در حافظه موقت ذخیره شد...
فقط به احترام قلم
سردبیر
سالهای اول حضورم در میان خبرنگاران ورزشی، بارها شنیدم قلم، عشق میآفریند اگر در دست اهلش باشد. آن سالهای اول در مؤسسه اطلاعات، فرصت مغتنمی بود برای فراگیری از بزرگانی که نام هر یک از آنها لرزه به تن جوانان تازه کار میانداخت.
اما جمشید حمیدی هیچ وقت نه تلاش کرد و نه در فکرش بود که با نامش برای خود ابهت و وجاهت بخرد. متواضع بود در عین دانش و خلاقیت. با قلمی شیرین که عشق میآفرید و نتیجه مطالعه فراوانش بود. تولد دوباره والیبال در ایران به اعتراف بسیاری از اهل فن، حاصل خون دل خوردن چند خبرنگار بود که تعدادشان از انگشتان یک دست هم فراتر نمیرفت. تقریباً همه ستارههای والیبال ایران در 3 دهه اخیر، مدیون حمیدی و همقطارانش هستند. افرادی که نقششان برای اوجگیری ورزش والیبال بسیار برجسته و مؤثر بود ولی سهمشان بسیار ناچیز. روح او با سهمخواهی در تضاد بود؛ اما کسی هم به دنبال آن نرفت که حق این معلم ورزش بیادعا را بدهد. معلمی که والیبال را با همه سلولهایش دوست داشت و در هیچ مقطعی اجازه نداد گزندی به این رشته وارد شود.
بخت خوش همکاران ما در مؤسسه ایران، چند سال همکاری با جمشید حمیدی بود تا اخلاق و حرفهایگری را از او بیاموزیم.
حمیدی آنقدر بزرگ هست که از واژه استاد برای او استفاده کنیم و قطعاً آنقدر مهر دارد که با همان لبخند همیشگی این چند خط را برای تجلیل از «قلم» از ما بپذیرد. استاد حمیدی عزیز در جریان جنگ تحمیلی اخیر دچار ضایعه مغزی شد و خوشحالیم که خوشبختانه خطر را پشت سر گذاشت. برای این همکار شریف، انساندوست و مهربان آرزوی سلامتی کامل داریم و آرزو میکنیم والیبال ایران سالهای سال از وجود چنین جواهری بهره ببرد چون والیبال و ورزش ایران به بزرگانی مانند جمشید حمیدی نیاز مطلق دارد. از عزیزان هیأت مدیره انجمن نویسندگان و عکاسان ورزشی ایران و همین طور استاد صدرالدین کاظمی و محمدرضا نصراللهزاده عزیز برای دیدار با این بزرگ ورزشینویسان کشور سپاسگزاریم.
