خط دفاعی بتنی و خط حمله بیرحم
رئال ترسناکتر از همیشه
فرخ حسابی
خبرنگار
پیروزی قاطع 4-صفر رئال مادرید مقابل مالاگا فقط سه امتیاز شیرین و دلچسب به حساب کهکشانیها واریز نکرد بلکه یک خط و نشان جدی و تمامعیار برای تمام مدعیان لالیگا و اروپا بود. اگر مسابقات چند هفته اخیر رئال را با دقت و عینک تحلیل زیر ذرهبین بگذارید، خیلی زود متوجه میشوید که صحبت از یک برد اتفاقی یا یک جرقه مقطعی نیست. ماشین جنگی سنگین و پرقدرت ژوزه مورینیو سرانجام پس از مدتها تلاش و دستکاریهای تاکتیکی، روی ریل اصلیاش افتاده و درست همانطور که سرمربی پرتغالی در ذهن داشت، بیرحم، سریع، کارآمد و فوقالعاده ترسناک بازی میکند.
در نمایش کهکشانیها، دیگر خبری از فوتبال بیهدف، پاسکاریهای عرضی و خستهکننده یا شتابزدگیهای تاکتیکی فصلهای گذشته نبود. رئالِ این روزهای مورینیو بیشتر به یک افعی کمینکرده در تاریکی شباهت دارد! کافی است تیم حریف در یکسوم دفاعی خود یا در میانه میدان مرتکب کوچکترین اشتباه یا لو دادن توپی شود تا تنها در عرض چند ثانیه، طوفان سه یا چهار نفره خط حمله، کارش را تمام کند. این همان رئال مادرید مرگبار و قدرتمند است که هواداران متعصب برنابئو سالها منتظر تماشایش بودند؛ فوتبالی مستقیم، پرسرعت، بدون معطلی و با قدرت.
اما چه اتفاقی در ساختار و رختکن تیم افتاده که رئالِ آقای خاص را تا این حد مدعی و بیرحم کرده است؟
خط دفاعی بتنی
تیمهای موفق ژوزه مورینیو در طول تاریخ همیشه از یک خط دفاعی رسوخناپذیر و بتنی ساخته شدهاند. یکشنبه شب خط دفاعی و هافبکهای دفاعی رئال مادرید درست مانند یک آکاردئون کاملاً هماهنگ و تنظیمشده با هم عقب و جلو میرفتند. آنها نه فضایی برای تنفس به هافبکهای بازیساز حریف دادند و نه اجازه دادند مهاجمان حریف حتی یک بار احساس امنیت کنند. مهاجمان حریف عملاً در جریان ۹۰ دقیقه بازی گم شده بودند و این نظم آهنین و تمرکز صددرصدی، همان فاکتور کلیدی است که رئال برای برافراشتن پرچم قهرمانی در جامهای بزرگ به آن نیاز مبرم دارد.
شاهکار روانشناسی در رختکن
جدا از برنامههای دقیق فنی و تاکتیکی، هنر اصلی مورینیو در روحیه سرکش و انگیزه بالایی است که به رختکن و ستارههایش تزریق کرده است. بازیکنان رئال مادرید مقابل مالاگا طوری برای هر توپ میجنگیدند، تکل میزدند و فضاها را میبستند که انگار در فینال لیگ قهرمانان اروپا هستند! این حجم از اتحاد، همدلی و جنگندگی در رختکن، بزرگترین و برندهترین سلاح رئال در ادامه این فصلِ فرسایشی و طولانی خواهد بود. وقتی ستارههای چند ده میلیون یورویی حاضرند برای اجرای دستورات سرمربیشان روی چمن شیرجه بزنند، یعنی آن تیم آماده فتح هر قله سختی است.
انتقالهای مرگبار
رئالِ فعلی به هیچ وجه نیازی ندارد ۹۰ دقیقه توپ و میدان را در اختیار داشته باشد یا آمار مالکیت توپ را به رخ بکشد تا حریفش را در هم بکوبد. آنها فوقالعاده صبورند، نبض روانی بازی را به دست میگیرند، حریف را جلو میکشند و درست در لحظهای که تیم مقابل تصور میکند بازی را در دست گرفته، ضربه کاری و نهایی را وارد میسازند. پیروزی مقابل مالاگا الگوی کاملاً دست نخورده و استانداردی از این سبک از فوتبال بود، فوتبالی که شاید برای مدافعان فوتبال تماشاگرپسند همیشه جذاب نباشد، اما بهشدت منطقی، بیرحم و نتیجهگراست.
مدیریت بازی و کشتن ریتم حریف
یکی از بزرگترین نقاط ضعف رئال در مواجهه با تیمهای سرسخت، عدم توانایی در کنترل ریتم مسابقه هنگام جلو افتادن بود. این بار اما مورینیو نشان داد که تیمش چگونه میتواند پس از به ثمر رساندن گل، بازی را اصطلاحاً سرد کند، هیجان حریف را بگیرد و با پاسهای کوتاه و خطاهای هوشمندانه در میانه زمین، جریان مسابقه را طبق میل خود پیش ببرد.
مسألهای که هنوز حل نشده
با وجود این شروع امیدوارکننده، هنوز برای اعلام تولد یک رئالِ کامل زود است. بازی این تیم در مقاطعی نوسان دارد و هنوز مشخص نیست مقابل رقبای بزرگتر، بهخصوص در لیگ قهرمانان، همین میزان کنترل و انسجام را حفظ خواهد کرد.
از سوی دیگر، مدیریت ستارهها چالش بزرگ مورینیو خواهد بود. وقتی بازیکنانی در سطح وینیسیوس، امباپه، بلینگام، والورده و دیگر مهرههای بزرگ روی نیمکت قرار میگیرند، نارضایتی اجتنابناپذیر است. خود مورینیو نیز پس از بازی مالاگا تأکید کرد که نارضایتی بازیکنانی که بازی نمیکنند طبیعی است و مدیریت این وضعیت برای حفظ اتحاد رختکن اهمیت زیادی دارد.
