وقتی نمایش درخشان جای گلسازی را میگیرد
بازگشت وینگرهای دریبلزن
فوتبال قرن بیستویکم با ظهور ستارههایی مانند لیونل مسی، کریستیانو رونالدو، آرین روبن، گرت بیل، نیمار و محمد صلاح، تعریف تازهای از نقش وینگرها ارائه کرد. اگر در گذشته از بازیکن کناری انتظار میرفت در عرض زمین بایستد، مدافع مستقیمش را دریبل کند و در نهایت با ارسال توپ، مهاجم نوک را صاحب موقعیت کند، نسل جدید نشان داد که وینگر میتواند خودش پایاندهنده حمله باشد. تفاوتی مهم که ارزش دریبل، سرعت و مهارت فردی را به گل و پاس گل پیوند زد.
در فوتبال سنتی، وینگرها بارها از جناحین پیشروی میکردند و توپ را به محوطه جریمه میفرستادند، اما مشکل اینجا بود که ارسالها بازده چندانی نداشتند. بر اساس دادههای مطرحشده در این تحلیل، تنها حدود یک تا سه درصد سانترها مستقیماً به گل تبدیل میشود، در حالی که میانگین تبدیل شوت به گل حدود ۱۰ درصد است. به همین دلیل، تبدیل حرکت انفرادی به شوت میتواند ارزش حمله را به شکل چشمگیری افزایش دهد. مسی و رونالدو بیش از هر بازیکن دیگری این تغییر را به نمایش گذاشتند و پس از آنها، بسیاری از تیمها به دنبال وینگرهایی رفتند که علاوه بر عبور از مدافع، بتوانند مستقیماً در گلزنی نقش داشته باشند.
با این حال، به نظر میرسد لیگ برتر انگلیس در سالهای اخیر تا حدی از این الگو فاصله گرفته است. انتقال ایلیمان اندیایه به منچسترسیتی با مبلغ ۷۰ میلیون یورو نمونهای قابل توجه است. این بازیکن یکی از بهترین دریبلزنهای لیگ محسوب میشود و فصل گذشته ۷۲ دریبل موفق داشت، اما در دو فصل اخیر تنها ۱۱ گل غیرپنالتی برای اورتون به ثمر رسانده و مجموع گل و پاس گلش به ازای هر ۹۰ دقیقه تنها ۰.۲۵ بوده است؛ آماری که نشان میدهد توانایی فوقالعاده در عبور از مدافع الزاماً به تولید هجومی مؤثر منجر نمیشود.
این مسأله محدود به اندیایه نیست. در سه فصل اخیر، باشگاههای لیگ برتر برای ۲۳ وینگر حداقل ۴۰ میلیون یورو هزینه کردهاند؛ در حالی که بسیاری از آنها از نظر شاخص «گل مورد انتظار و پاس گل مورد انتظار بدون احتساب پنالتی» عملکردی کمتر از سطح مطلوب داشتهاند. از میان ۱۹ بازیکنی که از لیگهای معتبر اروپایی راهی لیگ برتر شدهاند، تنها سه وینگرِ برخوردار از دقایق بازی قابل توجه، پیش از انتقال خود به میانگین ایکسجی نیم در هر ۹۰ دقیقه رسیده بودند، معیاری که میتوان آن را سطحی مناسب برای تولید هجومی بالاتر از میانگین دانست.
اما چرا باشگاهها همچنان برای چنین بازیکنانی هزینههای سنگین میکنند؟ یکی از دلایل، تغییر رویکرد تاکتیکی تیمهای بزرگ است. بسیاری از تیمهای مدعی امروز بیش از گذشته به کنترل بازی، حفظ ساختار دفاعی و کاهش ریسک اهمیت میدهند. در چنین شرایطی، فضای کمتری برای حملات سریع و حضور تعداد زیادی بازیکن در محوطه حریف ایجاد میشود. بنابراین، وینگر دریبلزن میتواند به ابزاری برای شکستن ساختار دفاعی حریف تبدیل شود؛ حتی اگر احتمال از دست دادن توپ وجود داشته باشد، زیرا توپ از دسترفته در کنارههای زمین معمولاً خطر کمتری ایجاد میکند.
عامل دیگر، افزایش توجه باشگاهها به دادههای فیزیکی بازیکنان است؛ سرعت، شتاب، توانایی تغییر جهت و میزان دوندگی بیش از گذشته در فرایند استعدادیابی مورد توجه قرار گرفتهاند. مشکل اینجاست که این دادهها بیشتر نشان میدهند یک بازیکن چه کاری انجام میدهد، نه اینکه آن کار تا چه اندازه به پیروزی و گل منجر میشود.
در نهایت، تحلیل به یک ضعف قدیمی فوتبال حرفهای اشاره میکند: شیفتگی به «پتانسیل». باشگاهها اغلب تصور میکنند بازیکنی که سرعت و تکنیک فوقالعادهای دارد، در آینده میتواند بخشهای دیگر بازی خود، بهویژه گلزنی و تصمیمگیری نهایی را نیز ارتقا دهد. نتیجه آن، بازاری است که همچنان برای وینگرهای جذاب و دریبلزن قیمتهای نجومی میپردازد؛ حتی زمانی که آمار گل و پاس گل آنها هنوز با این قیمتها همخوانی ندارد.
شاید میراث مسی، رونالدو و دیگر وینگرهای نسل طلایی این بود که نشان دادند دریبل زمانی ارزش واقعی دارد که به گل منتهی شود؛ اما فوتبال امروز بار دیگر در حال آزمایش این فرضیه است که شاید گاهی خودِ توانایی شکستن خط دفاع، حتی بدون محصول نهایی، آنقدر ارزشمند باشد که برایش دهها میلیون یورو پرداخت شود.
