یا عملکرد یک نسل نسبت داد
تیم امید در ایستگاه سقوط
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
تیم امید ایران دیگر فقط یک تیم فوتبال نیست که پس از یک شکست سنگین، چند روزی سوژه نقد و تحلیل باشد و بعد همهچیز به فراموشی سپرده شود. شکست ۴ بر یک مقابل کره شمالی در بازیهای آسیایی ناگویا، اگرچه در ظاهر نتیجه یک مسابقه ۹۰ دقیقهای است، اما در واقع تصویری فشرده از چالشی است که فوتبال پایه ایران سالهاست با آن دستوپنجه نرم میکند؛ چالشی که هر بار با تغییر مربی، تغییر نسل یا وعدهای تازه پوشانده شده، اما ریشههای آن هیچگاه بهصورت جدی مورد بررسی قرار نگرفته است.
صبح چهارشنبه اول مهر ۱۴۰۵، تیم امید ایران در سومین و آخرین مسابقه مرحله گروهی بازیهای آسیایی ناگویا برابر کره شمالی قرار گرفت؛ مسابقهای که برای شاگردان حسین عبدی فقط یک بازی معمولی نبود. ایران برای صعود به مرحله بعد حتی به پیروزی نیاز نداشت و یک تساوی نیز میتوانست مسیر این تیم را به مرحله بعد باز کند. با وجود این، آنچه در زمین اتفاق افتاد، دقیقاً خلاف این سناریو بود. ایران ابتدا پیش افتاد، اما در ادامه نهتنها برتری خود را حفظ نکرد، بلکه در فاصلهای کوتاه کنترل مسابقه را از دست داد و در نهایت با دریافت چهار گل، یکی از تلخترین شکستهای سالهای اخیر فوتبال امید را تجربه کرد.
گل نخست ایران در دقیقه ۱۷ به ثمر رسید. کسری طاهری از سمت چپ توپ را به محوطه فرستاد و امیرحسین حسینزاده با ضربهای از نزدیکی خط ششقدم دروازه کره شمالی را باز کرد. در آن لحظه، شرایط برای ایران ایدهآل به نظر میرسید. تیمی که تنها به یک امتیاز نیاز داشت، گل اول را زده بود و میتوانست با مدیریت مسابقه، ریتم بازی را کنترل کند.
اما از همین نقطه، روند مسابقه تغییر کرد. کره شمالی عقب ننشست، فشار خود را افزایش داد، کنترل بیشتری بر میانه زمین پیدا کرد و بهتدریج تیم ایران را عقب راند. گل تساوی در دقیقه ۴۱ به ثمر رسید و تنها سه دقیقه بعد، گل دوم کره شمالی وارد دروازه ایران شد. دو گل در فاصله چهار دقیقه، آن هم در حساسترین مقطع نیمه نخست، فقط تغییر نتیجه نبود؛ نشانهای از افت تمرکز تیمی بود که تا چند دقیقه قبل خود را در مسیر صعود میدید. ایران با شکست به رختکن رفت؛ تیمی که بازی را با گل آغاز کرده بود، در پایان نیمه نخست نهتنها برتریاش را از دست داده، بلکه از نظر ذهنی نیز در شرایط دشواری قرار گرفته بود. در نیمه دوم انتظار میرفت کادر فنی با تغییر آرایش، افزایش فشار و اصلاح نقاط ضعف، جریان مسابقه را تغییر دهد اما چنین اتفاقی رخ نداد.
کره شمالی در نیمه دوم دو گل دیگر زد؛ یکی در دقیقه ۵۱ و دیگری در دقیقه ۶۸. فاصله میان گل سوم و چهارم نشان داد که ایران دیگر کنترل مسابقه را در اختیار ندارد. تیم امید نه توان بازگشت داشت و نه حتی توان جلوگیری از سنگینتر شدن شکست. در نهایت، سوت پایان با شکست ۴ بر یک ایران به صدا درآمد؛ شکستی که بار دیگر توجهها را به وضعیت فوتبال پایه کشور جلب کرد.
مسئولیت مستقیم کادر فنی
حسین عبدی در ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ بهعنوان سرمربی تیم امید ایران منصوب شد. او پیش از آن در تیم جوانان فعالیت کرده بود و تجربه کار با بخشی از همین نسل بازیکنان را داشت. عبدی در صحبتهای خود از اردوهای خارجی، برنامهریزی برای ایجاد هویت تاکتیکی و افزایش شدت تمرینات سخن گفته بود و تأکید داشت که امکانات لازم برای آمادهسازی تیم فراهم شده است. از این رو، نمیتوان مسئولیت فنی شکست مقابل کره شمالی را از دوش کادر فنی برداشت. تیمی که میدانست با یک تساوی صعود میکند، باید بیش از هر چیز مسابقه را مدیریت میکرد. چنین مسابقهای الزاماً به فوتبال هجومی و پرریسک نیاز نداشت؛ کنترل فضا، حفظ نظم خطوط، کاهش اشتباهات فردی و استفاده صحیح از لحظات انتقالی میتوانست در اولویت باشد. مهمتر از دریافت گل تساوی، واکنش تیم به آن گل بود. در فوتبال حرفهای، گل خوردن بخشی از مسابقه است؛ آنچه اهمیت دارد واکنش تیم پس از گل است. ایران تنها سه دقیقه پس از گل تساوی، گل دوم را نیز دریافت کرد و همین اتفاق ساختار مسابقه را تغییر داد.
نیمه دوم نیز نتوانست نشانهای از بازگشت فنی ایران ارائه کند. تعویضها و تغییرات کادر فنی جریان بازی را برنگرداند و پس از گل سوم، تیم از نظر روحی و تاکتیکی با مشکل جدی مواجه شد. این بخش از شکست مستقیماً متوجه کادر فنی است و نمیتوان آن را صرفاً به ساختار فوتبال ایران نسبت داد. مسئولیت فنی، البته، با مقصر بودن در همه ابعاد یک چالش تفاوت دارد. عبدی ممکن است در مدیریت این مسابقه تصمیمات قابل نقدی گرفته باشد، اما چالش تیم امید ایران بسیار قدیمیتر از حضور او روی نیمکت است. این تیم پیش از عبدی نیز شکست خورده، مربی عوض کرده، نسل عوض کرده و دوباره به همان نقطه بازگشته است.
۲۴ سال فاصله با آخرین قهرمانی
برای درک ابعاد شکست ناگویا، کافی است به گذشته برگردیم. ایران در بازیهای آسیایی چهار بار قهرمان فوتبال شده است؛ تهران ۱۹۷۴، پکن ۱۹۹۰، بانکوک ۱۹۹۸ و پوسان ۲۰۰۲. آخرین قهرمانی نیز با هدایت برانکو ایوانکوویچ به دست آمد. از آن زمان، دیگر خبری از طلای فوتبال ایران در بازیهای آسیایی نبوده است. ایران در دوحه ۲۰۰۶ به مدال برنز رسید و در گوانگژو ۲۰۱۰ چهارم شد، اما پس از آن فاصله با روزهای پرافتخار بیشتر شد. این فاصله اکنون به بیش از دو دهه رسیده است.
۲۴ سال برای فوتبال زمان بسیار زیادی است. در این مدت، چند نسل بازیکن آمدهاند و رفتهاند، ساختار مدیریتی فدراسیون تغییر کرده، مربیان متعددی روی نیمکت تیم امید نشستهاند و فلسفههای مختلفی برای فوتبال ایران مطرح شده است؛ اما خروجی نهایی همچنان مشابه است.
ایران در سه دوره اخیر بازیهای آسیایی نیز نتوانسته به جایگاه مورد انتظار برسد. در چنین شرایطی، شکست ۴ بر یک مقابل کره شمالی دیگر نمیتواند صرفاً یک «بدشانسی» یا «روز بد» تلقی شود. این نتیجه در امتداد روندی قرار دارد که نشان میدهد مسأله تیم امید را نمیتوان فقط در ترکیب یک مسابقه، تصمیمات یک مربی یا عملکرد یک نسل از بازیکنان جستوجو کرد.
مسأله اصلی، فراتر از یک نتیجه و حتی فراتر از یک تیم است. اگر قرار باشد فوتبال پایه ایران از تکرار چنین نتایجی فاصله بگیرد، باید درباره نحوه پرورش بازیکن، برنامهریزی بلندمدت، ارتباط تیمهای پایه با فوتبال باشگاهی، کیفیت آمادهسازی و ثبات مدیریتی و فنی، جدیتر از گذشته فکر کرد. شکست ناگویا میتواند صرفاً یک نتیجه تلخ باقی بماند یا فرصتی باشد برای بازنگری در مسیری که فوتبال امید ایران سالهاست در آن حرکت میکند.
1
از برانکو تا عبدی؛ مشکل کجاست؟
یکی از عجیبترین واقعیتهای تیم امید ایران، تعداد مربیانی است که طی سالهای اخیر روی نیمکت این تیم نشستهاند. برانکو ایوانکوویچ، حمید استیلی، هومن افاضلی، مهدی مهدویکیا، فرهاد مجیدی، علیرضا منصوریان، حسین فرکی، رضا عنایتی و امید روانخواه، تنها بخشی از نامهایی هستند که در مقاطع مختلف مسئولیت هدایت تیم امید را برعهده داشتهاند. نکته قابل توجه این است که نمیتوان همه این مربیان را فاقد تجربه یا توانایی فنی دانست. برخی از آنها در سطح باشگاهی یا حتی تیم ملی بزرگسالان سابقه قابل توجهی داشتهاند، اما وقتی به تیم امید رسیدهاند، همان چرخه ناکامی دوباره تکرار شده است. اینجاست که سؤال اصلی شکل میگیرد که اگر مشکل همیشه مربی است، چرا تغییر مربی مشکل را حل نکرده است؟ و اگر مشکل مربی نیست، چرا فوتبال ایران همچنان پس از هر ناکامی ابتدا به سراغ نیمکت میرود؟
پاسخ را باید در ساختار جستوجو کرد. تیم امید در ایران عملاً فاقد یک پروژه بلندمدت و ثابت است. در فوتبال حرفهای، ساختن یک نسل نیازمند زمان است. بازیکن باید از رده نوجوانان به جوانان، از جوانان به امید و سپس به تیم بزرگسالان منتقل شود. این مسیر باید دارای فلسفه فنی مشخص، استانداردهای تمرینی مشترک، معیارهای استعدادیابی یکسان و برنامهریزی چندساله باشد.
اما در فوتبال ایران، هر تغییر مدیریتی میتواند بخشی از این زنجیره را قطع کند. مربی جدید میآید، بازیکنان جدید انتخاب میشوند، سیستم جدیدی شکل میگیرد و برنامه قبلی کنار گذاشته میشود. بعد، با نخستین ناکامی، پروژه جدید نیز نیمهکاره رها میشود. این همان چرخهای است که تیم امید را سالها گرفتار کرده است. تیمی برای چهار سال ساخته نمیشود؛ چند ماه قبل از مسابقات ساخته میشود و انتظار میرود نتیجه بدهد.
2
نسلسازی ناتمام
حسین عبدی پیش از تیم امید در ردههای پایه فعالیت کرده و با بخشی از این نسل آشنایی داشته است. از میان بازیکنانی که در دورههای قبلی با او کار کرده بودند، نامهایی مانند کسری طاهری، اسماعیل قلیزاده، رضا غندیپور و امیرمحمد رزاقینیا در تیم امید دیده میشوند.
اما حضور تعداد محدودی از بازیکنان یک نسل در تیم امید، بهتنهایی نمیتواند نشانه یک پروژه کامل نسلسازی باشد. نسلسازی فقط به معنای شناختن بازیکنان نیست. یک مربی یا فدراسیون باید بتواند بازیکن را در مسیر مشخصی رشد دهد، برای او تجربه بینالمللی فراهم کند و در نهایت بهترین نفرات را به سطح بزرگسالان برساند. در فوتبال مدرن، فاصله میان تیمهای پایه و بزرگسالان بسیار کم شده است. بازیکن ۱۹ یا ۲۰ ساله در بسیاری از کشورهای صاحب فوتبال، دیگر صرفاً یک استعداد آیندهدار نیست؛ بلکه بازیکنی است که میتواند در سطح حرفهای و حتی ملی نقشآفرینی کند. ایران اما همچنان در بسیاری از مواقع با بازیکنانی مواجه است که در سن امید، تازه باید تجربه حضور در سطح بالای فوتبال را آغاز کنند.
3
تیم امید و باشگاهها؛ یک تضاد قدیمی
یکی دیگر از مشکلات اساسی، رابطه میان تیم ملی امید و باشگاههاست. باشگاه برای مسابقات داخلی خود برنامه دارد و بازیکنانش را بر اساس تقویم لیگ در اختیار دارد. تیم ملی اما برای مسابقات بینالمللی نیازمند اردو و زمان آمادهسازی است. اگر تقویم مسابقات باشگاهی با برنامه تیم امید هماهنگ نباشد، سرمربی تیم ملی عملاً نمیتواند بازیکنان موردنظرش را در اختیار داشته باشد. در چنین شرایطی، حتی بهترین برنامه تاکتیکی نیز ممکن است روی کاغذ باقی بماند. این مسأله زمانی جدیتر میشود که تیم امید قرار است با تیمهایی رقابت کند که از سالها قبل سیستم توسعه بازیکن خود را بر اساس برنامهای مشخص پیش بردهاند. فوتبال مدرن، فوتبال برنامههاست. نمیتوان انتظار داشت تیمی که بازیکنانش در طول فصل در برنامهای متفاوت رشد کردهاند، در چند هفته با یک سیستم کاملاً جدید هماهنگ شوند و در یک تورنمنت بینالمللی نتیجه بگیرند؛ ژاپن، کره جنوبی و فاصلهای که بیشتر میشود. نگاه به فوتبال شرق آسیا نیز درس مهمی برای ایران دارد.
ژاپن و کره جنوبی طی سالهای گذشته تلاش کردهاند توسعه فوتبال را به یک پروژه مستمر تبدیل کنند. تغییر مربی در این کشورها لزوماً به معنای تغییر کامل فلسفه فوتبال نیست. بازیکن از ردههای پایینتر با اصول مشخص رشد میکند و وقتی به تیمهای ملی میرسد، با ساختاری آشنا مواجه میشود. در ایران اما تغییر مربی گاهی به تغییر کامل مسیر منجر میشود. این تفاوت، در مسابقات بینالمللی خودش را نشان میدهد.
کره شمالی نیز در ناگویا ثابت کرد حتی تیمهایی که ممکن است از نظر امکانات و شهرت فوتبال در سطح پایینتری نسبت به ایران قرار بگیرند، اگر سازمان تیمی مناسبی داشته باشند، میتوانند از ضعفهای حریف استفاده کنند. شکست ایران در این مسابقه از این منظر هشداردهنده است: فاصله فوتبال ایران با رقبای آسیایی دیگر آن فاصله تاریخی گذشته نیست. اگر فوتبال ایران در توسعه پایه متوقف شود و رقبا حرکت کنند، فاصله بهصورت طبیعی بیشتر خواهد شد.
4
آخرین فرصت برای اصلاح
شکست ناگویا را میتوان پایان یک تورنمنت دانست، اما نباید آن را پایان بحث تیم امید تلقی کرد. اتفاقاً اکنون زمان مناسبی برای طرح سؤالهای اساسی است. فدراسیون فوتبال باید مشخص کند برنامه توسعه تیمهای پایه چیست. باید روشن باشد بازیکنان چگونه از نوجوانان به جوانان و سپس به امید و بزرگسالان منتقل میشوند و باشگاهها چه نقشی در این فرآیند دارند؟ لیگهای پایه با چه استانداردی برگزار میشوند؟ مربیان این ردهها چگونه انتخاب و ارزیابی میشوند؟ چه تعداد بازیکن در هر فصل به فوتبال حرفهای واقعی میرسند؟ اینها پرسشهایی هستند که پاسخ آنها مهمتر از انتخاب سرمربی بعدی تیم امید است. اگر قرار باشد پس از هر شکست، تنها یک مربی تغییر کند، چهار سال دیگر احتمالاً دوباره همین گزارش را با نام دیگری خواهیم نوشت. شاید مهمترین درس ناگویا همین باشد؛ فاجعه فقط چهار گل نبود و چهار گل کره شمالی تمام داستان نیست.
کشوری با این حجم از علاقه به فوتبال، استعدادهای فراوان، باشگاههای متعدد و سابقه طولانی در فوتبال آسیا، نباید بیش از دو دهه برای بازگشت به قله بازیهای آسیایی انتظار بکشد. اما این انتظار تنها زمانی پایان مییابد که فوتبال ایران بپذیرد مشکل تیم امید فقط روی نیمکت نیست. حسین عبدی باید درباره عملکرد تیمش در ناگویا پاسخگو باشد؛ درباره اینکه چرا تیمی که با یک تساوی صعود میکرد، پس از پیش افتادن چهار گل دریافت کرد؛ چرا واکنش لازم به تغییر جریان مسابقه دیده نشد؛ چرا تیم پس از گلهای کره شمالی نتوانست دوباره سازمان پیدا کند و چرا برنامه تاکتیکی تیم در برابر فشار حریف از کار افتاد؟ تیم امید نمیتواند قربانی همیشگی یک سیستم باشد. اگر فوتبال ایران واقعاً قصد دارد به روزهای طلایی گذشته برگردد، باید از همین شکست یک نقطه شروع بسازد؛ نه اینکه آن را با تغییر یک نام روی نیمکت به بایگانی بسپارد. ناگویا یک هشدار بود؛ هشداری که البته فوتبال ایران بارها شنیده است. تفاوت این بار فقط در عدد روی تابلو بود. اما پشت این نتیجه، ۲۴ سال فاصله با آخرین قهرمانی، سالها تغییر مربی، پروژههای نیمهتمام، ضعف در ساختار فوتبال پایه، کمبود زمان آمادهسازی، مشکلات هماهنگی با باشگاهها و مهمتر از همه، فقدان یک نقشه راه مشخص برای ساختن نسل بعدی فوتبال ایران قرار دارد. اگر این شکست تنها به یک مربی نسبت داده شود، شاید چند روز دیگر آرامش به فوتبال برگردد؛ اما چالش همچنان باقی خواهد ماند.
5
بخش فراموششده چالش
یکی از مهمترین تصاویر شکست ناگویا، نه نتیجه نهایی بلکه نحوه فروپاشی تیم پس از دریافت گلها بود. ایران گل اول را زد، اما پس از گل تساوی نتوانست خود را بازسازی کند. گل دوم، فشار روانی را بیشتر کرد و پس از گل سوم، دیگر نشانی از تیمی که برای صعود میجنگد، دیده نمیشد. این اتفاق پیش از این نیز در فوتبال ردههای پایه ایران دیده شده است. شکست ۴ بر ۳ مقابل کره جنوبی در یکچهارم نهایی بازیهای آسیایی ۲۰۱۰ پس از برتری ۳ بر یک، شکست ۴ بر یک مقابل ویتنام در اینچئون ۲۰۱۴ و حالا شکست ۴ بر یک مقابل کره شمالی، نمونههایی هستند که نشان میدهند مسأله فقط تاکتیک نیست. تیمهای جوان باید از نظر ذهنی برای مدیریت چالش آماده شوند. بازیکنی که در لیگ داخلی به ندرت در مسابقات بزرگ و پرفشار بازی کرده، زمانی که در یک تورنمنت بینالمللی گل میخورد، نیازمند تجربه و رهبری درون زمین است. این تجربه را نمیتوان در چند اردوی کوتاه تولید کرد. استحکام ذهنی، محصول حضور مستمر در مسابقات جدی است؛ مسألهای که در فوتبال پایه ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
6
مشکل فقط عبدی نیست
بعد از شکست ۴ بر یک، طبیعی است که نگاهها به سمت سرمربی برود. این بخشی از فوتبال حرفهای است. عبدی در قبال تصمیمات فنی، انتخاب ترکیب، نحوه مدیریت بازی و واکنش به تغییر شرایط مسئولیت دارد. اما اینکه تمام بحران فوتبال امید را به یک نفر تقلیل دهیم، سادهترین و در عین حال کماثرترین تحلیل ممکن است. پرسش مهمتر این است که چرا مربی دیگری که پیش از عبدی آمده بود نیز نتوانست این چرخه را تغییر دهد؟ چرا مربی بعدی نیز در صورت تغییر احتمالی، با همان مشکلات مواجه خواهد شد؟ چرا تیم امید در فاصله کوتاه تا یک تورنمنت مهم با مشکلات مربوط به بازیکن، اردو و برنامهریزی روبهرو میشود؟ و مهمتر از همه، چرا فوتبال ایران هنوز یک نقشه راه چندساله برای این رده ندارد؟ حتی اگر عملکرد عبدی را در ناگویا کاملاً ناموفق ارزیابی کنیم، تغییر او بهتنهایی هیچ تضمینی برای حل مشکل ندارد. تجربه دو دهه گذشته این را بهخوبی نشان داده است. هر بار یک مربی رفت و دیگری آمد؛ اما مسأله باقی ماند.
