هزاران کودک و نوجوان، صدها تیم و آکادمی؛ اما خبری از نسل تازه ستارهها نیست
خط تولیدی که محصول ندارد!
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
فوتبال ایران سالهاست درباره اهمیت فوتبال پایه سخن میگوید؛ از ضرورت استعدادیابی و ساخت آکادمیهای حرفهای گرفته تا لزوم توجه به نسل آینده تیمهای ملی. مدیران، مربیان، کارشناسان و مسئولان باشگاهها بارها تأکید کردهاند که آینده فوتبال کشور از زمینهای خاکی و چمنهای ردههای پایه میگذرد. با این حال، میان آنچه در نشستها و برنامههای رسمی مطرح میشود و آنچه در زمین مسابقه اتفاق میافتد، فاصلهای عمیق و نگرانکننده وجود دارد.
امروز در فوتبال ایران صدها تیم پایه در مسابقات گوناگون فعالیت میکنند. هزاران کودک و نوجوان هر هفته تمرین میکنند و به میدان میروند و خانوادههای بسیاری هزینههای سنگینی میپردازند تا فرزندانشان شاید روزی به فوتبالیست حرفهای تبدیل شوند. آکادمیهای خصوصی در شهرهای مختلف شکل گرفتهاند، مدارس فوتبال تبلیغات گستردهای دارند و مسابقات ردههای پایه تقریباً در تمام فصل جریان دارد.
ولی خروجی این ساختار با حجم فعالیت آن همخوانی ندارد. فوتبال ایران با وجود این گستردگی، در سالهای اخیر نتوانسته است به شکل مستمر نسل تازهای از بازیکنان باکیفیت را به فوتبال بزرگسالان معرفی کند. ظهور موردی یک یا دو استعداد جوان در ترکیب تیمهای مطرح، نمیتواند نشانه سلامت یک نظام استعدادیابی باشد. آنچه فوتبال ایران نیاز دارد، کشف اتفاقی چند بازیکن در فاصله چند سال نیست؛ بلکه تولید منظم، هدفمند و پیوسته نسلهای جدید است.
سؤال ساده اما مهم این است؛ اگر فوتبال پایه ایران چنین گسترده است، چرا کارخانههای ستارهسازی فوتبال کشور سالهاست محصول قابل توجهی به فوتبال بزرگسالان تحویل نمیدهند؟
کمبود مسابقه، مشکل اصلی نیست
برخلاف تصور عمومی، مشکل فوتبال پایه ایران کمبود تیم و مسابقه نیست. سازمان لیگ، مسابقات ردههای پایه را در سه سطح لیگ برتر، لیگ دسته اول و لیگ مناطق برگزار میکند و این رقابتها در پنج رده سنی نونهالان، نوجوانان، جوانان، زیر ۱۸سال و امید جریان دارد. مجموع تیمهای حاضر در این مسابقات به حدود ۳۸۰تیم میرسد.
این تنها بخشی از واقعیت فوتبال پایه کشور است. هیأتهای فوتبال استانها نیز مسابقات ویژه خود را برگزار میکنند. برای نمونه، در تهران مسابقات پایه در چهار رده سنی نونهالان، نوجوانان، جوانان و امید و در سطوح مختلف برگزار میشود و حدود ۳۰۰تیم در این رقابتها حضور دارند.
اگر مسابقات سایر استانها را نیز به این مجموعه اضافه کنیم، با بیش از هزار تیم فعال در فوتبال پایه مواجه خواهیم شد؛ تیمهایی که به شکل منظم مسابقه میدهند و هزاران بازیکن را در چرخه فوتبال نگه میدارند.
بر اساس اعلام مدیر مسابقات پایه سازمان لیگ فوتبال ایران، حدود ۲۰هزار فوتبالیست در لیگهای ردههای پایه زیر ۲۱سال، زیر ۲۰سال، نوجوانان، رده ۱۸سال و نونهالان در سطح کشور فعالیت دارند. این بازیکنان در حدود ۴۵۰تیم لیگهای مختلف سازمان لیگ حضور دارند. اما درست همینجا تناقض بزرگ فوتبال ایران خود را نشان میدهد؛ ۲۰هزار بازیکن، صدها تیم و دهها آکادمی؛ پس چرا خروجی این چرخه تا این اندازه محدود است؟
آمار بزرگ، محصول کوچک
در هر نظام حرفهای، تعداد ورودیها باید با کیفیت خروجیها ارتباط داشته باشد. اگر هزاران بازیکن در فرایند تمرین و مسابقه حضور دارند، انتظار طبیعی این است که هر سال گروهی از آنان به سطح فوتبال حرفهای راه پیدا کنند. قرار نیست همه بازیکنان به ستاره تبدیل شوند، اما دستکم تعداد قابل توجهی از آنان باید بتوانند به لیگ برتر، لیگ دسته اول یا تیمهای ملی ردههای مختلف برسند.
در فوتبال ایران اما بخش بزرگی از این بازیکنان پس از پایان رده جوانان یا امید از چرخه خارج میشوند. بسیاری حتی فرصت حضور در تمرینات تیمهای بزرگسالان را پیدا نمیکنند. گروهی دیگر بهدلیل نبود قرارداد حرفهای، مشکلات مالی، مصدومیت یا ناامیدی از آینده، فوتبال را کنار میگذارند. بخشی نیز به تیمهای آماتور میپیوندند و در نهایت، بدون آنکه توانایی واقعیشان بهدرستی سنجیده شود از فوتبال حرفهای فاصله میگیرند.
این وضعیت نشان میدهد که تعداد تیمها و برگزاری مسابقات، بهتنهایی نشانه موفقیت فوتبال پایه نیست. مسابقه لازم است، اما کافی نیست. فوتبال پایه زمانی میتواند ستاره تولید کند که مجموعهای از عوامل آموزشی، مدیریتی، پزشکی، اقتصادی و فنی در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
آکادمیهایی که بیشتر به بنگاه اقتصادی شبیهاند
یکی از مشکلات جدی فوتبال پایه ایران، نبود تعریف روشن و یکسان از آکادمی حرفهای است. در بسیاری از موارد، مدرسه فوتبال یا آکادمی به اجاره یک زمین، جذب چند مربی و دریافت شهریه از خانوادهها خلاصه میشود. در چنین ساختاری، موفقیت نه براساس رشد فنی بازیکن، بلکه بر مبنای تعداد ثبتنامکنندگان و میزان درآمد سنجیده میشود.
خانوادهها برای آموزش فرزندان خود هزینه میکنند، اما اغلب نمیدانند این هزینه دقیقاً صرف چه خدماتی میشود. آیا مربی از دانش فنی و مدرک معتبر برخوردار است؟ آیا برنامه تمرینی براساس سن و مرحله رشد کودک تنظیم شده است؟ آیا بازیکنان بهصورت تخصصی ارزیابی میشوند؟ آیا خدمات پزشکی، تغذیهای و روانشناختی وجود دارد؟ آیا مسیر مشخصی برای انتقال بازیکن از آکادمی به تیمهای حرفهای تعریف شده است؟ در بسیاری از موارد، پاسخ به این پرسشها روشن نیست.
آکادمیها بازیکن جذب میکنند، اما الزام مشخصی برای پرورش و معرفی آنان ندارند. بازیکنان آموزش میبینند، شهریه پرداخت میشود و مسابقه برگزار میشود، اما سرنوشت آنان پس از پایان دورههای آموزشی به آیندهای نامعلوم سپرده میشود.
البته در میان این مجموعهها، آکادمیهای متعهد و مربیان دلسوز نیز فعالیت میکنند و نمیتوان همه مجموعهها را با یک چوب راند. مشکل اصلی، نبود یک نظام نظارتی دقیق و استانداردهای مشخص برای ارزیابی عملکرد آکادمیهاست؛ وضعیتی که باعث شده مجموعههای حرفهای و غیرحرفهای عملاً در یک سطح دیده شوند. نتیجه چنین شرایطی چیزی جز هدررفت استعدادها و بیاعتمادی خانوادهها نیست.
فوتبال ایران امروز بیش از آنکه با کمبود استعداد مواجه باشد، با مشکل کشف، پرورش، حفظ و رساندن استعداد به سطح حرفهای دستوپنجه نرم میکند. کارخانههای فوتبال پایه پر از ورودیاند، اما زنجیره تولید آنها ناقص است؛ بازیکن وارد میشود، تمرین میکند، مسابقه میدهد و در بسیاری از موارد، درست در نقطهای که باید وارد فوتبال حرفهای شود از چرخه خارج میشود.
اگر قرار است فوتبال ایران نسل تازهای از ستارهها را به تیمهای باشگاهی و ملی تحویل دهد، دیگر نمیتوان صرفاً به افزایش تعداد مسابقات، افتتاح آکادمیهای جدید یا برگزاری دورههای استعدادیابی دل خوش کرد. مسأله اصلی، ساختن مسیری روشن از استعداد تا ستاره است؛ مسیری که در فوتبال ایران هنوز بیش از آنکه یک سیستم باشد، مجموعهای از حلقههای پراکنده است.
نتیجهگرایی، دشمن پرورش استعداد
در بخش مهمی از فوتبال پایه ایران، نتیجه مسابقه مهمتر از رشد بازیکن است. مربیای که صرفاً برای پیروزی در جدول تلاش میکند، معمولاً به بازیکنان درشتجثهتر، آمادهتر و کمریسکتر میدان میدهد. در چنین شرایطی، بازیکنی که از نظر فنی خلاقتر است اما هنوز از نظر جسمانی به بلوغ کامل نرسیده، فرصت کمتری پیدا میکند.
این رویکرد در ردههای پایین سنی آسیب بیشتری ایجاد میکند. کودک یا نوجوانی که امروز بهدلیل شرایط فیزیکی از همسالان خود عقبتر است، ممکن است در سالهای آینده رشد چشمگیری داشته باشد. اما اگر بهدلیل نتیجهگرایی از ترکیب کنار گذاشته شود، فرصت لازم برای پیشرفت را از دست خواهد داد.
در فوتبال حرفهای جهان، بسیاری از برنامههای پایه بر توسعه مهارتهای فردی، تصمیمگیری، خلاقیت و درک بازی تمرکز دارند. نتیجه مسابقه در سنین پایین اهمیت خود را دارد، اما هدف اصلی، ساختن بازیکن است. در ایران اما گاهی یک برد در مسابقات نوجوانان، ارزش بیشتری از رشد بلندمدت یک بازیکن دارد. این نگاه، فوتبال پایه را به نسخه کوچکشده فوتبال بزرگسالان تبدیل میکند؛ فوتبالی که در آن فشار، ترس از شکست و اهمیت جدول، جای آموزش و تجربه را میگیرد.
مربی پایه، حلقه فراموششده
هیچ نظام استعدادیابی بدون مربی توانمند به نتیجه نمیرسد. مربی پایه باید علاوه بر دانش فنی، با ویژگیهای جسمی و روانی کودکان و نوجوانان آشنا باشد. او باید بداند که بازیکن در هر سن چه مهارتهایی را باید بیاموزد، چگونه باید با او ارتباط برقرار کند و چه زمانی برای پیشرفت یا استراحت مناسب است. ولی در فوتبال ایران مربیان ردههای پایه معمولاً از کمترین حمایت مالی و حرفهای برخوردارند. دستمزد پایین، قراردادهای کوتاهمدت، نبود امنیت شغلی و فشار دائمی برای کسب نتیجه، بسیاری از مربیان را به سمت رفتارهای محافظهکارانه سوق میدهد.
از سوی دیگر، آموزش مربیان نیز گاه به دریافت مدرک محدود میشود. داشتن مدرک مربیگری ضروری است، اما کافی نیست. مربی پایه باید بهطور مستمر آموزش ببیند، با روشهای نوین تمرین آشنا شود و در دورههای تخصصی مربوط به رشد کودکان و نوجوانان شرکت کند.
فوتبال ایران نمیتواند با مربیانی که تنها تجربه بازی یا سابقه کوتاه مربیگری دارند، کارخانه ستارهسازی ایجاد کند. پرورش بازیکن، دانش و صبر میخواهد؛ دو ویژگیای که در ساختار فعلی کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
فقدان بانک اطلاعات واقعی
فوتبال مدرن بدون داده و اطلاعات دقیق اداره نمیشود. باشگاههای بزرگ جهان مشخصات فنی، جسمانی و پزشکی بازیکنان را از سنین پایین ثبت و بهروزرسانی میکنند. عملکرد بازیکن، میزان پیشرفت، نقاط قوت و ضعف، سابقه مصدومیت و ویژگیهای روانی او در یک سامانه منسجم نگهداری میشود. در فوتبال ایران، هنوز بانک اطلاعاتی جامع و قابل اتکایی از بازیکنان پایه وجود ندارد. بسیاری از بازیکنان در چند تیم مختلف جابهجا میشوند، بدون آنکه سوابق دقیق آموزشی و فنی آنان ثبت شود. استعدادیابی نیز گاهی به مشاهدههای پراکنده و سلیقه شخصی مربیان محدود میشود.
نبود اطلاعات منسجم، موجب میشود بازیکنان مستعد در استانها و مناطق کمبرخوردار کمتر دیده شوند. همچنین، امکان ارزیابی عملکرد آکادمیها و مربیان از بین میرود. وقتی دادهای وجود نداشته باشد، نمیتوان فهمید کدام برنامه موفق بوده و کدام روش نیاز به اصلاح دارد.
استعدادیابی محدود به چند شهر
بخش بزرگی از ظرفیت فوتبال ایران در خارج از مراکز اصلی و کلانشهرها قرار دارد. استانهای مختلف کشور، بویژه مناطق جنوبی، شمالی، غربی و شرقی، استعدادهای فراوانی دارند. با این حال، امکانات استعدادیابی و آموزش حرفهای در همه مناطق یکسان نیست.
بسیاری از بازیکنان مستعد شهرستانی برای دیده شدن باید به تهران یا چند شهر بزرگ دیگر مهاجرت کنند. این مهاجرت، هزینههای مالی و اجتماعی فراوانی برای خانوادهها دارد و در مواردی بهدلیل مشکلات اقامتی، آموزشی یا اقتصادی امکانپذیر نیست.
استعدادیابی واقعی باید به شکل منطقهای و دائمی انجام شود. برگزاری چند جشنواره یا اردو در طول سال کافی نیست. باید شبکهای از استعدادیابهای آموزشدیده در استانها فعالیت کنند و ارتباط آنان با باشگاههای حرفهای برقرار باشد. اگر فوتبال ایران به کشف استعداد در همه نقاط کشور توجه نکند، همچنان بخش بزرگی از ظرفیت انسانی خود را از دست خواهد داد.
تیمهای ملی پایه، ویترین بدون پشتوانه
تیمهای ملی پایه معمولاً در مقاطع خاص مورد توجه قرار میگیرند. اردوها تشکیل میشود، بازیکنان انتخاب میشوند و نتایج مسابقات زیر ذرهبین قرار میگیرد. اما تیمهای ملی پایه نمیتوانند جایگزین نظام استعدادیابی باشگاهی باشند.
اگر بازیکن تنها در زمان برگزاری اردوهای ملی دیده شود، بسیاری از استعدادهای دیگر از چرخه انتخاب خارج خواهند شد. تیمهای ملی باید حاصل یک نظام گسترده و شفاف باشند، نه محل آزمون روشهای پراکنده و کوتاهمدت. همچنین، نتیجهگرایی در تیمهای ملی پایه نیز میتواند آسیبزا باشد. قهرمانی در یک تورنمنت، اگر به قیمت نادیده گرفتن رشد بازیکنان و توسعه مهارتهای آنان بهدست آید، ارزش بلندمدت چندانی ندارد. هدف نهایی تیمهای ملی پایه باید کمک به ساخت بازیکنان حرفهای برای تیم ملی بزرگسالان باشد.
کارخانههایی که نیازمند بازسازی هستند
فوتبال ایران در حوزه پایه با کمبود بازیکن مواجه نیست؛ با کمبود نظام مواجه است. زمین تمرین و مسابقه وجود دارد، اما مسیر رشد روشن نیست. آکادمی وجود دارد، اما استاندارد واحدی بر آن حاکم نیست. مربی وجود دارد، اما حمایت و آموزش کافی دریافت نمیکند. بازیکن وجود دارد، اما ارتباطی مطمئن میان او و فوتبال حرفهای برقرار نیست. کارخانههای ستارهسازی فوتبال ایران خاموش نشدهاند چون استعداد از بین رفته است؛ خاموش ماندهاند چون مواد اولیه ارزشمند، یعنی کودکان و نوجوانان مستعد، در فرایندی ناکارآمد هدر میروند. ۲۰هزار بازیکن پایه و صدها تیم، تنها زمانی بهمعنای پیشرفت خواهند بود که بخشی از این بازیکنان بتوانند به شکلی طبیعی و منظم وارد فوتبال حرفهای شوند. در غیر این صورت، آمارها فقط تصویری بزرگ از یک ساختار پرهزینه و کمثمر ارائه میکنند. فوتبال ایران برای بازگشت به روزهای بهتر، بیش از آنکه به شعارهای تازه نیاز داشته باشد، به مدیریت پایدار، نگاه علمی، سرمایهگذاری واقعی و شجاعت در اصلاح ساختارها نیاز دارد. نسل تازه ستارهها در زمینهای فوتبال حضور دارند؛ مسأله این است که آیا فوتبال ایران میتواند آنان را ببیند، پرورش دهد و تا مقصد همراهی کند یا همچنان شاهد خاموش ماندن کارخانههایی خواهد بود که سالهاست وعده تولید ستاره میدهند.
