نفرین بر جنگ
شرکت فولاد را زدند، جملهای که امروز دهان به دهان در اهواز میچرخد و در جوابش یک لعنت و نفرین به بانیان جنگ میفرستند.
فولاد فقط یک تیم فوتبال برای ما نیست، فقط باشگاهی با یک ورزشگاه زیبا و جذاب نیست، باشگاهی با چهار جام قهرمانی بزرگسالان و صدها جام قهرمانی ردههای پایه نیست.
فولاد مثل یکی از بچههای خانوادههای خوزستانی است، خیلیها در این استان از این شرکت نان سر سفره خود میبرند. کسی در اهواز را نمیشناسم مگر اینکه حداقل یکی از اعضای خانواده و یا یکی از دوستان نزدیکش در این شرکت کار کنند و از زمان حمله تاکنون به همه آن کارگرانی فکر کردم که لحظهای با شنیدن این خبر قلبشان تیر کشید. حتی آنهایی که در فولاد کار نمیکردند اما فولاد هوایشان را داشته و تنهایشان نگذاشته است. رسم خوشایندی که در این چند سال بارها و بارها آنرا دیدهایم.
در فولاد سالهاست کارگران کنار کورههای با بیش از ۱۰۰۰ درجه میایستند و قطعاً این شرکت و کارگرانش از بمب و موشک نمیترسند. بیخود نیست که فولاد هرچه دما بیشتر شود، رنگ زیباتری به خود میگیرد.
جنگ در هر مسلکی قوانینی دارد، حمله به زیرساخت در هیچ جای دنیا مورد قبول نیست اما چه انتظار از قاتلان و دشمنان ایران عزیز! فولاد و فولادیها ایستادهاند،همچو نخلهای سربلند، همچو خوزستان قهرمان، همچو ایران دلاور.
نه فقط ۱۷ هزار نفری که در فولاد کار میکنند و خانوادههایشان، نه فقط ۱۲۰ هزار سهامدارش، همه خوزستان و همه ایران برای ساخت فولاد و تمام ویرانیها در هر نقطه از این جغرافیای مقدس خواهند ایستاد.
