صفحات
  • صفحه اول
  • مدیریت ورزش
  • منهای فوتبال
  • ورزش جهان
  • فوتبال ایران
  • جام جهانی
  • صفحه آخر
شماره هشت هزار و نود و هشت - ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
روزنامه ایران ورزشی - شماره هشت هزار و نود و هشت - ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - صفحه ۶

کیمیاگری در دل کویر با پول گاز و نفت

چگونه عنابی‌ها یک شبه مدعی شدند

محمدرضا رحیم پور/    در دسامبر ۲۰۱۰، هنگامی که سپ بلاتر نام قطر را به عنوان میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ خواند، بسیاری در زوریخ به هم خیره شدند. کشوری با کمتر از ۳۰۰ هزار شهروند اصیل، بدون سابقه حضور در جام جهانی، با دمایی که در تابستان از ۴۵ درجه عبور می‌کند، قرار بود بزرگترین رویداد ورزشی جهان را برگزار کند.
هزاران کیلومتر آن‌سوتر در دفاتر تحریریه لندن و پاریس، طنزها نوشته شد.
کشوری با کمتر از ۳۰۰ هزار شهروند اصیل، بدون سابقه حضور در جام جهانی، با آب‌وهوایی که نه با فوتبال اروپایی بلکه با آب شدن کفش‌های فوتبال عجین شده بود. خندیدند، اما دوازده سال بعد، همان منتقدان سکوت اختیار کردند. نه به این دلیل که قطر قهرمان جهان شد، بلکه به این دلیل که تیم ملی این کشور، فراتر از معجزه، یک پروژه اقتصادی-فرهنگی منحصربه‌فرد را به نمایش گذاشت؛ ساختن هویت ملی- ورزشی در کشوری که تا دیروز حتی واژه‌ای برای «تیم ملی» در گویش محلی خود نداشت و حالا علاوه بر این به یکی از قطب‌های میزبانی از رویدادهای مهم ورزشی تبدیل شده است. برای درک فوتبال قطر، باید نخست قیمت یک بشکه نفت را چک کرد و سپس میزانی از گاز طبیعی مایع که از شمال این شبه‌جزیره به سمت آسیا و اروپا روانه می‌شود. قطر، با تولید روزانه ۱.۸ میلیون بشکه نفت و تأمین نزدیک به ۳۰ درصد از گاز مایع جهان، یکی از ثروتمندترین سرزمین‌های زمین به ازای هر شهروند است. درآمد سرانه اسمی این کشور در سال ۲۰۲۳ نزدیک به ۸۸ هزار دلار برآورد شد؛ رقمی که سوئیس و نروژ را نیز پشت سر می‌گذارد.
 اما این ثروت، پیش از دهه ۱۹۹۰ صرف فوتبال نمی‌شد. ورزش در قطر سنت قبیله‌ای نداشت؛ شتردوانی و شاهین‌بازی میراث آبا و اجدادی بودند، نه شوت زدن با پای چپ. تغییر زمانی رخ داد که خانواده حاکم دریافتند فوتبال می‌تواند بهترین «ویزای تصویر» برای ورود به جهان مدرن باشد. مدل اقتصادی ساده بود، هزینه ساخت آکادمی اسپایر (۱.۵ میلیارد دلار)، خرید باشگاه پاری سن ژرمن (۷۰ میلیون یورو در ۲۰۱۱، با سرمایه‌گذاری بعدی بیش از ۱.۵ میلیارد) و میزبانی جام جهانی (بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار زیرساخت)، در ازای تبدیل نام «قطر» از یک نقطه مبهم در نقشه به یک برند جهانی.
 تیم ملی در این معادله، ارزشمندترین دارایی نامرئی بود. قطر می‌توانست هر ستاره‌ای را با پول بخرد و به لیگ ستارگان (QSL) بیاورد، همان‌طور که ژاوی، رائول و گابی را آورد. اما نماد واقعی پیشرفت، تیم ملی بود؛ تیمی که رنگی جز رنگ پرچم نداشت و مجبور بود از دل استعدادهای وارداتی و بومی‌سازی شده بیرون بیاید و قهرمانی در جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۹، برای وزارت خارجه قطر به اندازه امضای یک قرارداد گازی ۲۰ ساله با چین ارزش داشت.
 
از خیمه‌های بادیه تا سیستم خنک‌کننده استادیوم‌ها
 این مدل اقتصاد بدون درک فرهنگ بومی قطر، روایتی ناقص است. مردمان این شبه‌جزیره، پیش از کشف نفت در دهه ۱۹۴۰، زندگی کوچ‌نشینی و ماهیگیری داشتند. ارزش‌های اصلی آن فرهنگ عبارت بود از: «وفاداری به قبیله»، «میهمان‌نوازی» و «بقا در اقلیم خصمانه». این سه ارزش، کم‌کم در سبک فوتبال قطر نیز رسوب کردند.
 نخست: وفاداری به قبیله. در تیم ملی قطر، هنوز هم پیوندهای خویشاوندی میان بازیکنان دیده می‌شود. خانواده‌های آل‌ثانی، المهندی، الکربی و... فرزندان خود را به آکادمی اسپایر می‌فرستند. این سیستم «قبیله‌ای-مدرن» باعث ایجاد انسجامی می‌شود که در بسیاری از تیم‌های چندفرهنگی خاورمیانه دیده نمی‌شود. بازیکن قطری به ندرت علیه مربی شورش می‌کند؛ نه به دلیل ترس که به دلیل درونی احترام به ریش‌سفید، چه آن ریش‌سفید روی نیمکت باشد چه در کاخ امیر.
 دوم: میهمان‌نوازی. در ادبیات سفرنامه‌نویسان اروپایی در قرن نوزدهم، آمده که یک قطری مجبور بود مسافر گمشده بیابان را سه روز کامل در خیمه خود نگه دارد، بدون آنکه نامش را بپرسد. حالا تصور کنید این سنت در استادیوم‌های مدرن چه شکلی پیدا کرده است. تماشاگر قطری در جام جهانی ۲۰۲۲، نه برای تماشای بردن تیم خود بلکه برای نشان دادن این شعار که «ما میزبانان خوبی هستیم» به ورزشگاه می‌آمدند. در بازی قطر برابر هلند که تیم ملی پیش از پایان نیمه دوم باخته بود، دوربین‌ها پیرمردی را نشان دادند که برای هواداران هلندی قهوه عربی می‌ریخت. این لحظه، در هر جای دیگری از جهان مضحک می‌نمود. در دوحه، این «میهمان‌نوازی فرهنگی» بود.
 سوم: بقا در اقلیم خصمانه. قطر کشوری است که در تابستان، دمای سایه از ۴۵ درجه فراتر می‌رود و رطوبت نفس را می‌بُرد. این اقلیم دو پیامد مستقیم برای فوتبال داشته: اولاً، بازی در هوای آزاد تقریباً غیرممکن است. از این رو، قطر پیشگام ساخت استادیوم‌های دارای سیستم خنک‌کننده (فناوری که دمای چمن را به ۲۱ درجه و دمای سکوها را به ۲۴ می‌رساند) شد. ثانیاً، بازیکن قطری از کودکی به بازی در کمبود اکسیژن عادت می‌کند. شاید پاهایشان به سرعت برزیلی‌ها نباشد، اما ریه‌هایشان به مراتب مقاوم‌تر است. این مزیت خاموش، در باخت‌های سنگین به چشم نمی‌آید؛ اما در تورنمنت‌های طولانی آسیایی، در نیمه دوم بازی‌های فشرده، خود را نشان می‌دهد.
 
سبک زندگی دوحه‌ای
 نکتهٔ غم‌انگیز اما واقعی فوتبال قطر، جایی است که فرهنگ با اقتصاد برخورد می‌کند. کارگران مهاجری که ۸۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند از نپال، بنگلادش، هند و فیلیپین می‌آیند و نه فرصت ورزش دارند و نه شناسنامه قطری. پسران قطری اما در دبیرستان‌های بین‌المللی درس می‌خوانند و اوقات فراغت خود را در مراکز خرید لوکس یا رستوران‌های ساحلی می‌گذرانند. فوتبال در فرهنگ طبقه متوسط رو به بالای قطری، «سرگرمی» است نه «شغل رویایی». پسران این سرزمین ترجیح می‌دهند در شرکت نفت قطر یا اداره سرمایه‌گذاری مشغول شوند تا اینکه در لیگ ستارگان توپ بزنند.  این معمای فرهنگی، بزرگترین مانع پیش روی تیم ملی است. آکادمی اسپایر هزاران نوجوان را آموزش می‌دهد، اما تنها تعداد کمی حاضرند زندگی حرفه‌ای خود را وقف فوتبال کنند. نسلی از بازیکنان قطری در سال‌های اخیر، پس از رسیدن به ۲۳ سالگی، فوتبال را کنار گذاشته و سراغ مشاغل خانوادگی رفته‌اند. فدراسیون برای مقابله با این روند، مجبور به پرداخت پاداش‌های کلان (گاهی ۵۰۰ هزار دلار به ازای هر فصل) به بازیکنان بومی شده است. پولی که اگرچه در بودجه ناشی از گاز ناچیز است، اما از نظر فرهنگی، مهر تأییدی است بر این واقعیت تلخ، در کشوری به غنای قطر، کسی حاضر نیست برای افتخار تلاش کند.
جستجو
آرشیو تاریخی