از مادرید و منچستر تا برزیل و هند
پرفشارترین نیمکتها
ایلیا بهزاداول
خبرنگار
در دنیای حرفهای ورزش، بعضی نیمکتها بیش از آنکه فرصت باشند، به جام زهر شباهت دارند؛ جایگاهی که شهرت، تاریخ پرافتخار و توقعات بیپایان هواداران، کار هر مربی را به مأموریتی تقریباً غیرممکن تبدیل میکند. در این تیمها، فقط پیروزی کافی نیست؛ باید دائماً قهرمان شد، زیبا بازی کرد و گذشته طلایی باشگاه را تکرار یا حتی بهتر کرد. نگاهی به چند نمونه از سختترین شغلهای مربیگری جهان نشان میدهد فشار روانی و رسانهای در برخی نیمکتها تا چه اندازه فراتر از حد معمول است.
نیمکتهای لرزان فوتبال
در فوتبال ملی، هدایت تیم ملی انگلیس سالهاست با لقب «شغل غیرممکن» شناخته میشود. این تیم تنها یکبار قهرمان جام جهانی شده، اما در اختیار داشتن ثروتمندترین لیگ دنیا یعنی لیگ برتر انگلیس باعث شده توقعات هواداران همواره در بالاترین سطح باشد. هر ناکامی به بحران ملی تبدیل میشود و مربی باید فاصله میان منابع عظیم و نتایج محدود را پر کند؛ کاری که دهههاست کمتر کسی از عهدهاش برآمده است. در اسپانیا، نیمکت رئال مادرید شاید پرزرقوبرقترین اما بیرحمترین جایگاه باشد. باشگاهی با ۱۵ قهرمانی اروپا که فقط جام میخواهد و بس. رئیس باشگاه صبر کمی برای پروژههای بلندمدت دارد و ستارههای بزرگ همیشه نیاز به مدیریت ویژه دارند. تاریخ نشان داده حتی مربیان نامدار هم در مادرید فرصت زیادی برای اشتباه ندارند و با چند نتیجه ضعیف، زیر تیغ انتقاد رسانهها و هواداران میروند. در انگلستان، نام منچستریونایتد با موفقیت گره خورده است. میراث سرالکس فرگوسن استانداردی تقریباً دستنیافتنی ساخته و هر مربی جدید با مقایسه دائمی با گذشته روبهرو میشود. مالکیت بحثبرانگیز، فشار رسانهها و انتظار بازگشت به قله، کار را برای هر سرمربی به آزمونی فرسایشی تبدیل کرده است.
وضعیت چلسی هم تفاوت چندانی ندارد. تغییرات پیاپی مربیان و ساختار مدیریتی پیچیده باعث شده ثباتی شکل نگیرد. میانگین عمر کوتاه مربیان نشان میدهد کوچکترین افت، به معنای پایان کار است. حتی قهرمانی هم تضمینکننده امنیت شغلی نیست. در فوتبال اسکاتلند، رقابت سلتیک و رنجرز بهگونهای است که مقام دوم عملاً شکست محسوب میشود. مربی یا باید قهرمان شود یا آماده خداحافظی باشد. فضای احساسی و گاه ملتهب شهر گلاسگو، این مسئولیت را چندبرابر دشوار میکند. در امریکای جنوبی، هدایت تیم ملی برزیل بار تاریخی عظیمی دارد. کشوری که فوتبال بخشی از هویت ملی آن است و پنج جام جهانی در کارنامه دارد، از مربی نهتنها برد، بلکه نمایش زیبا میخواهد. میلیونها نفر خود را کارشناس میدانند و هر تصمیم فنی به بحثی سراسری تبدیل میشود. همین موضوع، کار کارلو آنچلوتی در جام جهانی را به عنوان سکاندار سلسائو سخت خواهد کرد.
یانکیها هم آرامش ندارند
در امریکا، هدایت نیویورک یانکیز در بیسبال یا لسآنجلس لیکرز در بسکتبال، شبیه زندگی زیر ذرهبین دائمی است. این تیمها با بیشترین افتخارات تاریخ لیگهایشان، تنها به قهرمانی رضایت میدهند. بازسازی یا صبر برای آینده مفهومی ندارد؛ هر فصل باید برای عنوان جنگید و مربی هر روز پاسخگوی خبرنگاران و هواداران باشد. همچنین در فوتبال امریکایی، سرمربی نیویورک جتز با تاریخی از ناکامی و مدیریتی پرحاشیه دستوپنجه نرم میکند. بدبینی هواداران و سالها ناکامی، فضایی ساخته که حتی شروعهای امیدوارکننده هم با تردید دیده میشود. عبور از این ذهنیت منفی شاید از هر تاکتیکی سختتر باشد. هاکی روی یخ در کانادا هم نمونهای مشابه دارد؛ نیمکت تورنتو میپل لیفز با دههها ناکامی و عطش قهرمانی، مربیان زیادی را سوزانده است. شهری که نفسش با این تیم بالا و پایین میرود، صبر چندانی برای شکست ندارد. در فرمول یک، سمت مدیر تیم یا همان تیمپرینسیپال فراری چیزی کمتر از مربیگری یک تیم ملی نیست. فراری نماد غرور ملی ایتالیاست و فقط قهرمانی میخواهد. چند فصل بدون عنوان کافی است تا فشار رسانهها و هواداران به اوج برسد و تغییرات مدیریتی رقم بخورد.
تلاطم در ورزش اول هند
در نهایت، اگر از اروپا و امریکا فاصله بگیریم، فشار هدایت تیم ملی هند در کریکت مثالزدنی است. جمعیتی میلیاردی، منابع مالی عظیم و محبوبیتی بیحد باعث شده انتظار پیروزی در هر مسابقه وجود داشته باشد.
در چنین فضایی، موفقیت عادی تلقی میشود و فقط شکست دیده میشود. این نمونهها نشان میدهد سختترین شغل مربیگری الزاماً مربوط به ضعیفترین تیمها نیست؛ برعکس، هرچه تاریخ باشگاه درخشانتر و هواداران پرشورتر باشند، نیمکت داغتر است. جایی که گذشته طلایی، آینده را گروگان میگیرد و مربی باید هر روز ثابت کند شایسته نشستن روی آن صندلی است.
