اگر جای توخل و ناگلزمن بودید چه میگفتید؟
رزومه نداری، انتقاد نکن!
محمد قراگزلو
خبرنگار
امیر قلعهنویی سه هفته بعد از بازگشت از مکزیک بالاخره در یک برنامه زنده تلویزیونی حاضر شد و نزدیک به سه ساعت درباره مشکلات و موانع و نکات فنی تیم ملی در جام جهانی حرف زد.
بخش عمده صحبتهای قلعهنویی در این برنامه واگویه مشکلات لجستیکی مربوط به آمادهسازی، سفر به مکزیک و اذیت و آزارهایی بود که میزبان علیه تیم ایران انجام داد. نکاتی که دو روز قبل از آن نیز در نشست با اعضای کمیته فرهنگی فدراسیون تا حدود زیادی مطرح شده و تکراری بود.
امیر قلعهنویی نکات بسیاری در این برنامه مطرح کرد که میشود درباره تک تکشان با جزئیات و به صورت مفصل بحث کرد. از ماجرای پاداش صعود و توزیع آن بین بازیکنان و سرمربی گرفته تا تک تک نکات فنی مربوط به سه مسابقه تیم ایران. البته که این برنامه اصلاً تبدیل به یک برنامه چالشی برای سرمربی تیم ملی نشد. او از ابتدا خطاب خود را مردم ایران قرار داد و رو به دوربین با مردم صحبت کرد تا مشخص شود اساساً مجری برنامه قرار نیست با طرح سؤالهای پرشمار و پینگپنگی، قلعهنویی را وارد چالش کند. اشاره او به مجری که «شما که همه اینها را میدانی و مردم باید خبردار شوند» نیز در همین راستا مطرح شد.
قلعهنویی در کمال آرامش و با اطلاع از موضع برنامهای که در آن حاضر شده بود در بیشتر جلسه سه ساعته متکلموحده بود و نکات خود را بیکم و کاست مطرح کرد. در بسیاری از موارد نیز مجری برنامه با او همراهی و همذاتپنداری کرد و نکاتش را پذیرفت و تنها در یکی دو مورد جزئی فنی حرف سرمربی را نپذیرفت تا فرم برنامه خیلی هم تصنعی به نظر نرسد. به عبارتی در این سه ساعت، قلعهنویی تمام نکات مدنظر خود که بخش عمده از آنها تکراری بود را گفت و تشریح کرد بدون اینکه مقاومتی در پذیرش برخی از توجیهاتش به وجود بیاید. جالب اینکه از بین پرسشهای پرشمار مردم نیز تنها سه چهار سؤال به صورت رندوم از سرمربی تیم ملی پرسیده شد که البته یکی دو تای آن باعث شد تا قلعهنویی کمی عصبانی شود.
اما جدا از روال این برنامه و توضیحات ناکافی قلعهنویی در توجیه دلایل ناکامی تیم ملی، او همچنان نپذیرفت که حذف شدن از جام جهانی حتی بدون شکست و دستاوردهایی که خودش روی آن تأکید دارد یک ناکامی ورزشی است و رسانه و کارشناس حق دارد تا به خاطراین ناکامی، عوامل رقم خوردن آن را با در نظر گرفتن تمام موانع و مشکلات نقد کند.
آنچه در این برنامه دوباره به شکل گلدرشت در خصوص سرمربی تیم ملی بیرون زد و ثابت شد او نمیخواهد در این خصوص رویهاش را تغییر دهد، نحوه مواجههاش با نقد و فضای انتقادی بود. قلعهنویی باز هم در این برنامه چندینبار به ماجرای نقدهای بعد از جام ملتهای 2007 اشاره کرد به شکلی که انگار آنچه در آن روزها بر وی گذشته بزرگترین کابوس زندگی ورزشیاش به شمار میآید و همین باعث شده نگاهش نسبت به رسانههای منتقد و افراد نقدکننده تغییر کند.
در برنامه دوشنبه شب فوتبال برتر بار دیگر مشخص شد امیر قلعهنویی در 63 سالگی و در شرایطی که چهار سال و چهار ماه از دوران دوم سرمربیگریاش در تیم ملی میگذرد هنوز مقابل نقد و انتقاد گارد دارد و اصلاً این فضا را تاب نمیآورد. قلعهنویی در حالی منتقدانش را گلچین میکند که در فوتبال سطح اول دنیا مربیان بزرگی مثل توماس توخل یا یولین ناگلزمن قبل و حین تورنمنت، در کنفرانس قبل و بعد از مسابقه و پس از تورنمنت مدام با نقدهای تند مواجه میشوند و البته غالباً حتی اگر خشمگین شوند دنبال پاسخی منطقی برای مخاطب خود هستند و خشمشان را فرو میخورند.
جالب اینکه قلعهنویی مدام تأکید میکند که منتقدان باید صبر میکردند تا کار تیم ملی در تورنمنت تمام شود و بعد انتقاد کنند؛ مسأله اشتباهی که به غلط جا افتاده چرا که کافی است مثلاً رسانههای انگلیسی را مرور کنید و ببینید چطور تیمی که تا نیمهنهایی صعود کرده و در نهایت به رتبه سوم دست یافته در تمام طول مسابقات با نقدهای تند فنی و غیرفنی مواجه شده و میشود.
حال با در نظر گرفتن فضای غالب بر رسانهها و نوع مواجههشان با تیم ملی و سرمربیاش سؤال اینجاست که اگر قلعهنویی در جایگاه افرادی مثل توخل، ناگلزمن، دشان، اسکالونی، کومان یا هر کدام از این مربیانی که حذف شدند و استعفا دادند یا برکنار شدند، قرار میگرفت چه میگفت؟
جدا از این، سرمربی تیم ملی مدام به رزومه افراد منتقد اشاره میکند و همچنان معتقد است تنها افرادی مثل ابراهیم قاسمپور که در جام جهانی بازی کردهاند و بازیکن بزرگی بودهاند، میتوانند از او و تصمیماتش انتقاد کنند و بقیه حق انتقاد ندارند. نکتهای که غیر قابل پذیرش و عجیب به نظر میرسد و بعید است مربی دیگری در فوتبال دنیا و در این سطح تکرارش کند. قلعهنویی مدام میگوید قبل از جام جهانی فقط 3 مربی و کارشناس در جلسه با او حاضر شدند و حین و بعد از جام جهانی هم دو سه کارشناس مثل مجید جلالی، بهتاش فریبا و فرشاد پیوس با او تماس داشتند اما نمیداند که ریشه این دور شدن از جامعه مربیان و کارشناسان را باید در افکار و رفتار خودش جست و جو کند.
در واقع وقتی او منتقدانش را گلچین میکند و حرف همه را پذیرا نیست طبیعتاً دایره مشاورانش را تنگتر و کوچکتر کرده و برعکس تعداد منتقدانش را بیشتر میکند و حتی اگر نقدهای ایشان اصولی و منطقی باشد نیز - درست مثل آنچه در مورد انتقاد حمید استیلی مطرح کرد - حاضر نیست آنها را بپذیرد.
