کودکان معصوم؛ از«شجره طیبه» در میناب تا ناگویا در ژاپن

دیپلماسی ورزش هنوز زبان مشترک آدم‌هاست


صبح با آن نور نارنجی نرمی که از لای درختان حیاط مدرسه می‌لغزد به داخل کلاس آغاز شد. کوله‌پشتی‌های کوچک روی نیمکت‌ها، جوراب‌های سفید تا زده، کیف‌های مدادرنگی که هنوز بوی چوب تازه می‌دادند. کلاس‌اولی‌ها لبخوانی می‌کردند. نشانه «ط» را روی تخته سیاه نوشته بودند. «ط» مثل طلا، مثل طراوت، مثل وطن. دست‌های کوچک‌شان را بالا می‌بردند تا نوبت بگیرند و کلمه «وطن» را هجی کنند، غافل از اینکه قرار نیست زنگ آخر را بشنوند.
نشانه «ش» را هم تمرین کرده بودند. «ش» مثل شیر، مثل شبنم، مثل... شهید. اما هنوز معنی آن را نمی‌فهمیدند. برایشان واژه‌ای بود در کتاب فارسی، چیزی شبیه به تمام کلماتی که روزی معنی واقعی‌شان را خواهند فهمید. قرار نبود امروز آن روز باشد.
ساعت‌ها بعد، وقتی آفتاب داشت از مدار ظهر می‌گذشت، آسمان غرشی کرد که شبیه هیچ رعدی نبود. موشک‌ها و بمب‌هایی که از آسمان فرود آمدند، نه مرز می‌شناختند، نه معصومیت. سقف کلاس فرو ریخت روی آرزوهایی که تازه جوانه زده بودند. روی دفتر مشق‌هایی که نیم‌کاره ماندند و مدادهایی که تا آخر خط نرفتند.
پدرها و مادرها، چند ساعت بعد، در میان آوار می‌گشتند. دست‌هایشان خاک‌ها را کنار می‌زد، اما هر چه پیدا می‌کردند، تکه‌هایی از کوله‌پشتی‌ها بود، صفحه‌های سوخته کتاب فارسی، کفش‌های کوچک و بی‌صاحب. صدایشان در آن فضای خاک‌آلود می‌پیچید، اما هیچ پاسخی از زیر آوار بلند نمی‌شد. یکصدوشصت‌وهشت نفر. یکصدوشصت‌وهشت رؤیای نیمه‌تمام. یکصدوشصت‌وهشت بار سنگینی که بر زمین نشست.
وجدان جهان خاموش بود. آنهایی که خوی وحشی‌گری‌شان مرزها را درنوردیده، چیزی از انسانیت نمی‌فهمیدند. زدن مدرسه، جزو هیچ جنگی نیست. اما این‌را باید برای آنها گفت که گوش شنیدن ندارند.
و حالا قرار است از میان خاک و خون، صدایی برخیزد. نه از جنس فریاد، که از جنس حرکت. 
ورزش، این آیین بی‌زبان بشری، قرار است روایتگر شود. کمیته ملی المپیک نام کاروان اعزامی به بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ آیچی-ناگویا را «شجره طیبه» نهاده است. درختی که ریشه در خاک دارد اما شاخه در آسمان. درختی که میوه‌هایش را در طوفان از دست داده، اما ایستاده است.
ورزش، امروز تنها دیپلماسی است که هنوز زبان مشترک آدم‌هاست. آنجا، در ورزشگاه‌های ژاپن، شهریور و مهر ۱۴۰۵، کاروان ایران فقط برای مدال نمی‌آید. پیامی با خود دارد به اندازه یکصدوشصت‌وهشت کودک. پیامی که باید با ظرافت سینما روایت شود: دوربینی که از روی نیمکت‌های خالی می‌گذرد، دست‌های کوچکی که دیگر نیستند، کفش‌هایی که بی‌صاحب در راهرو مانده‌اند.
وزارت ورزش باید کارگردان این روایت باشد. کمیته المپیک و پارالمپیک، تدوینگران این سکانس فراموش‌نشدنی.
 فدراسیون‌ها باید صحنه را برای این نمایش بزرگ آماده کنند. نه‌فقط در بازی‌های آسیایی، که در هر میدان بین‌المللی، در هر مسابقه، این پیام باید منتقل شود: فریاد بی‌صدای کودکانی که زیر آوار ماندند، اما نامشان بر تارک تاریخ نقش بست.
وطن را همان روز با نشانه «ط» نوشتند، اما قرار نبود آن را در خانه تمرین کنند. شهادت را با نشانه «ش» خواندند، اما معلم اجازه نداد، ٰزنگ آخر بگویند: «کتاب‌ها را ببندید، فردا ادامه می‌دهیم.»
ادامه‌ای در کار نبود، جز این روایت که حالا بر دوش ورزشکاران نشسته است. آنها که با پای خود به میدان می‌روند، برای آنهایی که هرگز نخواهند دوید.

جستجو
آرشیو تاریخی