صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • جام جهانی
  • فوتبال ایران
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و صد و پنجاه - ۰۹ تیر ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و صد و پنجاه - ۰۹ تیر ۱۴۰۵ - صفحه ۶

ریکاردو روچا: برای جام‌جهانی از رئال‌مادرید جدا شدم

فوتبال یک دروغ است

ریکاردو روچا، مدافع سابق تیم ملی برزیل و رئال مادرید، در گفت‌وگویی مفصل از دوران حضورش در سانتیاگو برنابئو و همچنین وضعیت فعلی سلسائو تحت هدایت کارلو آنچلوتی سخن گفت؛ جایی که به اعتقاد او، فوتبال همچنان میان الزام به پیروزی و تلاش برای ایجاد تعادل رقابتی در نوسان است. شاید مجموعه‌ای از اتفاقات، چه درون زمین و چه بیرون از آن، باعث شد ریکاردو روچا، متولد سال ۱۹۶۲ در رسیفی برزیل، هرگز نتواند به جایگاهی که شایسته‌اش بود در رئال مادرید برسد. 
او مدافعی مطمئن، جنگنده و صاحب مهارت در بازیسازی از عقب زمین بود، اما گل‌ به خودی‌های متعددش که تعدادشان به سه گل رسید و همزمانی حضورش با اوج‌گیری بارسلونای رؤیایی یوهان کرویف، شرایط را برایش دشوار کرد. با این حال، روچا هرگز از شخصیت محکم و روحیه جنگندگی خود دست نکشید. او از نظر ذهنی بسیار قدرتمند و سرسخت بود؛ حتی گاهی بیش از اندازه، تا جایی که به دلیل سبک بازی خشن و جنگنده‌اش لقب «گویو بنیتوی جدید» را به او داده بودند. روچا در تکل‌زنی کم‌نقص بود، اما گاهی در زمان‌بندی مهار حریف اشتباه می‌کرد و همین موضوع باعث شد به بازیکنی مشهور شود که کارت‌های زیادی دریافت می‌کند. شاید او فوتبالیستی بود که زودتر از زمان خود ظهور کرده بود؛ بازیکنی که از نظر تاکتیکی هنوز جای پیشرفت داشت، اما در دورانی بازی می‌کرد که فوتبال مدرن، با آزادی نقل‌وانتقالات پس از قانون بوسمن، هنوز شکل نگرفته بود.
او در خط دفاع چهار نفره رئال مادرید کنار بازیکنانی مانند ویلارویا، سانچس و چندو بازی می‌کرد و فرناندو هیرو نیز در نقش هافبک دفاعی جلوی آنها قرار می‌گرفت. روچا در سال ۱۹۹۱ از سائوپائولو به رئال مادرید پیوست و دو فصل کامل را در این تیم سپری کرد، اما در سال ۱۹۹۳ به بنیتو فلورو اعلام کرد که حاضر نیست نیمکت‌نشین باشد.
او در این باره می‌گوید: «من باید در جام جهانی بازی کنم. متوجه هستید؟» تصمیمش درست بود. روچا پس از بازگشت به برزیل، فصل درخشانی را با واسکو دوگاما پشت سر گذاشت و توانست جایگاهش را در فهرست تیم ملی برای جام جهانی ۱۹۹۴ به دست آورد. او مسابقات را در کنار آلدایر در ترکیب اصلی آغاز کرد، اما مصدومیت در همان دیدار نخست باعث شد ادامه تورنمنت را از دست بدهد. هرچند برای دیدار نهایی به تیم بازگشت، اما روی نیمکت نشست. شاید همین اتفاق، بهترین توصیف برای دوران حرفه‌ای او باشد؛ فوتبالیستی باکیفیت و قابل اتکا، اما همراه با بدشانسی‌های بزرگ. بازیکنی بسیار خوب، اما بدون زرق‌وبرق ستاره‌های هموطنش. مدافعی جدی، عملگرا و منظم در کشوری که همواره به خاطر فوتبالیست‌های تکنیکی، خلاق و نابغه شناخته می‌شود.

حضور کارلو آنچلوتی روی نیمکت برزیل را چطور می‌بینید؟
یک سال گذشته است؛ زمان زیادی نیست، تقریباً هیچ. همین موضوع کار را سخت می‌کند، چون فرصت زیادی برای اردوها و شناخت بازیکنان وجود نداشته است. همچنین زمان کافی برای کار روی اتوماسیون‌هایی که او می‌خواهد پیاده کند در اختیار نبوده است. با این حال، وضعیت را خوب می‌بینم؛ همیشه بسیار دقیق و مراقب همه چیز. او مربی بزرگی است... اما در بازی اول مقابل مراکش اصلاً عملکرد خوبی نداشت. مقابل هائیتی فقط یک نیمه قابل قبول ارائه داد و نیمه دوم چندان خوب نبود.
اسکاتلند هم با آن همه اشتباهات دفاعی کار را برایشان آسان کرد. هرچند صدرنشین گروه شدند، اما هنوز برای نتیجه‌گیری زود است.
به‌تدریج اعتمادبه‌نفس در حال شکل‌گیری است؛ هم در او و هم در بازیکنان. وینیسیوس مثلاً کنار این مربی ایتالیایی آزادی بیشتری دارد، بدون محدودیت ذهنی و از نظر روانی رها شده است.
یکی از بزرگترین مزیت‌های کارلتو همین است؛ اینکه ستاره‌ها معمولاً کنار او بهترین نسخه خودشان را نشان می‌دهند. وینی جونیور به نظر می‌رسد بالاخره در تیم ملی برزیل هم همان سطحی را پیدا کرده که در رئال مادرید داشت؛ اتفاقی که پیش‌تر رخ نداده بود.
دقیقاً همین‌طور است. آمدن آنچلوتی آرامش را به تیم آورده و این کار ساده‌ای نیست. او شخصیت بزرگی دارد و تمام جزئیات فوتبال را می‌شناسد. قرارداد طولانی‌مدتی دارد و هر روز بیشتر با ویژگی‌های فوتبال برزیل هماهنگ می‌شود.
امیدواریم قهرمان جام جهانی شویم، اما اگر هم نشود، او زمان کافی برای رسیدن به این هدف در آینده را دارد. حتی می‌تواند اولین مربی خارجی باشد که با برزیل قهرمان می‌شود. این خودش یک دستاورد تاریخی خواهد بود.
‌‌یکی از مشکلات تیم‌ملی برزیل مصدومیت رافینیا بود. او هنوز در حد انتظار در بارسلونا ظاهر نشده است. نظرت در این مورد چیست؟
انتظار از او زیاد است، بله. ما باور داریم که او از مصدومیت بازمی‌گردد و در ادامه تورنمنت می‌تواند تعیین‌کننده باشد. برزیل همیشه سختگیر است و از همه چیز حداکثر را می‌خواهد. رودریگو هم یک پدیده دیگر است، هرچند مصدوم است. وظیفه ما این است که این بازیکنان در تیم ملی همان سطح باشگاهی‌شان را ارائه دهند. مدیریت رختکن، کنترل ستاره‌ها و ایجاد انگیزه در کشوری که عاشق فوتبال است، کار را سخت می‌کند؛ اما برای آنچلوتی اوضاع خوب پیش می‌رود.
او مربی بسیار باهوشی است؛ یک فرد باتجربه و آگاه به فضای رختکن و قوانین نانوشته فوتبال. این همان نکته کلیدی است. او با بازیکنان شفاف است و کاری می‌کند که کمتر کسی می‌تواند انجام دهد. ما این را در رئال مادرید هم دیدیم؛ حتی وقتی نمی‌برد، آرامش کاملش را حفظ می‌کند.
مثل یک ایتالیایی واقعی، او در دفاع هم اصلاحات خوبی ایجاد کرده است و حالا امیدوارم این بار، کارلتو بتواند همین مسیر را با ما طی کند.
‌‌شما که می‌دانید مدافع میانی در برزیل و رئال مادرید بودن یعنی چه؛ نظرتان درباره اضافه شدن کوناته به سیستم تاکتیکی مورینیو چیست؟
او را دوست دارم، اما کسی که واقعاً عاشقش هستم میلیتائو است. مشکل اینجاست که او مصدومیت‌های زیادی داشته. برای ما در تیم ملی، بازیکن کلیدی است. رئال مادرید خرید خوبی انجام داده، اما دوباره می‌گویم اگر میلیتائو آماده باشد… در مورد یکی از بهترین مدافعان جهان صحبت می‌کنیم. بازگشت و آمادگی او برای تیم ضروری است.
‌‌انتظاری که از یک مدافع میانی در رئال مادرید وجود دارد، چیست؟
در دوران ما، اوایل دهه نود، حتی شرایط سخت‌تر بود چون هم بازیکنان اروپایی و هم غیراروپایی در واقع خارجی محسوب می‌شدند. موفق شدن خیلی پیچیده‌تر بود. فقط سه یا چهار جای خالی در هر تیم وجود داشت و همه چیز زیر ذره‌بین بود. رقابت شدیدتر و سطح کلی بالاتر بود. امروز همه چیز تا حدی یکسان شده است. فوتبال یک دروغ است. تنها چیزی که اهمیت دارد بردن است؛ همیشه بردن. حقیقت فقط بردن است و بقیه هیچ ارزشی ندارد. رئال مادرید یعنی رسیدن به این منطق در بالاترین سطح. برای همین است که درباره بهترین باشگاه تاریخ با پانزده لیگ قهرمانان صحبت می‌کنیم. هر کسی این را نفهمد، نمی‌تواند در آنجا بازی کند. موفق شدن در رئال مادرید سخت است، اما در کل فوتبال هم همین‌طور است. تکرار می‌کنم؛ فوتبال یک دروغ است؛ فقط بهانه‌ای برای بردن، برای بردن مداوم. 
‌‌وقتی شما به مادرید آمدید، سرمربی لئو بنهاکر بود. با بازیکنانی مثل هوگو سانچس، پروسینچکی، هاجی، رینکون یا موتیو هم‌بازی بودید. آن دوران را چطور به یاد می‌آورید؟
بوتراگنیو، میچل، چندو، سانچس… امروز همه آنها دوستان من هستند. خاطراتی فراموش‌نشدنی. حضور در آنجا افتخار بزرگی بود، چون آن زمان برای بازیکنی که در اسپانیا متولد نشده بود، رسیدن به آن سطح ساده نبود. من از برزیل آمدم، زمانی که این کار اصلاً رایج نبود. چند ماه پیش در برنابئو با فلورنتینو پرز و روبرتو کارلوس بودم. فلورنتینو یک رئیس فوق‌العاده است؛ بدون شک شماره یک. مادرید خانه من است.
‌‌درست است که باشگاه شما را اخراج نکرد و خودتان جدا شدید تا فرم بدنی‌تان را حفظ کنید و به جام جهانی برسید؟
بله، دقیقاً همین‌طور بود. تصمیم با خودم بود که جدا شوم. به بنیتو فلورو گفتم و او کاملاً درک کرد. گفت آن سال بازیکن ثابت نخواهم بود، اما من نیاز داشتم مرتب بازی کنم تا برای جام جهانی ۹۴ آمریکا آماده باشم. این توافقی بود که با پر‌را داشتم. آن زمان حدود ۳۲ ساله بودم. این بزرگترین آرزوی زندگی‌ام بود. فلورو کاملاً شرایط را فهمید. اول چند ماه در سانتوس بازی کردم، بعد در واسکو دوگاما. دوباره به فرم ایده‌ال رسیدم و در نهایت جام جهانی را بردم؛ رؤیای کودکی‌ام. خودم را خوش‌شانس می‌دانم. امیدوارم این بار هم کارلو آنچلوتی بتواند ما را به همان هدف برساند.

جستجو
آرشیو تاریخی