پوشاندن ضعف فردی با تلاش جمعی
تیمی که از دل بیابان سر برآورد و به آسیا تکیه زد
محمدرضا رحیمپور/ فراتر از خط ساحلی طلایی و کانگوروهای نمادین، استرالیا کشوری است که در جدال همیشگی با «فاصله» زندگی میکند. فاصله از مراکز قدرت جهانی، فاصله از تاریخ مدون و فاصله از هویتی که خودش را نه اروپایی بداند و نه آسیایی. در چنین خلأیی، تیم ملی فوتبال استرالیا، ملقب به «ساکرونز»، چیزی فراتر از یک تیم ورزشی شده است، سندی است بر وجود یک ملت در قارهای که گاهی فراموش میکند استرالیا هم بخشی از آن است.
از پشم گوسفند تا ویزای طلایی
اقتصاد استرالیا برای یک قرن بر پشم گوسفند استوار بود. پشم، طلای سفید این سرزمین، اقتصادش را در سده نوزدهم ساخت و سپس نوبت به سنگ آهن، زغالسنگ و گاز طبیعی رسید. امروز، استرالیا دهمین اقتصاد بزرگ جهان است، با تولید ناخالص داخلی سرانهای حدود ۶۵ هزار دلار اما مسیر این ثروت یکسویه نبوده. دهه ۱۹۷۰، تورم ۱۵ درصدی و بیکاری رو به رشد، کارخانههای سیدنی و ملبورن را یکی پس از دیگری به تعطیلی کشاند.
در آن سالهای تاریک، فوتبال (که در استرالیا هنوز با نام قدیمی «ساکر» خوانده میشود تا از راگبی و فوتبال استرالیایی جدا شود) تنها پناهگاه مهاجران اروپایی بود. ایتالیاییها، یونانیها، کرواتها و آلمانیها که در دهه ۱۹۵۰ به استرالیا کوچ کرده بودند، باشگاههای محلی تأسیس کردند. تیم ملی در آن دههها عملاً تیم مهاجران بود، نه نماد «استرالیای بومی».
چشمانداز فوتبال در سال ۲۰۰۵ تغییر کرد و پس از سالها سرگردانی در اقیانوسیه، جایی که تنها حریف جدیاش نیوزیلند بود، استرالیا به کنفدراسیون فوتبال آسیا پیوست. این تصمیم هوشمندانه، هم اقتصادی بود (درآمدهای بازرگانی از بازار آسیا) و هم ورزشی (رقابت با تیمهای ژاپن، کره جنوبی و عربستان). از آن روز، تیم ملی استرالیا سفرش را در مسیر «آسیایی شدن» آغاز کرد. سفری که تا امروز ادامه دارد و هنوز پایان آن مشخص نیست.
عبور از «لهجه بریتانیایی» به سوی گلدکوست
در بیابانهای خشک داخلی، بقا بدون کمک دیگری ناممکن است. در امواج بلند ساحل شرقی، موجسواران یکدیگر را از کوسه آگاه میکنند. در زمین فوتبال استرالیا نیز همین اصل حاکم است، تیم «ساکرونز» هرگز از یک ستاره جادوگر ساخته نشده، بلکه از یازده رزمنده که حداکثر تلاش خود را میکنند و در زمین میمیرند.
هری کیول (ستاره سالهای نه چندان دور) یک بار گفته: «در استرالیا یاد میگیری بدون عذر و بهانه بازی کنی. هوا گرم است؟ بازی کن. زمین خشک است؟ بازی کن. حریف ۵۰ هزار کیلومتر از خانهات قویتر است؟ مهم نیست، باز هم بازی کن.» این روحیه، میراث نسلهای مهاجری است که با یک چمدان در فرودگاه سیدنی پیاده شدند و باید از صفر شروع میکردند.
فوتبال استرالیا هرگز نابغهای مثل مارادونا نداشته. هری کیول به عنوان تنها بازیکن «کلاس جهانی» تاریخ این کشور، در بهترین روزهایش هم بیشتر از یک وینگر قهار فراتر نرفت اما چیزی که استرالیا دارد، «کار گروهی فشرده» است. سیستمی که در آن ضعف فردی با تلاش جمعی پوشانده میشود. در جام جهانی ۲۰۲۲، استرالیا با تیمی که حتی یک ستاره در سطح جهانی نداشت، به مرحله یکهشتم نهایی رسید و تنها با یک گل از آرژانتین قهرمان جهان باخت.
استرالیا تا دهه ۱۹۷۰ خود را «بریتانیایی گوشه اقیانوس» میدانست. سیاست «استرالیای سفید» که ورود غیراروپاییها را ممنوع کرده بود، تا ۱۹۷۳ ادامه یافت اما موج مهاجرت پس از جنگ ویتنام، ترکیب جمعیتی را به کلی دگرگون کرد. امروز، ۳۰ درصد استرالیاییها در خارج از این کشور متولد شدهاند و ۵۰ درصد حداقل یک والد خارجی دارند.
تیم ملی دیگر آن تیم یونانی-ایتالیایی-کروات دهه ۱۹۸۰ نیست. ترکیب امروز ساکرونز از دل مهاجرتهای افغان، عراقی، سودانی، چینی و هندی بیرون آمده. و این تنوع، درست برخلاف تنشهای اجتماعی که در اروپا میبینیم، به نماد وحدت ملی تبدیل شده است. در جام جهانی ۲۰۲۲، پس از بازی با آرژانتین، عکسی از رختکن منتشر شد، بازیکنی با اصالت سودانی (عون)، بازیکنی با اصالت کروات (بچیچ) و بازیکنی با اصالت یونانی (یانیتاس) که همه پیراهن زرد استرالیا را در آغوش گرفته بودند. این تصویر در شبکههای اجتماعی استرالیا بیش از یک میلیون بار به اشتراک گذاشته شد. یک کاربر نوشت: «این عکس، ویزای طلایی من به آینده استرالیاست.»
معمای دوری از خانه
بزرگترین مشکل فوتبال استرالیا، جغرافیاست. بازیکنان استرالیایی برای دیده شدن باید به اروپا مهاجرت کنند. از سیدنی تا لندن، ۱۷ هزار کیلومتر فاصله است. یک پرواز دوازده ساعته به دبی و سپس هفت ساعت دیگر به لندن. تیم ملی برای هر بازی دوستانه در اروپا، باید بازیکنانی را که از سراسر قاره پراکنده شدهاند، جمع کند. خستگی سفر، جتلگ و نبود اردوی طولانی، سه دشمن همیشگی ساکرونز هستند.
با این حال، همین دوری، نوعی پیوند عاطفی عجیب ساخته است. بازیکن استرالیایی در لیگ برتر انگلیس، در میان جمعیتی از هموطنان مهاجر بازی میکند که آخر هر هفته در بارهای لندن جمع میشوند و بازی تیم ملی را تماشا میکنند. در جام جهانی ۲۰۱۸، نظرسنجی نشان داد ۶۷ درصد استرالیاییهای مقیم لندن، «احساس غربت» خود را از طریق تماشای بازی ساکرونز درمان میکنند. تیم ملی به سفیر سیار دیاسپورا تبدیل شده است.
شاید بتوان مدعی شد که استرالیا هرگز جام جهانی را نخواهد برد. جمعیت ۲۶ میلیونی و زیرساخت فوتبالی که چهارمین ورزش محبوب این کشور است (پس از کریکت، راگبی و فوتبال استرالیایی)، اجازه چنین رؤیایی را نمیدهد. اما ساکرونز چیزی مهمتر از یک جام ساخته است، پلی میان غرب و شرق، میان گذشته استعماری و آینده آسیایی، میان مهاجر و بومی.
در سال ۲۰۲۳، استرالیا میزبان جام جهانی زنان بود. تیم ملی زنان (متیلدز) به نیمهنهایی رسید و رکورد تماشاگر در تاریخ فوتبال استرالیا شکسته شد. پسرها نیز همان مسیر را دنبال میکنند. شاید در جام جهانی ۲۰۲۶، ساکرونز بتواند برای دومین بار به یکهشتم نهایی برسد و برای کشوری که تا ۲۰ سال پیش در اقیانوسیه به نیوزیلند میباخت و به جام جهانی نمیرسید، همین «شدن» کافیست.
