حیات کارخانهها مهمتر از ورزش حرفهای
گرشاسبی و نیکفر در سایه تصمیمات کلان
حمیدرضا عرب
خبرنگار
آینده دو قطب صنعتی فوتبال ایران، بیش از هر زمان دیگری در معرض تردید و ابهام قرار گرفته است و نگاهها به دو باشگاه فولاد خوزستان و فولاد مبارکه سپاهان دوخته شده است. وضعیتی که ریشه آن نه از مستطیل سبز، بلکه از اتاقهای تصمیمگیری کلان اقتصادی نشأت میگیرد.
این دو باشگاه که طی دو دهه اخیر از ارکان اصلی فوتبال ایران بودهاند، سابقهای قابل توجه در رقابتهای داخلی دارند.
سپاهان با چندین عنوان قهرمانی در لیگ برتر، همواره یکی از مدعیان جدی محسوب شده و فولاد خوزستان نیز با اتکا به ساختار آکادمیک و برنامهریزی بلندمدت، توانسته قهرمانی در لیگ را تجربه کند و بازیکنان شاخصی به فوتبال ایران معرفی کند.
این پیشینه، جایگاه این دو تیم را فراتر از یک باشگاه معمولی جلوه میدهد و آنها را به بخشی از هویت ورزشی کشور تبدیل کرده است.
با این حال، تصمیم اخیر وزارت صنعت، معدن و تجارت برای کنارهگیری از تیمداری حرفهای، بدون اینکه حتی مدیران دو باشگاه در جریان معادلات پشت پردهای قرار بگیرند، نشان داد که معادلات تغییر کرده است. این تصمیم که در سطحی بالاتر از مدیریت باشگاهها اتخاذ شده، بیش از هر چیز بر اولویت داشتن مسائل اقتصادی و صنعتی نسبت به فعالیتهای ورزشی تأکید دارد.
در این میان، گرشاسبی و نیکفر، در واکنشهای رسانهای خود تلاش کردهاند اهمیت این دو تیم را به مدیران وزارت صمت یادآوری کنند. اظهارات آنها را میتوان تلاشی برای حفظ جایگاه باشگاهها و جلوگیری از حذف آنها از چرخه فوتبال دانست.
با این حال، واقعیت این است که تصمیمگیرنده نهایی در این ماجرا نه مدیران باشگاهها، بلکه مدیران ارشد حوزه صنعت هستند و طبیعی است که سیاستهای کلان اقتصادی بر هر ملاحظه دیگری ارجحیت داشته باشد.
تأکید مکرر مدیران بر بیاطلاعی از این تصمیم نیز، اگرچه در فضای رسانهای بازتاب گستردهای داشته، اما نمیتواند بهعنوان دلیلی بر حقانیت یا اثرگذاری آنها در روند تصمیمگیری تلقی شود.
وقتی تصمیم در سطوح بالاتر اتخاذ میشود، اطلاع یا عدم اطلاع مدیران اجرایی، تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیکند و آنها ناگزیر به تبعیت از سیاستهای تعیینشده هستند.
از سوی دیگر، طرح موضوع جذب اسپانسر و ادامه فعالیت مستقل نیز بیشتر به یک واکنش رسانهای شباهت دارد تا یک راهکار عملی و واقعی. در شرایطی که صنایع مادر با چالشهای اقتصادی جدی مواجهاند، تأمین منابع مالی پایدار برای اداره باشگاهها بدون پشتوانه صنعتی، بسیار دشوار به نظر میرسد و نمیتوان آن را بهعنوان یک گزینه جدی در کوتاهمدت در نظر گرفت.
بیتردید، جامعه ورزش و هواداران فوتبال از احتمال حذف یا انحلال این دو باشگاه باسابقه استقبال نمیکنند و چنین اتفاقی را ضربهای به پیکره فوتبال کشور میدانند. اما در شرایط فعلی، اولویتهای کلان اقتصادی، از جمله حفظ تولید و اشتغال، جایگاه بالاتری نسبت به هزینهکرد در ورزش پیدا کرده است.
مدیران این دو باشگاه نیز باید با توجه و علم به این موضوع مهم در رسانهها ظاهر شوند و تأکید و تکرار آنها بر بیاطلاعی از نامه وزارت صمت به سازمان لیگ نمیتواند مبنایی بر تصمیمگیری قطعی باشد.
در نهایت، باید پذیرفت که آینده این دو باشگاه نه در مصاحبههای رسانهای، بلکه در تصمیمات کلانی رقم خواهد خورد که خارج از چهارچوب فوتبال گرفته میشود.
هرچند امیدهایی برای تداوم حداقلی فعالیت این تیمها وجود دارد، اما آنچه مسلم است، مسیر پیشرو بیش از هر زمان دیگری به سیاستهای اقتصادی گره خورده و نه خواستههای مدیران یا هواداران.
تکمله: باید به یاد بیاوریم که این دو باشگاه در سالیان حیات خود نیز هزینههای بسیاری را بر دوش دو کارخانه نهادهاند واگر در این سالها به جای هزینه برای بازیکنان و مربیان خارجی و پولپاشی بیدلیل برای داخلیها به سراغ درآمدزایی از راههای دیگر میرفتند، اکنون میتوانستند بدون کمک وزارت صمت نیز به حیات خود ادامه دهند اما دریغا که این دو باشگاه در همه سالهای فعالیت خود فقط بودجه را گرفتهاند و به پای بازیکنان و مربیان خود ریخته و هزینه سفرها و اقامت خود را در هتلهای آنچنانی دادهاند.
تصور کنید این دو باشگاه در حوزههای دیگر اقتصادی سرمایهگذاری کرده بودند، آیا اکنون تصمیم وزارت صنعت، معدن و تجارت برای کنارهگیری از تیمداری حرفهای میتوانست حیات آنها را به مخاطره بیندازد؟
