بررسی چرایی افت پرسپولیس در نیم فصل دوم
احساسی حرف نزنید، شاخصها را بررسی کنید
منوچهر عبدالله نژاد
پیشکسوت پرسپولیس
جدا از مسأله روانی بازیکنان، مشکلات فنی هم وجود دارد. مثلاً در خط حمله یک زمانی دورسون بود تا جور علیپور را بکشد اما الان وقتی این مهاجم افت میکند کسی نیست تا جایگزین علیپور شود. شما در تیم بزرگ نمیتوانید بدون هافبک مرکزی سطح بالا کارتان را پیش ببرید. مثلاً منچسترسیتی را در شرایطی که رودری سرحال بود یا وقتی افت کرد مقایسه کنید یا رئال مادرید را در اوجش ببینید که هافبکهای مرکزیاش چه کسانی بودند و چه شرایطی دارند. یک پستهایی هستند که در تیم تعیین کنندهاند. دفاع وسط، هافبک وسط و فوروارد تمام کننده نباید خلیی تغییر کنند. البته مصدومتها به وجود میآیند و گریزناپذیرند اما گلر، هافبک وسط، دفاع وسط و مهاجم تمام کننده نباید مدام عوض شوند.
در تیمهایی که قهرمان شدند معمولاً بازیکنان این پست بهترین بودند و غیر از اینکه خودشان خوب کار کردند الهامبخش دیگران نیز بودهاند. معمولاً کاپیتانهای تیمها نیز از این پستها انتخاب میشوند چون قدرت رهبری دارند. من این ثبات را در پرسپولیس ندیدهام و این نشان میدهد یارگیری ابتدای فصل با حساب و کتاب انجام نشده است. مربیای که اول فصل بر حساب نیاز خودش بازیکن گرفت اما حالا سرمربی دارد با آزمون و خطا کارش را پیش میبرد و در حالی که هنوز به ترکیب دلخواهش نرسیده باید برای قهرمانی بجنگد که اینطوری بعید است به جایی برسد.
واقعا شما نمیتوانید به عنوان مربی همیشه بازیکنانتان را در یک فرم نگه دارید. با وجود این تیمی که میخواهد قهرمان باشد باید برای افت بازیکنان برنامه داشته باشد. مثلاً مدتی عالیشاه این نقش را در تیم ایفا میکرد و بازی را برای تیمش در میآورد اما وقتی او مصدوم میشود باید برنامه جایگزین داشته باشید. مربیانی که اهداف بزرگ دارند باید تمام رویدادهای بزرگ و هر شرایطی را پیشبینی کنند. داوریهای بد، بازی در زمینهای بیکیفیت و استادیومهای خالی از تماشاگر، اردوهای تیم ملی، میزبانی در جایی غیر از شهر خودت و... اگر با این شرایط نتوانید به قهرمانی برسید همه به شما احترام خواهند گذاشت چون متوجه میشوند که برای تمام هفتهها و دقیقههای فصل برنامه داشتی.
از طرفی نمیتوان همه تقصیرات را گردن سرمربی انداخت اما شاخصها مشخص میکند که سرمربی چقدر در ناکامی سهم داشته است. مربی همیشه سهم دارد، یک وقت بیشتر و یک وقت کمتر. شما باید مجموعه شرایط را ببینید. در ناکامیها نمیتوان مدیریت را مقصر دانست بلکه باید در قهرمانی هم این احساس شراکت وجود داشته باشد. در واقع چه در ناکامی چه قهرمانی عوامل مختلف و افراد متفاوتی دخیل و سهیم هستند و نباید سنگینی باخت روی شانههای یک نفر سنگینی کند.
فوتبال الان تبدیل به علم شده و من حرف غیرعلمی را نمیپذیرم. اگر نقد، تعریف، ارزیابی و بررسی بر اساس زبان فوتبال باشد درست است. فوتبال خودش ادبیات دارد که شامل موارد فنی میشود؛ از تاکتیک و بدنسازی و جزئیاتش میتوان حرف زد. شما میتوانید به زبان فوتبال جواب هر نقدی را بدهید. اگر عملکردت خوب بوده دفاع کنی، اگر هم ضعیف بوده ریشهیابی کنی. الان هر کسی میتواند حرف بزند و نقد کند اما کارشناسی نیست چون با زبان فوتبال حرف نزده.
شما نمیتوانید بگویید مدیریت مقصر است با مربی سیستم بدی انتخاب کرده. همه در ناکامیها مشارکت دارند اما موفقیت هم یک فرایند یک روزه نیست. برنامهریزی و پیشبینیهای یکساله و تغییر و تحولات تأثیر دارد. هر کدام از این آیتمها میتواند جداگانه بررسی شود. مثلاً بررسی کنید ببینید اگر اوسمار از اول بود چه میشد یا اگر هاشمیان میماند چه اتفاقی میافتاد. همه اینها قابل بررسی است اما الان نمیتوان احساسی حرف زد یا فقط دلسوزانه صحبت کرد. بعضی دوستان احساسی صحبت میکنند اما ارزیابی عملکرد به مجموعه عوامل زیادی بستگی دارد که میتواند منجر به شکست یا موفقیت شود. غیر از این هم هر چه گفته شود قابل دفاع و بررسی نیست.
