از سوپرکلاسیکو و ال‌کلاسیکو تا تهران چرا دربی‌های جهان حرفه‌ای‌تر شده‌اند؟

وقتی دربی، دربی نیست

محمدرضا رحیم پور
خبر‌نگار

  روزی روزگاری، وقتی می‌گفتی «دربی»، دیگر نیازی به توضیح اضافه نبود. کوچه‌ها خلوت می‌شد، مغازه‌ها زودتر کرکره‌ها را پایین می‌کشیدند، خانواده‌ها دور یک تلویزیون جمع می‌شدند و شهر برای 90 دقیقه، رنگ آبی و قرمز به خود می‌گرفت. دربی استقلال و پرسپولیس زمانی لقب «بزرگ‌ترین دربی ناشناخته جهان» را یدک می‌کشید؛ عنوانی که رسانه‌های بین‌المللی به‌دلیل حجم عظیم تماشاگران و شور و هیجانی که در ورزشگاه آزادی موج می‌زد، به این رقابت داده بودند. اما این روزها، وقتی نام دربی تهران را می‌شنویم، دیگر آن هیجان گذشته را با همان شدت احساس نمی‌کنیم. پرسش جدی این است؛ دربی تهران در کدام نقطه از مسیر، بخشی از جذابیت تاریخی خود را از دست داد؟

از آزادی تا اراک؛ دربی‌ای که دیگر خانه ندارد
شاید ملموس‌ترین و دردناک‌ترین نشانه افول دربی تهران، همین باشد که این بازی دیگر در تهران برگزار نمی‌شود. ورزشگاه صدهزار نفری آزادی، خانه تاریخی این رقابت، سال‌هاست درگیر پروژه بازسازی‌ای است که پایان آن همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. نتیجه روشن است: باشگاه‌ها برای برگزاری مهم‌ترین مسابقه فوتبال ایران، ناچار شده‌اند به شهرهای دیگر پناه ببرند.
دربی‌های اخیر در ورزشگاه امام خمینی اراک، با ظرفیتی معادل تنها 15هزار نفر، برگزار شده‌اند؛ ظرفیتی که در مقایسه با تقاضای واقعی برای این مسابقه، به‌شدت ناچیز است. پیش از این نیز شهرهایی مانند تبریز و بندرعباس یک‌بار میزبان دربی بوده‌اند، اما تکرار این اتفاق در سال‌های اخیر، آن را از یک استثنا به الگویی تلخ و تکرارشونده تبدیل کرده است.
وقتی مهم‌ترین بازی یک کشور مجبور می‌شود «آواره» و در شهری با امکانات محدودتر برگزار شود، بخش مهمی از هویت آیینی و شهری دربی نیز از میان می‌رود. آن حس ویژه‌ای که تهران در روز دربی پیدا می‌کرد، آن ترافیک نمادین، آن پرچم‌هایی که بر بالکن خانه‌ها آویزان می‌شد، در شهری غریبه معنای دیگری پیدا می‌کند. بسیاری از هواداران نیز به‌دلیل هزینه و دشواری سفر، از حضور در ورزشگاه منصرف می‌شوند و دربی، به‌جای آنکه یک رویداد ملی و فراگیر باشد، به مسابقه‌ای محدود برای کسانی تبدیل می‌شود که توان و انگیزه سفر دارند.

ستاره‌ها رفته‌اند، هیجان هم با آنها
عامل دوم افت جذابیت دربی، خالی شدن ویترین دو تیم از بازیکنان ستاره است. در دهه‌های گذشته، دربی میدان رویارویی چهره‌هایی بود که نام‌شان به‌تنهایی می‌توانست میلیون‌ها نفر را پای تلویزیون یا به سمت ورزشگاه بکشاند. اما بحران مالی مزمن باشگاه‌ها و ناتوانی آنها در رقابت اقتصادی با لیگ‌های منطقه، باعث شده استقلال و پرسپولیس دیگر مقصد نخست بسیاری از بازیکنان باکیفیت نباشند.
در مقابل، مهاجرت بازیکنان خوب ایرانی به لیگ‌های عربی و آسیایی که دستمزدهای به‌مراتب بالاتری پیشنهاد می‌دهند، شدت گرفته است. نتیجه، دربی‌هایی است که از نظر تاکتیکی و فنی، الزاماً فاصله محسوسی با یک مسابقه معمولی لیگ ندارند؛ رقابت‌هایی که بیش از گذشته بر هیجان‌های حاشیه‌ای، کری‌خوانی و حساسیت تاریخی دو باشگاه متکی هستند تا کیفیت بالای فوتبال درون زمین.

رقابتی نامتوازن به نام دربی
بخش دیگری از این داستان به تعادل رقابتی میان دو تیم بازمی‌گردد. جذابیت هر دربی بزرگ در جهان، تا حد زیادی از عدم قطعیت نتیجه و برابری نسبی دو طرف سرچشمه می‌گیرد. وقتی هوادار نتواند پیش از سوت آغاز، برنده را حدس بزند، هر دقیقه از بازی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اما در سال‌های اخیر، فاصله سطحی و مدیریتی میان دو باشگاه گاه آن‌قدر افزایش یافته که پیش‌بینی نتیجه، دست‌کم روی کاغذ، برای بسیاری چندان دشوار نیست.
البته این مسأله به معنای برتری دائمی یکی از دو تیم نیست؛ فوتبال ذاتاً غیرقابل پیش‌بینی است. مسأله اصلی، بی‌ثباتی ساختاری هر دو باشگاه است. تغییرات پی‌درپی مدیریتی و مربیان، تصمیم‌های کوتاه‌مدت و نبود برنامه‌ریزی بلندمدت باعث شده کیفیت فنی دربی نوسان زیادی داشته باشد؛ گاهی شاهد مسابقه‌ای پرگل و تماشایی هستیم و گاهی با نمایشی کم‌رمق مواجه می‌شویم که خبرنگاران و هواداران از آن با عنوان «دربی بی‌فروغ» یاد می‌کنند.

فاصله‌ای که هر سال بیشتر می‌شود
برای درک عمق مسأله، کافی است نگاهی به برخی از بزرگ‌ترین دربی‌های جهان بیندازیم؛ رقابت‌هایی که با وجود تفاوت‌های فرهنگی و اقتصادی، یک ویژگی مشترک دارند: ساختار حرفه‌ای اجازه نداده اهمیت تاریخی آنها قربانی بی‌ثباتی شود.

سوپرکلاسیکو
 بوکا جونیورز - ریورپلیت، آرژانتین
این دربی که یکی از پرشورترین رقابت‌های فوتبال جهان محسوب می‌شود، همچنان در بوئنوس‌آیرس و در ورزشگاه‌های خانگی دو تیم برگزار می‌شود. با وجود مشکلات اقتصادی عمیق آرژانتین، دو باشگاه توانسته‌اند زیرساخت ورزشگاهی خود را حفظ کنند و امنیت مسابقه نیز، هرچند با چالش‌هایی جدی، در چهارچوب سازوکارهای مشخص تأمین می‌شود.

اولدفرم؛ سلتیک - رنجرز، اسکاتلند
رقابتی با ریشه‌های مذهبی و اجتماعی عمیق که سال‌هاست ادامه دارد. نکته قابل توجه این است که با وجود بار احساسی و تاریخی سنگین این دربی، باشگاه‌ها و پلیس اسکاتلند با اجرای پروتکل‌های امنیتی مشخص و برخوردهای جدی با رفتارهای نژادپرستانه و توهین‌آمیز، توانسته‌اند تا حد زیادی از شدت تنش‌های حاشیه‌ای بکاهند؛ بدون آنکه از هیجان رقابت درون زمین کاسته شود.

دربی استانبول
فنرباغچه - گالاتاسرای، ترکیه
رقابتی که از نظر فرهنگی و تاریخی شباهت‌های قابل توجهی با دربی تهران دارد. با این حال، دو باشگاه ترکیه‌ای طی سال‌های گذشته سرمایه‌گذاری سنگینی روی زیرساخت، بازاریابی جهانی و جذب بازیکنان و مربیان نام‌آشنای اروپایی انجام داده‌اند؛ سرمایه‌گذاری‌ای که کمک کرده این رقابت همچنان در سطح رسانه‌های جهانی دیده شود.

ال‌کلاسیکو
بارسلونا - رئال مادرید، اسپانیا
ال‌کلاسیکو را می‌توان نمونه‌ای از حرفه‌ای‌ترین سطح ممکن در مدیریت یک رقابت بزرگ دانست؛ از پخش تلویزیونی با استانداردهای جهانی گرفته تا مدیریت رسانه‌ای، امنیتی و بازاریابی. این مسابقه سال‌هاست فراتر از یک بازی فوتبال، به یک رویداد اقتصادی و فرهنگی چندمیلیارد دلاری تبدیل شده است.
نقطه مشترک همه این دربی‌ها آن است که هرچند رقابت و حتی خصومت میان هواداران در آنها وجود دارد، اما ساختار حرفه‌ای، ثبات مکانی، سرمایه‌گذاری مالی و مدیریت رسانه‌ای اجازه نداده‌اند این احساسات به بی‌نظمی ساختاری یا ابتذال گسترده منجر شوند. در مقابل، دربی تهران در سال‌های اخیر همزمان با دو مشکل اساسی دست‌وپنجه نرم کرده است: از یک سو ثبات مکانی و زیرساختی خود را از دست داده و از سوی دیگر، فضای اجتماعی پیرامون آن در برخی موارد، به جای رقابت سالم و کری‌خوانی ورزشی، به سمت ابتذال کلامی و حاشیه‌های فرساینده سوق پیدا کرده است.
مسأله اینجاست که دربی فقط به 90 دقیقه فوتبال محدود نمی‌شود. این مسابقه بخشی از فرهنگ شهری و حافظه جمعی چند نسل از ایرانیان است. اگر قرار باشد این میراث صرفاً با تکیه بر نام دو باشگاه و حساسیت تاریخی آنها ادامه پیدا کند، دیر یا زود فاصله میان «شهرت دربی» و «کیفیت واقعی دربی» بیشتر خواهد شد.

کری‌های سخیف
وقتی رقابت به توهین تبدیل می‌شود
شاید تلخ‌ترین بخش این ماجرا، فرهنگ کری‌خوانی‌ای باشد که در سال‌های اخیر پیرامون دربی تهران شکل گرفته است. رقابت هواداری در همه‌جای دنیا وجود دارد و بخشی طبیعی و حتی شیرین فوتبال محسوب می‌شود؛ کری‌خوانی، شوخی و کل‌کل میان هواداران، زمانی که در چهارچوب احترام باقی بماند، حتی می‌تواند به جذابیت مسابقه اضافه کند. اما آنچه در فضای مجازی و رسانه‌ای ایران درباره دربی شاهد آن هستیم، در بسیاری از موارد از مرز شوخی و رقابت سالم عبور کرده و به توهین و تخریب متقابل نزدیک شده است.
حتی برخی پیشکسوتان و چهره‌های محبوب فوتبال که زمانی نماد وقار و افتخار برای هواداران خود بودند، این روزها با ادبیاتی که منتقدان آن را «سخیف» توصیف می‌کنند، بیش از آنکه به تحلیل فنی بازی کمک کنند، به تخریب متقابل دامن می‌زنند. این مسأله زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که چنین رفتارهایی از سوی چهره‌هایی صورت می‌گیرد که به‌دلیل جایگاه و سابقه‌شان، الگوی بخشی از هواداران محسوب می‌شوند.
این روند در میان هواداران عادی نیز جریان دارد. پیش از هر دربی، موجی از فحاشی و درگیری کلامی در فضای مجازی میان هواداران دو تیم شکل می‌گیرد؛ تا جایی که باشگاه‌ها گاه ناچار می‌شوند با صدور بیانیه‌های رسمی، نسبت به «صدای ناهنجار بی‌اخلاقی» که به گفته خودشان «حریم احترام و شرافت» را می‌شکند، ابراز نگرانی کنند. مشکل اما اینجاست که این بیانیه‌ها اغلب واکنشی و مقطعی‌اند و کمتر به ریشه‌یابی و حل پایدار مسأله منجر می‌شوند.

چرا این اتفاق مهم است؟
فوتبال، به‌ویژه در کشوری مانند ایران، هرگز فقط یک بازی نبوده است؛ فوتبال بخشی از هویت اجتماعی، اقتصادی و روانی جامعه است. افت جذابیت دربی تهران را نیز نمی‌توان کاملاً جدا از فضای عمومی جامعه تحلیل کرد. در شرایطی که بخش بزرگی از مردم با دشواری‌های اقتصادی، تورم و کاهش قدرت خرید دست‌وپنجه نرم می‌کنند، فوتبال یکی از معدود فضاهایی بوده که می‌توانسته لحظاتی از شادی جمعی و هیجان مشترک را به مردم هدیه دهد.
وقتی همین فضا نیز گرفتار بی‌نظمی مدیریتی، بی‌ثباتی مکانی و ادبیات توهین‌آمیز می‌شود، جامعه یکی دیگر از منابع محدود نشاط و سرگرمی جمعی خود را از دست می‌دهد. از سوی دیگر، رشد فرهنگ کری‌خوانی سخیف را می‌توان بازتابی از قطبی‌شدن فضای اجتماعی نیز دانست؛ پدیده‌ای که فراتر از فوتبال، در حوزه‌ اجتماعی دیگر هم قابل مشاهده است.

راه‌حل چیست؟
بازگرداندن جذابیت دربی تهران، به اقدامی چندلایه نیاز دارد، نه یک تصمیم ساده و مقطعی. نخست، اتمام هرچه سریع‌تر بازسازی ورزشگاه آزادی و بازگرداندن دربی به خانه اصلی‌اش، شرط اولیه هر بهبودی است؛ زیرا بدون ثبات مکانی، بخش مهمی از آیین و هویت اجتماعی این مسابقه شکل نمی‌گیرد.
دوم، ثبات مدیریتی و برنامه‌ریزی بلندمدت در دو باشگاه ضروری است؛ از سرمایه‌گذاری واقعی روی زیرساخت‌ها گرفته تا جذب بازیکنان باکیفیت و ایجاد شرایطی که سطح فنی مسابقه را ارتقا دهد.
سوم و شاید مهم‌تر از همه، مسئولیت‌پذیری رسانه‌ای و اجتماعی است. چهره‌های فرهنگی، سیاسی و ورزشی باید بپذیرند که نقش آنها در تشدید یا تلطیف فضای هواداری، فراتر از یک شوخی ساده است. باشگاه‌ها نیز به‌جای صدور بیانیه‌های واکنشی و مقطعی، به سیاست‌های بلندمدت فرهنگ‌سازی و برخورد جدی با ناهنجاری‌ها نیاز دارند. دربی تهران هنوز هم می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین دربی‌های خاورمیانه باشد؛ اما بازگشت به آن جایگاه، به چیزی بیش از دو تیم پرطرفدار نیاز دارد. این رقابت به خانه‌ای ثابت، مدیریتی حرفه‌ای، فوتبال باکیفیت و هوادارانی نیاز دارد که بدانند مرز میان رقابت سالم و ابتذال کلامی، هرچند باریک، مرزی است که نباید نادیده گرفته شود.

 

برش

دربی قربانی فوتبال بی‌ثبات
البته نمی‌توان تمام تقصیر را متوجه بازیکنان یا حتی مدیران دو باشگاه دانست. دربی، آینه‌ای از وضعیت کلی فوتبال ایران است. وقتی باشگاه‌ها با مشکلات مالکیتی، مدیریتی، مالی و زیرساختی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، طبیعی است که مهم‌ترین مسابقه آنها نیز از تبعات این بی‌ثباتی در امان نماند.
دربی برای بازگشت به جایگاه گذشته، بیش از آنکه به شعارهای تبلیغاتی نیاز داشته باشد، به تصمیم‌های جدی نیاز دارد: ورزشگاه مناسب، برنامه‌ریزی حرفه‌ای، ثبات مدیریتی، سرمایه‌گذاری واقعی و البته بازگشت ستاره‌هایی که بتوانند کیفیت فنی مسابقه را بالا ببرند.
دربی استقلال و پرسپولیس هنوز هم بزرگ‌ترین رقابت باشگاهی ایران است و میلیون‌ها هوادار دارد؛ بنابراین سخن گفتن از «مرگ دربی» اغراق‌آمیز است. مسأله این است که این مسابقه، بخشی از شکوه و کیفیتی را که روزگاری داشت، از دست داده است. اگر مسئولان فوتبال ایران همچنان تصور کنند صرفاً نام استقلال و پرسپولیس برای زنده نگه داشتن این هیجان کافی است، ممکن است دربی به‌تدریج از یک «رویداد ملی» به یک مسابقه مهم لیگ تقلیل پیدا کند؛ مسابقه‌ای که نامش بزرگ است، اما دیگر به اندازه گذشته، قلب فوتبال ایران را به تپش نمی‌اندازد.
 

جستجو
آرشیو تاریخی