در حافظه موقت ذخیره شد...
برای این تیم ملی هم کم نگذاشتند
170 روز اردوی خارجی برای هیچ!
این آمار را اگر کنار شرایط خاص فوتبال ایران قرار دهیم، اهمیت آن بیشتر هم میشود. تعطیلی لیگ برتر به دلیل جنگ تحمیلی باعث شد برنامه مسابقات باشگاهی زودتر از حالت عادی متوقف شود و کادر فنی تیم ملی خیلی زودتر از اغلب تیمهای حاضر در جام جهانی به بازیکنانش دسترسی پیدا کند. در واقع در حالی که بسیاری از تیمهای حاضر در جام جهانی تا روزهای پایانی فصل، بازیکنان خود را در اختیار نداشتند، تمرینات تیم ملی ایران از هفتهها قبل آغاز شد.
ملیپوشان ابتدا حدود سه هفته در تهران تمرین کردند، سپس سه هفته در آنتالیا اردوی آمادهسازی برگزار کردند و پس از آن راهی تیخوانا شدند تا آخرین مرحله آمادهسازی خود را در نزدیکی محل برگزاری مسابقات پشت سر بگذارند. در واقع، ایران نه تنها زمان قابل توجهی برای آمادهسازی در اختیار داشت، بلکه از نظر شروع زودهنگام اردوها نیز نسبت به بسیاری از رقبای خود شرایط بهتری را تجربه کرد.
همین مسأله باعث میشود امروز یک سؤال اساسی مطرح شود؛ تیمی که چنین فرصت گستردهای برای آمادهسازی داشته، آیا هنوز میتواند از کمبود امکانات سخن بگوید؟
اصولاً فلسفه برگزاری اردوهای خارجی، فرار از محدودیتهای داخلی است. تیمها راهی کمپهای خارج از کشور میشوند تا از زمینهای استاندارد، امکانات پزشکی و ریکاوری، تجهیزات بدنسازی، شرایط آبوهوایی مناسب و برنامههای حرفهای استفاده کنند. بنابراین وقتی مدیر تیم ملی از بیش از ۱۷۰ روز اردوی خارجی صحبت میکند، در واقع تأیید میکند که بخش عمده فرایند آمادهسازی خارج از محدودیتهای فوتبال ایران انجام شده است.
اگر چنین امکاناتی فراهم شده، دیگر سخت میتوان پذیرفت که کمبود زیرساختهای داخلی، کیفیت زمینهای تمرینی یا امکانات کمپ تیمهای ملی، دلیل اصلی مشکلات باشد. اتفاقاً برعکس؛ هرچه زمان و امکانات بیشتری در اختیار یک تیم قرار بگیرد، سطح انتظار نیز بالاتر میرود و مسئولیت کادر فنی و مدیران سنگینتر میشود.
البته هیچکس منکر دشواریهای فوتبال ایران نیست. تحریمها، محدودیتهای مالی و مشکلات لجستیکی واقعیتهایی هستند که سالها فوتبال ایران با آنها دستوپنجه نرم کرده است اما وقتی خود مدیر تیم ملی از چنین حجمی از اردوهای خارجی سخن میگوید، دیگر محور ارزیابی از «داشتن یا نداشتن امکانات» به سمت «نحوه استفاده از امکانات» تغییر میکند.
سؤال اصلی دیگر این نیست که آیا فرصت کافی وجود داشت یا نه؛ بلکه این است که آیا از این فرصت به بهترین شکل استفاده شد؟ آیا حریفان تدارکاتی متناسب با سبک بازی رقبای جام جهانی انتخاب شدند؟ آیا محل اردوها و زمانبندی سفرها بهترین گزینه ممکن بود؟ آیا مدیریت ریکاوری، آنالیز و برنامههای تاکتیکی به اندازه زمانی که صرف شد، خروجی قابل قبولی داشت؟
اتفاقاً خود محمدنبی در بخش دیگری از صحبتهایش اشاره کرده که اعضای کادر فنی بخش زیادی از جلسات فنی، آنالیزها و برنامهریزیهای خود را نیز در ساختمان مرکز ملی فوتبال (پک) انجام دادهاند. یعنی علاوه بر بیش از ۲۵۰ روز اردو، زمان قابل توجهی نیز صرف برنامهریزی و آنالیز شده است. بنابراین تقریباً همه ابزارهای لازم، از زمان گرفته تا امکانات و فرصت برنامهریزی، در اختیار تیم ملی قرار داشته است.
از همین رو بعد از پایان جام جهانی دیگر طبیعی است که افکار عمومی به جای شنیدن گلایه از امکانات، منتظر پاسخ درباره کیفیت تصمیمها باشد. اگر تیم ملی بیش از ۲۵۰ روز در اردو بوده، زودتر از بسیاری از تیمهای جام جهانی تمریناتش را آغاز کرده، سه هفته در تهران، سه هفته در آنتالیا و سپس در تیخوانا آماده شده و بخش عمده برنامههای فنی خود را نیز در پک دنبال کرده است، دیگر نمیتوان کمبود امکانات را بهعنوان مهمترین عامل ناکامی یا حتی کاستیهای فنی مطرح کرد.
آمار اعلامشده از سوی مدیر تیم ملی، بیش از آنکه یک ابزار دفاعی برای فدراسیون باشد، حالا به معیاری برای سنجش عملکرد همان مدیران و کادر فنی تبدیل شده است. زیرا در فوتبال حرفهای، هرچه امکانات، زمان و فرصت بیشتری در اختیار یک تیم قرار بگیرد، به همان نسبت نیز انتظار برای ارائه عملکردی بهتر و بدون بهانه افزایش پیدا میکند. شاید امروز مهمترین مطالبه از مدیران تیم ملی همین باشد؛ نه توضیح درباره کمبود امکانات، بلکه پاسخ به این پرسش که از این حجم کمسابقه زمان و امکانات، دقیقاً چه بهرهای برای موفقیت تیم ملی گرفته شد؟
