ظهور یک ستاره جدید از سرزمین برف
روزی که دنیا با «مروارید سیاه» آشنا شد
محمدرضا رحیمپور
خبرنگار
۸ ژوئن ۱۹۵۸؛ برف و یخ سوئد جای خود را به تب فوتبال داد. پس از شش سال انتظار در حالی که جامهای ۱۹۴۲ و ۱۹۴۶ بهعلت جنگ برگزار نشد و جام ۱۹۵۰ در برزیل و جام ۱۹۵۴ در سوئیس برگزار شد، بالاخره ششمین دوره جام جهانی فوتبال در سرزمین وایکینگها آغاز شد. رقابتی که نهفقط بهخاطر قهرمانی تیمی خاص، بلکه بهخاطر ظهور پدیدهای از جنس رؤیا در تاریخ ماندگار شد؛ پسری ۱۷ساله به نام ادسون آرانتس دوناسیمنتو، اما دنیا او را با نامی دیگر میشناخت؛ «پله».
سوئد، میزبانی سرد اما آماده
سوئد در سال ۱۹۵۸ با وجود زمستانی سخت، تمام توان خود را برای برگزاری مسابقات بهکار گرفت. ورزشگاه راسوندا در استکهلم، ورزشگاه اولوی در گوتنبرگ و ورزشگاه مالمو از مهمترین میزبانها بودند. برخلاف دوره قبل که ۱۳تیم حضور داشتند، این بار ۱۶تیم در چهار گروه چهارتایی بهمصاف هم رفتند و برای اولین بار از سیستم «حضور مرحله گروهی» در جام جهانی استفاده شد. همچنین برای اولین بار مسابقات از تلویزیون برای ۳۷کشور پخش شد و فوتبال جهانی وارد عصر جدیدی از رسانه شد.
غایبان بزرگ و قدرتنمایی اروپای شرقی
در این دوره از مسابقات، تیم ملی آرژانتین که یکی از قدرتهای سنتی بود، با شکستهای سنگین از آلمان غربی و چکسلواکی در گروه اول حذف شد. انگلیس نیز که همواره مدعی بود، با قبول شکست از اتحاد جماهیر شوروی و تساوی مقابل برزیل، در گروه چهارم وداع زودهنگامی کرد اما حضور تیمهایی مانند ولز و ایرلند شمالی برای نخستین بار، جام را رنگارنگتر کرده بود.
ایتالیا که پس از فاجعه سوپرگا (سقوط هواپیمای تورینو در ۱۹۴۹ و مرگ ستارگان تیم ملی) هنوز دوران بازسازی را میگذراند، با بدشانسی در مرحله مقدماتی حذف شد و غیبتش در سوئد به چشم آمد. شوروی با درخشش لو یاشین، اسطوره دروازهبانی جهان، تا مرحله یکچهارم نهایی پیش رفت اما در مقابل سوئد میزبان متوقف شد.
بازیهای به یادماندنی
در مرحله یکچهارم نهایی، فرانسه بهمصاف ایرلند شمالی رفت و با نتیجه پرگل ۴برصفر به برتری رسید. ژوست فونتن، مهاجم فرانسوی، در این بازی دوبار گلزنی کرد تا شمار گلهای خود را در آن مسابقات به عدد عجیب ۹گل برساند. رکوردی که هنوز هم پابرجاست. آلمان غربی و سوئد نیز در یک در این مرحله مقابل رقبای خود به برتری یکبرصفر رسیدند.
اما بدون شک تماشاییترین دیدار مرحله نیمهنهایی، برزیل مقابل فرانسه بود. برزیل که تا آن روز تیم ملیاش به عنوان «تیمی بدون قهرمانی» در اروپا شناخته میشد در مصاف با فرانسهای قرار گرفت که فونتن را در خط حمله داشت. بازی ۵-۲ به سود برزیل به پایان رسید و پله در این مسابقه سه گل زد تا نام خود را برای همیشه در تاریخ ثبت کند. روزنامهها نوشتند: «پادشاه متولد شد.»
فینال استکهلم
وایکینگها در برابر سامبای سلطنتی
۲۹ ژوئن ۱۹۵۸، ورزشگاه راسوندا، ۵۰هزار تماشاگر. سوئد میزبان که با حذف شوروی به فینال رسیده بود، روی پایههای خود ایستاده بود. برزیل اما با تیمی متشکل از گارینشا (جادوگر پاها)، دیدی (مغز متفکر)، واوا (مهاجم گلزن) و پسری ۱۷ساله پا به زمین گذاشت.
تنها چهار دقیقه از آغاز بازی گذشته بود که لیدهولم، ستاره سوئدی، از پشت محوطه جریمه دروازه برزیل را باز کرد. هواداران سوئد به خیال قهرمانی افتادند. اما این خیال تنها پنج دقیقه دوام داشت و در دقیقه۹ واوا بازی را به تساوی کشاند. دقیقه۳۲ واوا دوباره گل زد و بازی ۲-یک شد. نیمه اول با همین نتیجه تمام شد.
نیمه دوم نمایش برزیل بیرحمانه بود. دقیقه ۵۵: پله با ضربهای دقیق از بین مدافعان سوئد، گل سوم را زد. این گل یکی از مشهورترین گلهای تاریخ جهان شد؛ جایی که پله توپ را با سینه مهار کرد، از مدافع مقابلش عبور داد و به تور دروازه چسباند. ماریو زاگالو در دقیقه۶۸ گل چهارم را زد و پله در دقیقه۹۰ با یک ضربه سر زیبا، گل پنجم و نهایی را به ثمر رساند. برزیل۵ – سوئد۲.
پله پس از گل پنجم، برای لحظاتی گریست. پسری ۱۷ساله به جوانترین گلزن تاریخ فینال جام جهانی تبدیل شد.
ژوست فونتن و رکوردی دستنیافتنی
فرانسه در دیدار ردهبندی با پیروزی ۶-۳ برابر آلمان غربی سوم شد و ژوست فونتن توانست در آن مسابقه چهار گل بزند تا تعداد گلهای خود در یک دوره جام جهانی را به عدد باورنکردنی ۱۳ برساند. رکوردی که تا امروز ۶۶سال بعد پابرجا مانده و هیچ کس حتی به آن نزدیک هم نشده است. فونتن در ۶مسابقه ۱۳گل زد؛ یعنی میانگین بیش از ۲گل در هر بازی.
میراث جام ۱۹۵۸
جام ژول ریمه این بار به ریو دو ژانیرو رفت. برزیل که در ۱۹۵۰ در ماراکانا ضربه روحی خورده بود، حالا جشن گرفت. خوانندهها برای پله ترانه میخواندند و روزنامهها نوشتند: «برزیل دنیا را فتح کرد.» جام جهانی ۱۹۵۸ روایت یک رؤیا بود. رؤیای یک نوجوان سیاهپوست که از فقر و کوچههای باریک بائورو به اوج رسید. رؤیای کشوری که پس از ۸سال انتظار (از شکست در ۱۹۵۰ تا قهرمانی ۱۹۵۸) اشک شوق ریخت.
